تبلیغات
خاکریز - مطالب ابر درسهایی از انقلاب

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب


جمعه 11 فروردین 1391

ظرافت در برخورد با دوستان بی ظرفیت

کلمات کلیدی : درسهایی از انقلاب , امیرالمومنین ,


درسهایی از انقلاب

  • در مسیر پالایش انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی، با گذشت زمان  و حرکت در مسیر رشد به سمت جامعه ولایی خالص، در عملیات پالایش خود پیچیدگی هایی را ایجاد می کند که درک مرزبندی ها و پیچ و خم آنها نیاز به عمق معرفتی، بصیرتی و تیز بینی دقیق تری دارد. این چنین در چنین زمانه ای، فتنه ها و شبهات و یا شهوات و بدعت ها، عده ای را زمین گیر می نماید، هر چند همان‌طور که از نبی اکرم اسلام (ص) دستور است: «لا تکره الفتنه فی آخرالزمان»، از فتنه‌های آخر زمان نباید کراهت داشت،زیرا که «فتنه‌های آخر زمان برخلاف فتنه‌های صدر اسلام که هر کدام منجر به شهادت یک امام و عقب افتادن پیروزی جامعه ولایی تا قرن‌ها می‌شدند،» نوعا برای مردمان رشید، منجر به شکفتن گل های عشق و اگاهی و عمل و تسریع در طی مسیر رشد می شود.
اکنون در محیط سیاسی انقلاب اسلامی، جنسی از افراد حضور دارند که در عین اینکه خود را در دایره نیروهای انقلاب اسلامی و حزب الهی ها (و شاید نیروهای اصیل تر و واقعی تر انقلاب!) تعریف می کنند، اما به علت ضعف در بنیان های تئوریک، ریشه های معرفتی و گاه محفوف بودن در عقده های عقیده مند شده، گرفتار تحلیل های نادرست از شرایط و اتفاقات جامعه هستند، لذا در تصمیم گیری ها عجول و سطحی نگرند و دیگران را به کندی و احیانا نفهمی متهم می کند.
جنس برخی از شبهاتی که این روزها این جنس از افراد را از پای انداخته، عدم توانایی درک صحیح از وزن،جهت و پیچیده گی مصلحت در تصمیمات گوناگون است. پاسخ چنین شبهاتی، هر چند دارای جوانب ریز و درشت گوناگونی است، اما از آنجا که می تواند بهانه ای برای شفاف کردن برخی ریشه ها در تصمیم گیری ها و حرکت ها باشد، دارای برکاتی است. حال متناسب با ذائقه این وبلاگ،برگزیده ای از «دفتر درسهایی از انقلاب» ، نوشته علی صفائی حانری، را که بنظرم می تواند کمک خوبی برای درک بسیاری از مناسبتها و کشف ظرافت ها در برخورد با دوستان بی ظرفیت و دشمنان پبچیده باشد، را اینجا می نویسم.     

  • درس زنده تاریخ


صفائی حائری در این نوشته ی خود از «درس زنده تاریخ» سخن می گوید و برای شرح این درس خود، سراغ داستان امیر کبیر  که از آن «تاسف و تعجب بسیار برده» می رود زیرا که«مردی با آن هوش و بیداری چگونه به تنهایی می خواهد اقدام کند و در برابر همه چیز بایستد، بدون آنکه چیزی فراهم کرده باشد.» و سپس به سنجش و قیاس اقدامات امیرکبیر، با تصمیمات و حرکات امیر المومنین علی (ع) می رود و این گونه آغاز می کند که  « آنجا که نمی توان هدف را از دست داد، باید آنگونه وسیله فراهم کرد که علی فراهم نمود و گرنه باید آنگونه  ذلیل مرد که امیرکبیر، تحمل نمود.» او معتقد است،«غرور امیر(کبیر) برهوش او پرده می اندازد و ذلیل کسانی می شود که از ناخن انگشت او هم کمتر بودند،ولی قانون ها را می شناختند و زد و بندها را می دانستند و شیطنت ها را بکار می برند.»
او با آنکه اذعان می کند که:«نمی خواهم امیر(کبیر) همچون رقیبش آقاخان نوری ریشش را آلوده کند و بعد با گلاب بشوید»ولی می گوید«آنجا که می شود مانع ها را دور زد و حتی از آنها وسیله ساخت...چرا به هوش نباشیم و چرا از مانع ها بهره نبریم؟»
او  می گوید که شرمش از هوش امیر(کبیر) است که از بکار بردن کلمه «حماقت» برای توصیف اقدامات او باز می دارد، و آن را، این چنین توجیه می کند که در« ایرانی که مغزی پیدا شد و طرح و نقشه ای کشید و امنیت را فراهم نمود و ثروت ها را به جریان انداخت» ، دشمنی که او انگلیس می نامد «برای خریداری او و سپس نابودیش نقشه کشید» و متاسف از این است که« این نقشه با دست غرور امیر و با واسطه ی مادر زنش اجرا گردد.تاسف آور و تعجب بار این است که امیر نیاموزد که چگونه مانع ها را دور بزند ...و آن همه امکان و زمینه را به دست دشمن بدهد.»
او سراغ امیرالمومنین علی (ع) می رود که وقتی در «اوج و اسم و رسمش محروم ماند، آن قدر ظریف کوشید و دقیق پیش آمد که در اوج قدرتش به همان دلیلی که از او بریده بودند(عدالت)، دوباره به سوی او آمدند.»  این در حالی بود که علی (ع) «نه  زد و بندی شروع کرده بود و نه از راه غیر حق به حقش نقبی زده بود.» در واقع آنچه اتفاق افتاد این بود که «علی، مانع ها را دور زد و هنگامی که تنهایی خویش را دید به تولید پرداخت و از ابوبکر پسرش را و از سعد بن عباده پیرش را و از دشمنان خود دوستانش را بیرون کشید و علی که باید نامش در تاریخ می مرد، دوباره به حکومت رسید و تا امروز هم حرفش را و راهش را و فکرش را به ما منتقل کرده است»
او در ادامه به نکته دیگری در ظرافت امیر المومنین(ع) اشاره می کند که « علی توانست بدون چشم پوشی از هدف و بدون کمک خواستن از باطل ها، مانع ها را دور بزند و  از مانع ها بهره بردارد و همان تبعیض و اشرافیت و اتراف را به عدالت خودش راه بدهد، تا مردم همچون شتران تشنه بر او جمع شوند و بر او هجوم آورند

 

  • عیب خوبها

وی بعد از شرح این مدل رفتاری علی (ع) که «آن گونه نهضت و حرکت را از بن بست بیرون آورد»، سراغ امیر کبیرها که چون«غرورش او را از پیچ  و شکن ها و پیچ و تاب ها باز می داشت» و « آن گونه در بن بست نشست و از دست رفت» می رود و عیب آنها را این گونه بیان می کند:
«این عیب خوب هاست که گردن شق هستند و پیچ و خم ها را طی نمی کنند و همین طور گردن شق می مانندو بیش از چند گام نمی توانند بردارند، که راه های پر پیچ و خم، نرمش و انعطاف و ظرافت می خواهد. نه توقف و نه انحراف که سرنگونی به دنبال می آورد.»
صفاثی بعد از آنکه می گوید نمی خواهد «امیر(کبیر) را به پفیوزی دعوت کند.»(!) ولی از او دعوت می کند که «حماقت به خرج ندهد و با مانع ها همان طور رفتار کند که سزاوار آنهاست.» زیرا که: «امیر(کبیر) یک مرتبه بدون همدست با همه درگیر، می شود و انگلیسی ها با همه همدستان ریش دار و بی ریش خود با کسی درگیر نمی شدند که از پشت دور می زدند. و نقشه ها را با دست خودی ها و با اختلافی که میانشان می انداختند اجرا می کردند.»همین«زمینه چینی هاست که دشمن را با دست دوست مسلط می کند.آنها که نقشه ندارند همیشه مهره ی نقشه دارها خواهند بود
در این مرحله از مبارزه،« هجوم پیچیده و طراحی شده را کسی می تواند جلوگیر باشد که با ظرفیت و پیچیدگی گره خورده باشد و نه هجوم دشمن و نه تحقیر دوست او را بی تاب نکند و بر سطح نلغزاند.» این ظرافت را باید در آشکار و پنهان مراعات کرد.زیرا که این «یا امر خداست و یا عبرت از تجربه هاست» .چنین ظرافتی را البته که باید با دوست و دشمن بکار گرفت، چون « دوستان بی ظرفیت از دشمن ظریف خطرناک ترند و یا بهتر بگوئیم این دوستان هم از خطرهای این دشمن هستند.» و این مرحله ای از مبارزه است که «باید به شهادت رسید و جهاد کرد.»
این چنین در مرحله ای از مبارزه که «حفظ نیروهای خودی،جذب نیروهای دشمن و به نفوذ در دشمن و جلوگیری از نفوذ دشمن» مطرح است و «باید مانع ها را دور زد و از آنها وسیله ساخت،که علی از دشمنانش دوستانش را بیرون کشید»،این جاست که «کسانی که این ظرفیت را ندارند و این حساسیت ها را تحمل نمی کنند،نباید اسرار جمع کنند و در هر سوراخی سری فرو کنند.»

+ نوری زاد شدن یا نشدن؟ مساله این است!