تبلیغات
خاکریز - مطالب سیاسی

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب


جمعه 11 فروردین 1391

ظرافت در برخورد با دوستان بی ظرفیت

کلمات کلیدی : درسهایی از انقلاب , امیرالمومنین ,


درسهایی از انقلاب

  • در مسیر پالایش انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی، با گذشت زمان  و حرکت در مسیر رشد به سمت جامعه ولایی خالص، در عملیات پالایش خود پیچیدگی هایی را ایجاد می کند که درک مرزبندی ها و پیچ و خم آنها نیاز به عمق معرفتی، بصیرتی و تیز بینی دقیق تری دارد. این چنین در چنین زمانه ای، فتنه ها و شبهات و یا شهوات و بدعت ها، عده ای را زمین گیر می نماید، هر چند همان‌طور که از نبی اکرم اسلام (ص) دستور است: «لا تکره الفتنه فی آخرالزمان»، از فتنه‌های آخر زمان نباید کراهت داشت،زیرا که «فتنه‌های آخر زمان برخلاف فتنه‌های صدر اسلام که هر کدام منجر به شهادت یک امام و عقب افتادن پیروزی جامعه ولایی تا قرن‌ها می‌شدند،» نوعا برای مردمان رشید، منجر به شکفتن گل های عشق و اگاهی و عمل و تسریع در طی مسیر رشد می شود.
اکنون در محیط سیاسی انقلاب اسلامی، جنسی از افراد حضور دارند که در عین اینکه خود را در دایره نیروهای انقلاب اسلامی و حزب الهی ها (و شاید نیروهای اصیل تر و واقعی تر انقلاب!) تعریف می کنند، اما به علت ضعف در بنیان های تئوریک، ریشه های معرفتی و گاه محفوف بودن در عقده های عقیده مند شده، گرفتار تحلیل های نادرست از شرایط و اتفاقات جامعه هستند، لذا در تصمیم گیری ها عجول و سطحی نگرند و دیگران را به کندی و احیانا نفهمی متهم می کند.
جنس برخی از شبهاتی که این روزها این جنس از افراد را از پای انداخته، عدم توانایی درک صحیح از وزن،جهت و پیچیده گی مصلحت در تصمیمات گوناگون است. پاسخ چنین شبهاتی، هر چند دارای جوانب ریز و درشت گوناگونی است، اما از آنجا که می تواند بهانه ای برای شفاف کردن برخی ریشه ها در تصمیم گیری ها و حرکت ها باشد، دارای برکاتی است. حال متناسب با ذائقه این وبلاگ،برگزیده ای از «دفتر درسهایی از انقلاب» ، نوشته علی صفائی حانری، را که بنظرم می تواند کمک خوبی برای درک بسیاری از مناسبتها و کشف ظرافت ها در برخورد با دوستان بی ظرفیت و دشمنان پبچیده باشد، را اینجا می نویسم.     

  • درس زنده تاریخ


صفائی حائری در این نوشته ی خود از «درس زنده تاریخ» سخن می گوید و برای شرح این درس خود، سراغ داستان امیر کبیر  که از آن «تاسف و تعجب بسیار برده» می رود زیرا که«مردی با آن هوش و بیداری چگونه به تنهایی می خواهد اقدام کند و در برابر همه چیز بایستد، بدون آنکه چیزی فراهم کرده باشد.» و سپس به سنجش و قیاس اقدامات امیرکبیر، با تصمیمات و حرکات امیر المومنین علی (ع) می رود و این گونه آغاز می کند که  « آنجا که نمی توان هدف را از دست داد، باید آنگونه وسیله فراهم کرد که علی فراهم نمود و گرنه باید آنگونه  ذلیل مرد که امیرکبیر، تحمل نمود.» او معتقد است،«غرور امیر(کبیر) برهوش او پرده می اندازد و ذلیل کسانی می شود که از ناخن انگشت او هم کمتر بودند،ولی قانون ها را می شناختند و زد و بندها را می دانستند و شیطنت ها را بکار می برند.»
او با آنکه اذعان می کند که:«نمی خواهم امیر(کبیر) همچون رقیبش آقاخان نوری ریشش را آلوده کند و بعد با گلاب بشوید»ولی می گوید«آنجا که می شود مانع ها را دور زد و حتی از آنها وسیله ساخت...چرا به هوش نباشیم و چرا از مانع ها بهره نبریم؟»
او  می گوید که شرمش از هوش امیر(کبیر) است که از بکار بردن کلمه «حماقت» برای توصیف اقدامات او باز می دارد، و آن را، این چنین توجیه می کند که در« ایرانی که مغزی پیدا شد و طرح و نقشه ای کشید و امنیت را فراهم نمود و ثروت ها را به جریان انداخت» ، دشمنی که او انگلیس می نامد «برای خریداری او و سپس نابودیش نقشه کشید» و متاسف از این است که« این نقشه با دست غرور امیر و با واسطه ی مادر زنش اجرا گردد.تاسف آور و تعجب بار این است که امیر نیاموزد که چگونه مانع ها را دور بزند ...و آن همه امکان و زمینه را به دست دشمن بدهد.»
او سراغ امیرالمومنین علی (ع) می رود که وقتی در «اوج و اسم و رسمش محروم ماند، آن قدر ظریف کوشید و دقیق پیش آمد که در اوج قدرتش به همان دلیلی که از او بریده بودند(عدالت)، دوباره به سوی او آمدند.»  این در حالی بود که علی (ع) «نه  زد و بندی شروع کرده بود و نه از راه غیر حق به حقش نقبی زده بود.» در واقع آنچه اتفاق افتاد این بود که «علی، مانع ها را دور زد و هنگامی که تنهایی خویش را دید به تولید پرداخت و از ابوبکر پسرش را و از سعد بن عباده پیرش را و از دشمنان خود دوستانش را بیرون کشید و علی که باید نامش در تاریخ می مرد، دوباره به حکومت رسید و تا امروز هم حرفش را و راهش را و فکرش را به ما منتقل کرده است»
او در ادامه به نکته دیگری در ظرافت امیر المومنین(ع) اشاره می کند که « علی توانست بدون چشم پوشی از هدف و بدون کمک خواستن از باطل ها، مانع ها را دور بزند و  از مانع ها بهره بردارد و همان تبعیض و اشرافیت و اتراف را به عدالت خودش راه بدهد، تا مردم همچون شتران تشنه بر او جمع شوند و بر او هجوم آورند

 

  • عیب خوبها

وی بعد از شرح این مدل رفتاری علی (ع) که «آن گونه نهضت و حرکت را از بن بست بیرون آورد»، سراغ امیر کبیرها که چون«غرورش او را از پیچ  و شکن ها و پیچ و تاب ها باز می داشت» و « آن گونه در بن بست نشست و از دست رفت» می رود و عیب آنها را این گونه بیان می کند:
«این عیب خوب هاست که گردن شق هستند و پیچ و خم ها را طی نمی کنند و همین طور گردن شق می مانندو بیش از چند گام نمی توانند بردارند، که راه های پر پیچ و خم، نرمش و انعطاف و ظرافت می خواهد. نه توقف و نه انحراف که سرنگونی به دنبال می آورد.»
صفاثی بعد از آنکه می گوید نمی خواهد «امیر(کبیر) را به پفیوزی دعوت کند.»(!) ولی از او دعوت می کند که «حماقت به خرج ندهد و با مانع ها همان طور رفتار کند که سزاوار آنهاست.» زیرا که: «امیر(کبیر) یک مرتبه بدون همدست با همه درگیر، می شود و انگلیسی ها با همه همدستان ریش دار و بی ریش خود با کسی درگیر نمی شدند که از پشت دور می زدند. و نقشه ها را با دست خودی ها و با اختلافی که میانشان می انداختند اجرا می کردند.»همین«زمینه چینی هاست که دشمن را با دست دوست مسلط می کند.آنها که نقشه ندارند همیشه مهره ی نقشه دارها خواهند بود
در این مرحله از مبارزه،« هجوم پیچیده و طراحی شده را کسی می تواند جلوگیر باشد که با ظرفیت و پیچیدگی گره خورده باشد و نه هجوم دشمن و نه تحقیر دوست او را بی تاب نکند و بر سطح نلغزاند.» این ظرافت را باید در آشکار و پنهان مراعات کرد.زیرا که این «یا امر خداست و یا عبرت از تجربه هاست» .چنین ظرافتی را البته که باید با دوست و دشمن بکار گرفت، چون « دوستان بی ظرفیت از دشمن ظریف خطرناک ترند و یا بهتر بگوئیم این دوستان هم از خطرهای این دشمن هستند.» و این مرحله ای از مبارزه است که «باید به شهادت رسید و جهاد کرد.»
این چنین در مرحله ای از مبارزه که «حفظ نیروهای خودی،جذب نیروهای دشمن و به نفوذ در دشمن و جلوگیری از نفوذ دشمن» مطرح است و «باید مانع ها را دور زد و از آنها وسیله ساخت،که علی از دشمنانش دوستانش را بیرون کشید»،این جاست که «کسانی که این ظرفیت را ندارند و این حساسیت ها را تحمل نمی کنند،نباید اسرار جمع کنند و در هر سوراخی سری فرو کنند.»

+ نوری زاد شدن یا نشدن؟ مساله این است!



پنجشنبه 27 آبان 1389

در صحنه بمانید...



 

  • می خواستند ایران را تسخیر کنند...

در میدان سیاسى، فتنه‌ى سال 88 را جوانهاى ما خواباندند. بیش از عوامل گوناگون دیگر، جوانهاى ما، همین شما دانش‌آموزها، همین شما دانشجوها نقش داشتید؛ والّا فتنه، فتنه‌ى بزرگى بود.

من به شما عرض كنم؛ چند سالى كه بگذرد، آن وقت قلمهاى بسته شده‌ى آگاهان بین‌المللى روان خواهد شد، باز خواهد شد، خواهند نوشت. ممكن است من آن روز نباشم، اما شماها هستید؛ خواهید شنید، خواهید خواند كه چه توطئه‌ى بزرگى پشت فتنه‌ى سال 88 بود. این فتنه خیلى چیز مهمى بود، قصدشان خیلى قصد عجیب و غریبى بود؛ در واقع میخواستند ایران را تسخیر كنند.

ینهائى كه عامل فتنه بودند - توى خیابان، یا بعضى از سخنگویانشان - اغلب ندانسته وارد این میدان شده بودند؛ اما دستهائى اینها را هدایت میكرد، نمیفهمیدند. حالا این كه چطور بعضى‌ها وارد این میدان شدند، چطور ندانسته به دشمن كمك كردند، خودش تحلیلهاى دقیق روانشناختى دارد؛ اما واقعیت قضیه این است كه عرض كردم. این مسئله خیلى كار بزرگى بود؛ این كار را شما جوانها به سامان رساندید.

  • توى صحنه بمانید عزیزان من

توى صحنه بمانید عزیزان من! كشور مال شماست. این قله‌هائى كه قبلاً گفتم، متعلق به شماست. در دورانى كه شما به كمال سنى رسیدید، ان‌شاءاللَّه این قله‌ها را خواهید دید و براى ملت خودتان افتخار خواهید آفرید. البته هیچ حركتى هرگز تمام شدنى نیست. حركت به سمت قله‌ها همچنان ادامه دارد و هیچ وقت متوقف نمیشود. مهم این است كه یك ملت یاد بگیرد، عادت كند و براى حركت به سمت كمال و تعالى، عزم راسخ كند. این عزم نبایستى هیچ وقت سستى پیدا كند.

«منتخبی از بیانات امام خامنه ای در دیدار با دانش آموزان 12آبان ماه 1389»

دریافت کنید: کلیپ این بخش از بیانات معظم له با اندازه 533کیلوبایت



شنبه 19 اردیبهشت 1388

اصلاح الگوی رای




 «چه كسى است كه نداند مردم عزیز ما در سختى هستند و گرانى و كمبود بر طبقه مستضعف فشار مى‏آورد، ولى هیچ كس هم نیست كه نداند پشت كردن به فرهنگ دوَل دنیاى امروز و پایه‏ریزى فرهنگى جدید بر مبناى اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامى با امریكا و شوروى، فشار و سختى و شهادت و گرسنگى را به دنبال دارد و مردم ما این راه را خود انتخاب كرده‏اند و بهاى آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار مى‏كنند.»  (صحیفه امام/ج‏21 /ص325)


این جملات،که در ادامه نیز به فرازهای مهم دیگری از آن  خواهیم پرداخت،مربوط است به پیامی که حضرت امام در آخرین ماههای عمر مبارکشان در دوم فروردین 68مصادف با نیمه شعبان خطاب به مهاجرین جنگ تحمیلی  بیان نموده اند.
در همین اول کلام باید روشن شود که مسلما این جملات معنای بی توجهی به معیشت مردم را هرگز نمی تواند بدهد،آن طور که چنین شبهه ای برای کسانی که با سیره عملی و اندیشه ای حضرت امام آشنایند هرگز وجود ندارد:


زمستان سال 62 بود،زنگ زدم دفتر امام پرسیدم چرا ملاقات های امام قطع شده است؟گفتند امام که شنیدند، غرب کشور نفت کمیاب شده، دستور دادند بخاری های جماران را خاموش کنند و به شدت سرما خورده اند.   (مهر و قهر،ص107)


ما آن روز عید داریم که مستمندان ما ،مستضعفان ما، به زندگی صحیح رفاهی و به تربیت های صحیح اسلامی – انسانی برسند(صحیفه امام ج 15 )


و بعد در این روزهای انتخابات به نظر می رسد یکی از مواردی که مورد اغفال قرار گرفته است در نظر گرفتن این «جامعیت» در بیان ایده های مدیریت کشور است . تکیه صرف بر آمار های اقتصادی دامی است که در سرانجام بازی باخت برای گفتمان انقلاب اسلامی در برابر فرهنگ سلطه می باشد و رهایی از این دام یگانه راه تکامل  و رمز استقامت ما در راه کسب استقلال و عزت ملی است:


رمز پیروزی ما در این است که خود را از «دیکتاتوری اقتصاد» رها کنیم ... .دشمن نیز بر این واقعیت به خوبی آگاهی دارد و می داند که شکست ما آنجاست که اقتصاد بتواند بر سایروجوه زندگی ما غلبه پیدا کند و اگر این چنین نبود و دشمن بر این حقیقت وقوف نداشت،بدون شک همه تلاش خود را در این جهت تمرکز نمی بخشید...آنها می خواهند  با اقتصاد بر اعتقاد ما غلبه کنند و انصافادر دنیای امروز، اگر هم راهی برای غلبه بر ایمان و اعتقاد وجود داشته باشد همین است و لاغیر. (شهید آوینی – مقاله دیکتاتوری اقتصاد)


گرم شدن در بحث «افزایش فلان آمار اقتصادی» در واقع در برخی مواقع گرم شدن در کلید واژه های توسعه لیبرال است . کسی در اهمیت مساله معیشت شکی ندارد:


رمز پیروزی ما استقامت است.کسی تردید ندارد که محتوی آن ضرب المثل مذکور-آدم گرسنه دین و ایمان نمی شناسد-اکثرا درست است اما این دستور قرآنی که ما را به استقامت در شعب ابی طالب فرا می خواندآمده است تا ما را از زمره آن اکثریت خارج کند.


اما مساله اینجاست که خواستگاه معیشتی گفتمان اسلام ناب متفاوت از سایر بستر ها و خواستگاه ها است. در گفتمان اسلام ناب اقتصاد و اصلاح اقتصاد تنها به عنوان یک وسیله بدان پرداخته می شود  و نه  هدف:


چرا که زمینه تکامل انسانی در اعتدال این قواست که فراهم می شود. از این رو اسلام از یک سو انسان را فی المثل به روزه گرفتن و امساک و قناعت وا می دارد و از سوی دیگر موکدا او را از زهد و درون گرایی مفرط پرهیز می دهد و این هر  دو با توجه به علت غایی انسان و آن هدفی است که به سوی آن در حر کت است.منتهای حرکت تکاملی انسان و جهان و تاریخ در قرآن،الله است.«از طرف دیگر،هدف حکومت اسلامی در مبارزه با فقر دستیابی به عدالت اجتماعی است نه توسعه» (شهید آوینی -درمعنای توسعه)


آنچه حضرت امام خمینی (ره) در انقلاب اسلامی با دید عمیق و تیز بین خود بدان پرداخت نیز همین بود.یعنی بیرون آمدن از میدان بازی که گفتمان "لیبرال"با "خط کشی های خود" آن را رسم کرده بود و قوانین و داور ها آن را مشخص کرده بود و این چنین امام به طور مثال در بحث نظام سیاسی ، الگویی به نام سیستم حکومتی ولایت فقیه را علم می کند و با هوشیاری خود سیستمی جدا از میدان بازی نظام لیبرال که  مستطیل سبز آن دموکراسی و خط اوتش دیکتاتوری بود را ترسیم کرد و از این قسم مثال بسیار است در تکرار این خاصیت در گفتمان سازیها و نیز شکل دهیها بر حرکتها و موجهای مردمی:


حضور یکپارچه امت ما در صحنه های جهاد فی سبیل الله نشان دهنده این معناست که آنان با خود آگاهی کامل سر از تبعیت امیال و غرایز پست و حیوانی خویش باز کشیده اند...چرا اینچنین است؟ آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما بر خلاف همه دنیا تابع اعتقادمان هستیم نه اقتصادمان. ( شهید آوینی –  مقاله دیکتاتوری اقتصاد)


سیری ذلت و گرسنگی عزت

و اینچنین ملت ما آموخته اند در برهه ای که تحریم ها و فشارهای بین المللی ما را بر سر دو راهی سیری ذلت و گرسنگی عزت قرار می دهند ما بر اعتقادمان پابفشاریم:


مسلما اسلام به ما اجزه نمی دهد که به گونه ای عمل کنیم که موجبیت یا دیکتاتوری اقتصاد ما را به راهی مخالف با آرمان های اعتقادی و فرهنگیمان بکشاند. ( شهید آوینی –  مقاله دیکتاتوری اقتصاد)


 و البته که می توان گفت این برانگیختی و رشدی در مردم ایران اسلامی با رهبری و تربیت حضرت روح الله بوجود آمد همان نوری باشد که با انفجارش برای جهان گرفتار در دیکتاتوری اقتصاد نشانه هایی از صبح بخشید:


ولایت یافتن بر شرایط ومقتضیات و رها شدن از بازیهای کاذب تمدن حاضر ، خرمن کوفتنی است که مرد کهن می خواهد، پیری همچون پیر جماران می خواهد که آن همه با معدن عظمت ذات ذولجلال اتصال دارد که اگر همه دنیا هم در جبهه ای مخالف او اجتماع کنند تردیدی در حقیقت راه خویش پیدا نکند و ابراهیم وار، با رضا و تسلیم و توکل، آتش را به گلستان مبدل سازد.( شهید آوینی- مقاله ترقی یا تکامل)


هر چند شکافتن کامل و دقیق این موضوع خود جای بحث جدا و مفصل دارد اما آنچه مختصرا می توان به آن پرداخت این است که گفتمان اسلام ناب به دنبال «تربیت های صحیح اسلامی – انسانی»  برای تربیت نسلی است که «اقتصاد» و «اصلاح معیشت» در آن هدف نیست بلکه تنها  وسیله ای است برای رسیدن به منتهای حرکت تکاملی انسان ،جهان و تاریخ :


بدین ترتیب وظیفه اصلی حکومت اسلامی اصلا تزکیه و تعلیم اجتماع است،اما چون فقر و فقدان عدالت اجتماعی مانعی عظیم در برابر این هدف اصلی است بالتبع به از بین بردن فقر و سایر موانع می پردازد و به طور مواز ی در جهت تکامل و تعالی معنوی جامعه برنامه ریزی می کند. بنابراین،آموزش و فرهنگ در خدمت رفع محرومیت ها و از بین بردن فقر قرار نمی گیرد،بلکه مبارزه با فقر در خدمت اعتلای معنوی و فرهنگی است.( شهید آوینی –  مقاله دیکتاتوری اقتصاد)


پس وقتی «وظیفه حکومت اسلام» این چنین اصالت می یابد در رقابت برای کسب مقام مدیریت اجرایی حکومت اسلام نیز معیار  همین اصالت قرار گیرد و از طرفی نیز مقیاس موفقیت در عمل به آرمانها نیز بر اساس همین اصالت مورد سنجش قرار گیرد.

از این روست که آنچه ماامروز  بایدبیش از پیش بدان بپردازیم آن است که بر اساس مبانی گفتمان حضرت امام و رهبری به عنوان مبانی انقلاب گفتمان اسلام ناب به «اصلاح و در واقع ایجاد الگوی رای» در جامعه اسلامی بپردازیم.ترسیم این الگو  به طور جامع  می تواند راهگشای بسیار خوبی جهت سیر سریع فرایند انقلاب اسلامی و از طرف دیگر روی کار آمدن افراد خدمت گذار و صالح در راستاری همین فرایند در انتخابات شورای اسلامی شهرها ،مجلس و ریاست جمهوری و... گردد.

بی شک آنچه در سوم تیر 84،نیز رخ داد نمونه ای از افزایش سطح الگوی رای مردم بود که در احمدی نژاد کشف شد . اکنون نیز به نظر می رسد یکی از اصولی ترین و ضروری ترین چیزهائی که معتقدین به گفتمان اسلام ناب باید در بحثهای انتخاباتی خود آن را در اولویت خد قرار دهند «ایجاد و یا اصلاح الگو رای و افزایش سطح آن می باشد.آغاز این اتفاق مبارک اصلاح انحرافی است که در این مدت هم در گفتمان برخی گویندگان و هم در ذائقه گروهی از مردم رخ داده است تا بدین وسیله چنین جملاتی از حضرت امام در جایگاه خود قرار بگیرند:


                          
مسئولان ما باید بدانند كه انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت- ارواحنا فداه- است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادى و مادى اگر لحظه‏اى مسئولین را از وظیفه‏اى كه بر عهده دارند منصرف كند، خطرى بزرگ و خیانتى سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، ولى این بدان معنا نیست كه آنها را از اهداف عظیم انقلاب كه ایجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.
مردم عزیز ایران كه حقاً چهره منوّر تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند، باید سعى كنند كه سختیها و فشارها را براى خدا پذیرا گردند تا مسئولان بالاى كشور به وظیفه اساسى‏شان كه نشر اسلام در جهان است برسند
و از آنان بخواهند كه تنها برادرى و صمیمیت را در چهارچوب مصلحت اسلام و مسلمین در نظر بگیرند. چه كسى است كه نداند مردم عزیز ما در سختى هستند و گرانى و كمبود بر طبقه مستضعف فشار مى‏آورد، ولى هیچ كس هم نیست كه نداند پشت كردن به فرهنگ دوَل دنیاى امروز و پایه‏ریزى فرهنگى جدید بر مبناى اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامى با امریكا و شوروى، فشار و سختى و شهادت و گرسنگى را به دنبال دارد و مردم ما این راه را خود انتخاب كرده‏اند و بهاى آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار مى‏كنند. این روشن است كه شكستن فرهنگ شرق و غرب، بى‏شهادت میسر نیست.
من بار دیگر از مسئولین بالاى نظام جمهورى اسلامى مى‏خواهم كه از هیچ كس و از هیچ چیز جز خداى بزرگ نترسند و كمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشاى سرمایه دارى غرب و پوچى و تجاوز كمونیزم نكشند كه ما هنوز در قدمهاى اول مبارزه جهانى خود علیه غرب و شرقیم.
مگر بیش از این است كه ما ظاهراً از جهانخواران شكست مى‏خوریم و نابود مى‏شویم؟ مگر بیش از این است كه ما را در دنیا به خشونت و تحجر معرفى مى‏كنند؟ مگربیش از این است كه با نفوذ ایادى قاتل و منحرف خود در محافل و منازل، عزت اسلام و مسلمین را پایكوب مى‏كنند؟ مگر بیش از این است كه فرزندان عزیز اسلام ناب محمدى در سراسر جهان بر چوبه‏هاى دار مى‏روند؟ مگر بیش از این است كه زنان و فرزندان خردسال حزب اللَّه در جهان به اسارت گرفته مى‏شوند؟ بگذار دنیاى پست مادیت با ما چنین كند ولى ما به وظیفه اسلامى خود عمل كنیم.

صحیفه امام، ج‏21، ص: 328



چهارشنبه 19 فروردین 1388

دام ها و دانه های آمریکایی



 

رئیس تدارکاتچی؟
دهه 60 دورانی است که در آن شهادت و فقدان مهره های بسیار مهمی چون  آقایان بهشتی و مطهری ، در کنار ویژگی‌ها و خصوصیات فردی آقای هاشمی رفسنجانی  باعث می شود،او نقش بر جسته ای در اتفاقات آن دارا باشد.

 هاشمی رفسنجانی با روحیه قالب نا‌پذیری و یا در واقع فراقانونی و احساس بالاتر بودن توانمندی هایش از یک جایگاه سیاسی در هر جایی كه تصور می‌كند می‌تواند اثرگذار باشد وارد عمل می‌شود.لذا می بینیم که «با اینكه در آن دوران آقای میرحسین موسوی نخست وزیر است و آقای موسوی اردبیلی هم رئیس دیوان عالی كشور است، هاشمی رفسنجانی در قوه‌ی مجریه و قضائیه(آن زمان عنوان قوه‌ی قضائیه نبود)دخالت مستقیم می‌كند.این چنین ایشان در سال 64 به فلان سفیر می‌گوید كه چگونه عمل كن و چگونه عمل نكن و برای سفیر ایران در سازمان ملل تعیین مشی می‌ كند.» تو گوئی هاشمی،میر حسین موسوی را در جایگاهی کوچکتر از این می بیند که با انتقال  نظرات خود به وی  با سفرا و مسئولین دولت وی ارتباط برقرار کند.لذا مستقیما به ارئه خط مشی به آنان می پردازد.از همین روست که در حاشیه این سوال در ذهن انسان متبلور می شود که اکنون در سالهای پایانی دهه 80میرحسین موسوی در صورت انتخاب،پس از چندین دهه عدم قرابت با اتفاقات تلخ و شیرین کشور و تنها ایفای نقش به عنوان بازیکن بی سر و صدای بله - خیر گوی مجمع تشخیص مصلحت، آیا جایگاهی بالاتر از  قبل خواهد داشت؟ به زبان دقیقتر آیا او نیز در چنبره قدرت و ثروت به یک «تدارکاتچی» برای دستورات و برنامه های خاص عده ای تبدیل خواهد شد؟
بهر حال یکی از اتفاقاتی که از یک بعد شاخص و نشانگر خوبی برای فضای موجود در آن دوران می تواند باشد «ماجرای سفر مک فارلین به ایران» است.هر چند از بعد دیگر و شاید مهمتر این ماجرا می تواند تجربه حساس و  خوبی برای زمانی باشد که درآن دولتمردان آمریکا «مکارتر و روسیاه تر» از قبل «ماسک نفاق آلود تغییر» بر صورت زده اند.

پرداختن به جزیئات این پرونده پیچیده در مساله روابط ایران و آمریکا خود بحثی جدا  و مفصل می خواهد اما آنچه ما در این مقال به دنبال آنیم،آشنائی مختصر با این واقعه برای عبرت گیری از آغاز و انجام آن در جهت استفاده برای شناخت و درک پیچیدگی های نوع تعامل با آمریکا است تا هوشیار باشیم:


         « بعد از جنگ كه می‌خواستم روابط را كمی تلطیف كنم، دیدم آمریكایی‌ها قابل اعتماد نیستند. دلایل روشن  علمی دارم كه به درد شما می‌خورد. در جنگ كه مسئله مك فارلین پیش آمد .... به ما گفته بودن كه آمریكایی‌ها می‌خواهند سیاست خود را تغییر دهند» (هاشمی بدون روتوش، گفتگو با هاشمی رفسنجانی، انتشارات روزنه، چاپ دوم، سال 87، ص 182).   

حمله عراق
قضیه گروگانگیری لانه جاسوسی در حالی پایان یافت که صدام در 31 شهریور 59 مرزهای کشور را مورد تجاوز قرار داده بود.ریگان نیز که پس از کارتر روی کار آمده بود تجربه سرنگونی کارتر در اثر فضاحت های سیاسی و نظامی، خصوصاً در جریان گروگان گیری و شكست حمله نظامی آمریكا به ایران در واقعه طبس را در پیش روی خود داشت.
آمریکائیان در پی جلسات بررسی خود در جهت بررسی نوع تعامل خود با ایران، عناصر مختلف مؤثر در حاكمیت جمهوری اسلامی را به سه گروه «میانه‌رو [همگرا با استكبار جهانی]» با محوریت قائم‌مقام وقت رهبری جمهوری اسلامی«حسینعلی منتظری»،«تندرو و وفادار به آرمان های [امام] خمینی [ضد استكباری]» با محوریت رئیس جمهوری وقت كشورمان «سید علی خامنه ای» و «گروه بینابین» تقسیم‌بندی کرده و با اطلاعات  امنیتی،مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار دادند.هر چند گذشت زمان و سفر مک فارلین نشان داد آمریکایی ها طبق معمول در شناخت دقیق تقسیم بندی های داخلی ایران و مختصات آن دچار اشتباه و شتابزدگی شده اند.
آمریکائیان و عوامل صهیونیست اولا در جهت تضعیف گروه تندرو در افكار عمومی و عرصه‌های گوناگون حاكمیت همت می گمارند و به گمان خود سعی در «حذف جناح مخالف برقراری رابطه با آمریكا به محوریت رئیس جمهور وقت ( حضرت آیت الله خامنه ای) از صحنه سیاسی ایران پس از امام خمینی» می نمایند:


 «اعلامیه‌های باند «مهدی هاشمی» بر ضد رئیس‌جمهور... انتشار شب‌نامه‌هایی كه توسط گروه «مهدی هاشمی» در جهت تخریب وجهه و شخصیت «حضرت آیت‌الله خامنه‌ای» تهیه شده بود، در دو مقطع صورت گرفت: در مقطع نخست، كه شامل دوره اول ریاست جمهوری ایشان است، لبه تیز حمله، در ظاهر متوجه وزارت امور خارجه و نقش آن در ارتباط با نهضتها است؛ ولی هدف اصلی تعرض به «آیت‌الله خامنه‌ای» به عنوان مسئول اصلی سیاستهای متخذه در ارتباط با برخی از نهضتهای آزادی‌بخش است .در مقطع دوم كه دوره دوم ریاست جمهوری ایشان شروع می‌شود، برخوردها صریحتر شده و بیشتر در پوشش حمایت از دولت [«موسوی»] قرار می‌گیرد...» (از كتاب «خاطرات سیاسی»- «محمد محمدی‌نیك (ری‌شهری»):... ضمیمه 14)


 و از سوئی دیگر آمریکایی ها و عوامل صهیونیست برای پیشبرد اهداف خود،شروع به ارتباط گیری با دو جناح دیگر مفروض خود می کنند تاشاید بتوانند آنان را هرچه بیشتر به خود نزدیک کنند.آنان سعی می کند با برقراری رابطه و بهانه هائی چون ارسال  سلاح،ضمن حل مشکلات داخلی خود(گروگان گیری های آمریکائیان در لبنان) به دستیابی به اهداف استراتژیک  خود و  نیز تاثیر گذاری بر منایبات قدرت در ایران آینده بپردازند.همان طوری که مك فارلین در اعترافات خود در كمیته روابط خارجی سنا در پاسخ به نمایندگان گفت:


«ما علاوه بر اهمیت استراتژیك به آینده ایران نیز علاقه مند بودیم.»


شکولاتهایی با طعم «هاگ» و «تاو»


«در سپتامبر 1981، یعنی هشت ماه پس از آزادی گروگانها در تهران، «ویلیام كیسی» (William Casey ) رئیس CIA، با پرزیدنت «ریگان» ملاقات و پیشنهاد فروش اسلحه به ایران را نمود... «كیسی» چنین استدلال نمود كه فروش اسلحه باعث نفوذ CIA  در ایران و كسب اطلاعات در دورن كشور خواهد شد. ضمناً آمریكا را قادر خواهد نمود كه با ارتش ایران تماس داشته، از كمبودهای موجود در آن مطلع گردد... در دسامبر 1986، در جلسه عمومی كنگره، «شولتز» روشن ساخت كه «جان‌ كلی» (JOHN kelly)، بدون اطلاع وزیر امور خارجه، مذاكراتی را برای آزادی گروگانها در بیروت آغاز كرده است. ( کتاب «شاهد» - خاطرات «منصور رفیع‌زاده»- ص813)


«اصل جریان(مذاکرات و سفرمک فارلین) از شخص «محسن كنگرلو» كه مشاور آقای میر‌حسین‌موسوی در نخست وزیری بود شروع شده بود، این فرد كارهای خود را با «آقای هاشمی» پیش می برد»  (محسن رضایی،خبرگزاری فارس)


«آقای كنگرلو آمد و گزارش« مذاكره با آمریكایی‌ها» را داد. اطلاعات چندان مهمی نداده بودند و خواستار آمدن به ایران - به طور سری - برای بررسی نیازهای جنگی ما بودند. گفتم اگر می‌خواهندما در لبنان برای آزادی گروگان هایشان كمك كنیم، باید 100 موشك فونیكس بدهند(امید و دلواپسی - خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 64- ص 435).


این چنین تامین نیازمندی های صنعت نظامی غربی ایران،با گروگان های آمریکایی(که در لبنان توسط گروه جهاد اسلامی-که آمرئیکائی ها مدعی هستند رهبری عملیات آن بر عهده عماد مغنیه بوده-به گروگان گرفته شده بودند.) گره می خورد. هر چند مشخص است که ورود آمریكایی‌ها برای این مسئله به ایران که مستلزم چرخیدن در تمام سازمان‌های نظامی ایران است بهانه ایست برای مذاکرات دیگر و گرفتن امتیازات مهم ، اماروشن نیست كه در جواب كسی كه این پیام را آورده چه پاسخی داده می شود ولی گذشت زمان نشان داد که آنان سیگنال های ناخوشایندی نگرفته اند:


ترجمه كتاب «گزارش كمیسیون تاور»: ...... در 18 فوریه 86 «نورث» از «پویندكستر» خواست كه اوراق مسافرتی نفرات آمریكایی را كه به آلمان می‌روند، آماده سازد... از 24 فوریه 86 «نورث» برای ملاقات با یكی از مقامات دفتر نخست‌وزیری ایران به فرانكفورت رفت و از طریق لندن بازگشت... او در 26 فوریه 86 به رئیس سیا، «مك‌فارلین» و «پویندكستر» چنین گزارش داد: «من همین دیشب از ملاقات با عضو دفتر نخست‌وزیری ایران برگشته‌ام... آنها به جنگ ایران و عراق، خیلی كمتر از آن چیزی علاقه دارند كه ما حدس زده بودیم... آنها اشاره كردند كه چندان مایل به مذاكره با واسطه‌ها نیستند و خواستار روابط مستقیم و مذاكرات با حكومت آمریكا هستند...»


هر چندگزارش کمسیون تاور که در بررسی رسوائی ایران گیت (اشاره به افشای سفر مخفیانه مک فارلین به ایران) در آمریکا منتشر شدجهت حفظ منافع و حیثیت ایالات متحده گاه مخدوش نیز می باشداما دور از ذهن نیست که کم علاقگی که  اولیور نورث(مردی که قبلا هم درعملیات طبس به ایران سر زده بود!) به آن اشاره می کند برداشتی باشد از تیپ مدیریتی و تزی که هاشمی برای پایان جنگ در نظر گرفته بود. هاشمی رفسنجانی که پس از عملیات خیبر فرماندهی جنگ را بر عهده گرفته است از همان ابتدا به فکر «فیصله» کارزار بود:


« نقطه اوجش زمان فرماندهی ام بود و وقتی که امام حکم را به من دادند. در ملاقات خداحافظی این حرف را به امام گفتم.»


در حالی که امام خمینی بر اساس تفکر مبنائی خود که از اول انقلاب آن را می پیمود معتقد بود که باید برای پایان جنگ به نیروهای خودمان و به توان ملی متكی باشیم، اما هاشمی رفسنجانی که به دنبال «جنگ جنگ تا یک پیروزی» بود نیمی از پایان جنگ را متكی به توان ملی و نیمی دیگر را متكی به توان بین‌المللی و سیاسی می دانست واین چنین در اسفندماه سال 63 دنبال این است که «در صورت پیروزی در عملیات [بدر] امام دستور بدهند شعار «مرگ بر آمریكا» و «مرگ بر شوروی» از موضع قدرت حذف شود»


هاشمی که در گمان این بود که  آمریكایی‌ها به دنبال تغییر موضع نسبت به انقلاب اسلامی  هستند:برای تقویت تز خود، بدون اطلاع سایر شخصیت های سیاسی در كشور شروع به «اقداماتی فردی برای تغییر» می‌كند.هر چند او با هوشمندی می کوشد با کم رنگ کردن مرز این اقدامات،با دسته دیگر اقداماتی که مجموعه نظام جهت معامله اسلحه در بازارهای  خارجی انجام می داد،جنبه های دیگر این مراودات و اقدامات فردی را در میان سایر دسته ها پنهان سازد:


«این جریانی بود كه امام، سران سه قوه و همه در جریان بودیم و این كار واقعاً مال نظام بود نه یك فرد و این گونه اتفاق افتاد كه ما در لبنان از نفوذمان كمك بگیریم تا گروگان های آمریكایی را آزاد كنیم. آنها هم بعضی نیازهای ما را در جنگ مثل قطعات حساس ارایه می دادند. می شد این را به عنوان مقدمه ای برای حل مسایل بعدی كرد(!) » (هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با روزنامه كیهان در مورد قضیه مك فارلین)


«ایشان خیلی از مسائل را در هاله‌ای از ابهام می‌گذارد، اما یك محقق می‌تواند بفهمد كه ایشان فقط خودش بعضی از مسائل را مدیریت می‌كند. از سال 64 تا 65 آقای هاشمی پروژه‌‌هایی را دنبال می‌كند كه هم متفاوت از خرید تسلیحات از بازار سیاه آمریكاست و هم متفاوت از مذاكرات در ارتباط با بحث گروگان هاست تا زمانی كه هواپیمای حامل مك‌ فارلین در فرودگاه مهرآباد به زمین می‌نشیند. این همان مقوله ی سوم است. در دو مقوله‌ای دیگر عرض كردم كه امام و سایر شخصیت ها در جریان بودند اما در مقوله سوم خیر.» (سلیمی نمین در  گفتگوی اختصاصی با فارس درمورد نقد خاطرات هاشمی رفسنجانی)

و این چنین این اقدامات فردی منتهی می شود به از اعزام مخفیانه یك هیأت عالی رتبه آمریكایی(شامل «الیور نورث» ، «جورج كیو» ، «هوارد تیچر» ، «نیر») در 4خرداد 1365 (25 مه 1986 م.) به سرپرستی «رابرت مك فارلین» مشاور سابق امنیت ملی آمریكا به همراه هواپیمای حامل سلاح و تجهیزات نظامی به تهران  با عنوان خدمه هواپیما و با اسامی ایرلندی:


«در رابطه با این مطلب(سفر مک فارلین به ایران) هم حضرت امام اطلاع داشتند و خود ایشان به آقای هاشمی گفتند كه آن را طرح(افشا)كن اما مثل ما ، آن جزئیاتی كه آقای هاشمی در جریانش بودند را حضرت امام مطلع نبودند. » (محسن رضایی، خبر گزاری فارس)

بهر عنوان ، آمریکائیان نیز با  بهره گیری از بهانه و فرصت این برقراری رابطه ، می کوشند بر اساس «علاقه مندی هایی که به آینده ایران داشتند» به اهداف استراتژیک خود دست یابند.لذا می کوشند ضمن دخالت در مهندسی قدرت در ایران ، به افزایش جایگاه سیاسی دو جناح غیر تندرو در کشور و نیز تشویق آنها به ادامه روابط با خود بپردازند:
یکی از راه ها برای این منظور استفاده از «پیروزی های بدست آمده در جنگ به وسیله سلاح های ارسال شده» بود که از طرف دیگر نیز باعث ایجاد نوعی توازون بین ایران و عراق مورد حمایت شوروی،و به بن بست کشیدن کارزار این دو حریف پس از صرف هزینه های بسیار نیز می شد.
و تاکتیک دیگر حمایتهای مستقیم مالی:


«... مسئولین آمریكایی شروع به استفاده از دو كانال مختلف جهت ادامه فروش سلاح به ایران كردند...در یك ملاقات لندن، [«آلبرت] حكیم» متوجه شد كه پسر برادر (nephew) «رفسنجانی»، ابراز تمایل، جهت برقراری روابط با ایالات متحده داشته است... «نورث» به حمایت بر استفاده از «قربانیفر» ادامه داد، ولی «پویندكستر» تصمیم گرفت كه از برادرزاده و رابطان او كه به عنوان «كانال دوم» شناخته شده بودند، استفاده كند... آنها تصمیمی گرفتند كه بر مبنای آن، هفت مرحله باید طی می‌شد تا در مقابل تحویل سلاح، گروگانها آزاد گردند.» (كتاب «گزارش نهایی ایران كنترا»- تحقیقات «لارنس والش» -ص909)


... این مدرك، عبارت است از نامه محرمانه «منوچهر قربانیفر» تاجر معروف اسلحه و یكی از مأموران برجسته دستگاه اطلاعاتی [نخست‌وزیر] ایران در اروپا و نیز یكی از شركت كنندگان در جریان ایران كنترا به پرزیدنت «ریگان»...«الوطن‌العربی» كه به نسخه‌ای از نامه 11 صفحه‌ای «قربانیفر» دست یافته با توجه به متن آن به تفسیر و تحلیل می‌پردازد: ... مقرر شده بود كه سود عملیات فروش اسلحه، در اختیار این جناح ایرانی [طرفداران «منتظری»] قرار گیرد تا در كشمكش خود بر سر قدرت آتی، قدرتمندتر باشند... چندین دیدار سری میان مقامات آمریكایی و اعضای اصلی این جناح با اطلاع آیت‌الله «منتظری» انجام گرفت. این تماسها بیش از 18 ماه بطور سری ادامه داشت. ولی زمانی كه امر به مسئله كشمكش بر سر قدرت در ایران ارتباط پیدا كرد، همه چیز افشا شد. ... «منتظری» كه عملیات تماسهای جدیدی با آمریكا را دنبال می‌كرد (اشاره به ارتباطات کانال دوم با آمریکائی ها و سفر مک فارلین به ایران) به همین دلیل نسبت به رفتار آمریكا شك كرد و معتقد شد كه علیرغم همكاریهای گذشته با آمریكائیها، آنها نظرشان عوض شد و درصدد نابودی جناحش هستند و به همین خاطر او و طرفدارانش به منظور تثبیت خود، در كشمكش قدرت، مجبور به افشا و برملا ساختن جزئیات عملیات فروش اسلحه، گردیدند.[اشاره به جاپ مقاله در روزنامه الشرع لبنان توسط مهدی هاشمی] ... در سایر اوضاع كنونی، می‌توان راه‌حلهایی به شرح ذیل برای بحران ایران پیش‌بینی كرد:... نخستین گام فوری، حمایت از گروههای میانه‌رو است. زیرا «هاشمی‌« موقعیتی تضعیف شده دارد و هدف حملات عموم واقع گشته و بهتر است از «منتظری» به شكل مستقیم حمایت كرد. به ویژه به خاطر افكار و اعتقادات معتدل وی و نیز حملات گروههای حاكم علیه او، كه منجر به كاهش محبوبیت او گردیده است... با این سیاستها كه قطعاً به از بین بردن قدرت تندروها منتهی خواهد شد و همزمان با حمایت از «منتظری»، هوادارانش، زمام امور ایران را در دست خواهند گرفت... (از هفته‌نامه «الوطن‌العربی»- 17/4/1987 [28/1/1366])


هر چند عده ای معتقدند که اشتباه مك فارلین در سفر به تهران ،بخاطر برنامه ریزی كاخ سفید برای تحقق بخشیدن تحلیل های آمیخته با برخی کج فهمی های واسطه های چون قربانیفر صورت گرفت اما به هر حال نمی توان پذیرفت که ریگان و تیم ریاست جمهوری آمریکا تنها با سخنان یک دلال، هیئتی بلند پایه را عازم ایران کنند مگر با تکیه بر سیگنالها ومستنداتی که از داخل ایران بدست می آمد و موید و تائید کننده بخشی از تحلیل ها می توانست باشد:


 «پس از تصویب طرح A.I.C توسط رییس جمهور آمریكا، مذاكرات متعددی در سطوح بالا میان مقام های طراز اول آمریكا و اسرائیل راجع به ایران صورت پذیرفت. مشوق این مذاكرات فردی به نام قربانی فر بود كه از عوامل سابق ساواك و یكی از دلالان اسلحه و تجهیزات نظامی به شمار می رفت. البته افراد ایرانی دیگری نظیر «كنگرلو» نیز در جریان قرار داشتند.» ( دكتر حسن واعظی ،شریف نیوز)


بهر حال آمریکائیان و صهیونیست ها می کوشند در ادامه ی  برنامه ای که برای ایران انقلابی فرض کرده اند با وارد کردن اسلحه های اسرائیلی به «بدنام کردن ایران» بپردازند:


«در سپتامبر 1985 اولین محموله اسلحه خریداری شده توسط ایران، شامل یك هواپیما پر از موشك «تاو» و «هاوك» از تل آویو به تبریز آمد.» (شریف نیوز)


«مذاکرات خوب پیش می رفت،ما موشک های «هاگ» و «تاو» می‏خواستیم،امریکایی‏ها نداشتند و از ذخایرشان در اسرائیل برای ما فرستادند،(!) وقتی آقای هاشمی، فهمید گفت: آن‏ها را برگردانید،در جنگ با یک کشور عربی نمی شود از آن ها استفاده کرد.» (شیخ الاسلام، جلسه اول نشست مذاکرات دیپلماتیک در 30 سال انقلاب اسلامی)


«.. اینها 4-5 سال است كه زحمت می كشند تا بگویند ایران از اسرائیل اسلحه خریده است. البته ما در اینجا ضرر كردیم و قبول هم داریم ولی دنیا فهمید كه ما نمی دانستیم ... یك بار فهمیدیم كه یك جریان اسرائیلی در این قضایا دخالت دارد جلوی تخلیه سلاح ها را گرفتیم و دستور دادیم كه آن را برگردانند...»(هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با کیهان-17/01/1366)


آنان از سوی دیگر می کوشند با اعزام افراد سیاسی چون مک فارلین و تیم همراه او در کنار محموله های اسلحه خود ضمن  «شکستن  جنبه ضد استکباری و  وجه  انقلابی ایران» :


«برقراری روابط به معنای ختم انقلاب است.زمانی که ستون مبارزه با آمریکا فرو ریزد،کل انقلاب فرو خواهد افتاد».(تیرمن،30 تیر77)

با «بدنام كردن و آلوده كردن انقلاب اسلامی» نشان دهند که ایران نیز به آنان «نیازمند» است و جلوی صدور انقلاب ضد استکباری ایران را که تأثیراتی در مصر، تركیه و اردن و سایر كشورهای تحت سلطه آمریكا گذاشته بود را بگیرند و از خط دهی انقلاب ایران بکاهند:


این زمزمه‏هایى را كه ابرقدرتها به وسیله ایادى‏شان كرده‏اند كه تا متكى به یكى از دو قدرت نشوید نمى‏توانید به زندگى خود ادامه دهید، صد در صد غلط است. به روى پاى خودتان بایستید و محكم و استوار با خدا باشید. (صحیفه امام،ج‏15،دیار با جنبش امل)


هر چند مکری که شیطان بزرگ با برنامه ریزی بلند مدت بدان پرداخته بود می رفت تا به ضربه ای جبران ناپذیر بر پیکره اسلام ناب محمدی تبدیل گردد اما با قهرمانی موسی انقلاب حضرت امام خمینی (ره) ناکام ماند. با ورود حضرت امام به صحنه ماجرای مک فارلین و صداقت امام نسبت به مردم موجب شد كه فرعونیان آمریکائی در موضع انفعال قرار بگیرند و دروغ‌شان برای مردم دنیا آشكار شود:

امام بعد از قضیه مك فارلین سریع وارد صحنه شد و اولین دستوری كه داد این بود آقای هاشمی به سرعت قضیه را برای مردم بازگو كند و صحنه را مدیریت كردند. حتی نگذاشتند انتقادات به حق از آقای هاشمی صورت گیرد و به نمایندگان مجلس تشر زدند كه حتی سوال نكنند زیرا در این صورت امریكا به هدفش در زیر سوال بردن انقلاب می رسید. (سلیمی نمین در  گفتگوی اختصاصی با فارس درمورد نقد خاطرات هاشمی رفسنجانی)

 

 و این چنین می شود تا نیویورک تایمز بنویسد:«ریگان هیچ گاه تا این حد زبان بسته و بی‌اعتنا و مغاطه‌کار دیده نشد»و بی‌بی سی بگوید که «ریگان چهارمین نفری است که بعد از شاه و کارتر و صدام توسط امام خمینی ساقط می‌شود.»:


یك مقام عالی رتبه (به قول خودشان) از آمریكا به طور قاچاق و با تذكره جعلی وارد ایران می شود، در صورتی كه ایران نمی داند چی است. به مجرد این كه وارد می شود معلوم می شود كه این از مقامات آمریكاست. ایران او را در یك جایی تحت نظر قرار می دهد و او با هر كسی كه خواسته است ملاقات كند، ملاقات نمی كند. آن كسی كه ادعا می كند «اگر من به شوروی رفته بودم رئیس شوروی سه مرتبه به دیدن من می آمد» گمان می كند این جا هم شوروی است. این جا كشور اسلام است. این جا نه كرملین قابل این است كه از آن ذكری بشود و نه كاخ سیاه.
این جا كشور رسول خداست. این جا كشور حضرت صادق است. این جا پاسدارهای ما شرافت دارند بر كاخ نشین ها، این جا بسیجی های ما و امت ما شرافت دارند بر تمام كاخ نشین های عالم و همه كسانی كه ادعای پوچ خودشان را می كنند و گمان می كنند كه عالم باید پیش آنها خاضع باشد. آنهایی كه می گفتند ما چه می كنیم و چه می كنیم و قطع رابطه می كنیم و از این مسایل می گفتند، امروز معلوم شد با عجز و ناله در پیشگاه این ملت آمده اند و می خواهند كه رابطه برقرار كنند، می خواهند عذر تقصیر بخواهند و ملت ما قبول نمی كند.» (حضرت امام خمینی (ره) )


بعدها آقای هاشمی در كتاب« هاشمی بدون روتوش» نیز به این امر اذعان می‌كند كه آمریكایی‌ها نارو زدند و قابل اعتماد نیستند.

 

 همان تزی که حضرت امام هم از ابتدا به آن توصیه می کرد كه غرب قابل اعتماد نیست و تنها باید به نیروهای خودی اعتماد كنیم:


«بعد از جنگ كه می‌خواستم روابط را كمی تلطیف كنم، دیدم آمریكایی‌ها قابل اعتماد نیستند. دلایل روشن علمی دارم كه به درد شما می‌خورد. در جنگ كه مسئله مك فارلین پیش آمد .... به ما گفته بودن كه آمریكایی‌ها می‌خواهند سیاست خود را تغییر دهند» (هاشمی بدون روتوش، گفتگوبا هاشمی رفسنجانی،، ص 182).


و این همانی بود که پیرجماران در خشت خام می دید:


اگر امریكا و اسرائیل «لا اله الّا اللَّه» بگویند، ما قبول نداریم؛ چرا كه آنها مى‏خواهند سرِ ما كلاه بگذارند. آنها كه صحبت از صلح مى‏كنند، مى‏خواهند منطقه را به جنگ بكشند. شما متوقعید ما در مقابل امریكا و اسرائیل و دیگر ابرقدرتها، كه مى‏خواهند منطقه را ببلعند، بى‏تفاوت باشیم؟ نه، ما با هیچ كدام از ابرقدرتها و قدرتها سر سازش نداریم، نه تحت سلطه امریكا مى‏رویم و نه زیر بار شوروى. ما مسلمانیم و مى‏خواهیم زندگى كنیم‏. (صحیفه امام-ج‏15-ص : 339)


حرف آخر


و درآخر اینکه،اکنون باید هوشیار باشیم و بدانیم برای ایستادن در برابر آنانی که با قدرت هوشمند در آرزوی رنگ مخملی زدن بر قامت علم اسلام هستند و برای فریفته نشدن در برابر مکر دولت اغیار، مردی می خواهد ایستاده بر آرمان های انقلاب ، مردی از جنس مردم:


اگر فرصت پیدا بكنند و شما توجهتان كم بشود اسلام را امروز ریشه كن خواهند كرد.
 امروز غیر از دیروز است. دیروز نفهمیده بودند قدرت اسلام را، امروز فهمیدند كه در یك جاى كوچكى مثل كشور ایران وقتى كه صداى اسلام بلند شد، حتى در امریكا هم این صدا بلند شد، این را فهمیده‏اند.
 امروز منافعشان هم در خطر است، ما شكى نداریم. براى اینكه آنها مى‏خواهند بیایند خلیج فارس را هم بگیرند، نفتهاى همه را ببرند، اسلام مانع از این است.
 امریكا مى‏خواهد قدرتش را بر همه دنیا تحمیل كند. از آن ور هم شوروى. خدا مى‏داند كه اگر مقابل امریكا شوروى نبود به سر دنیا چه مى‏آورد. و اگر مقابل شوروى امریكا نبود به سر دنیا چه مى‏آوردند! اینهایى كه حالا هى صحبت مى‏كنند از حقوق بشر، و صحبت مى‏كنند از صلح و صفا و اینها، كه مى‏دانید، همه شما مى‏دانید، خودشان هم مى‏دانند كه دروغ مى‏گویند، اینها براى این است كه جلب توجه مردم را به خیال خودشان به طرف خودشان بكنند در مقابل شوروى، آن هم در مقابل امریكا. و الّا نه آنها مصالح مردم را مى‏خواهند، نه آنها مصالح‏ مردم را، همه مصالح خودشان را مى‏خواهند. آن كه مصالح مردم را مى‏خواهد، آن اسلام است‏.(صحیفه امام ، ج 18)

 

 


 



پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387

اعلامی از شهید بهشتی



دریافت کنید:کلیپ صوتی «اعلامی از شهید بهشتی»

(حجم فایل:۲۳۹۹ کیلوبایت)

گزیده ای از متن پیاده شده کلیپ صوتی«اعلامی از شهید بهشتی»:

{دکتر حسن عباسی}:


یک زمانی یکی از این جریان های سیاسی وقتی داشت از قدرت کنار می رفت،دید دیگه هفت هشت سالی نیست تا بتونه دوم خردادی به وجود بیاره و دوباره قدرت رو در دست بگیره!چندین تن طلا رو از کشور خارج کرد!
یکی ازکامیون هاشو گرفتند،فرمانده انتظامی وقت از ژاندارمری آوردنش توی تلویزیون!
 گفتن آقا می گن اینا مس بوده آهن بوده!
گفت والا ما که گرفتیم ده، بیست تن طلا بود!حالا اگه تبدیل شده به چیز دیگه ای نمی  دونیم!


{موسیقی}


{دکتر ازغدی}


پیامبر اکرم در مسجد بودن،این پولدارها و اشراف خوب نمی آمدن مدینه،سراغ پیامبر نمی آمدند،
 یه وقت دیگه دیدن دیگه
مسلمونی یه وقتی جهاد بود سخت بود، بعد کم کم مد شد!
 دیگه هر  کی می خواست یه مغازه ای بزنه، یه چیزی در بیاره ،احتیاج داشت به مقداری تظاهر به اسلام و مسجدی بیاد و این.
از وقتی که اسلام از جهاد ومبارزه تبدیل شد به مد و کلیشه ،

از حالت نهضت تبدیل شد به نهاد تشریفاتی ،

اونجا تقلب و نفاق کم کم رایج شد،

چون دیگه لازم نبود برای اسلام چیزی بدی! بلکه می شد به نام اسلام چیزی گرفت.

.

.

.

{ شهید بهشتی}:


و آن این است
پوست کنده و صریح می گویم
انقلاب اسلامی ما با روند و مناسبات اقتصادی موجود در جامعه ما در معرض خطر و آسیب قطعی است چرا؟
برای این که در این بعدش اسلامی نشده است!


{موسیقی}

{ شهید بهشتی}:


هنوز در جامعه ما سیر ها و خیلی سیر ها ،

با گرسنه ها وخیلی گرسنه ها با هم در جامعه دیده می شوند!

تا وقتی چنین است !

جامعه ما اسلامی نیست!


{موسیقی}

{ شهید بهشتی}:


خواهش می کنم بعدا تا عرض من تمام نشه،تکبیر نگید!

چون عرض کردم این مطلب مهمه و نقطه عطف جدیدی است،

نقطه عطف تکاملیست در این انقلاب

 و باید دنبال رفت و دنبال کرد ...
این رو من مکرر در شورای انقلاب با همین عبارت

،برای دستانم گفته ام که:
دوستان قابل قبول نیست برای ما که اداره جامعه در دست ما باشد

 و باز هم  در این مملکت کسی شب گرسنه بخوابد،


کسی زیر طاقی بخوابد که نگران است بر سر او و عزیزانش خراب شود،


از آب آلوده برای شرب استفاده کند،


از بی درمانی جان خود و عزیزانش در معرض خطر باشد،


این قابل قبول نیست،

این رو چندین بار در شورای انقلاب گفته ام.

ولی اعتراف می کنم

در برابر ملت عزیزمون که موفقیت ما در این زمینه بسیار ناچیز بوده!

{ شهید بهشتی}


و امروز می خواهم در این روز و در این مجمع اعلام کنم که

 همه کسانی که دلشان در عشق این انقلاب مالامال شور و هیجانه و قلبشون در محبت این انقلاب می تپه،باید حرکت و اقدامی سریع و قاطع و موثر آغاز کنند و آغاز کنیم و
هر چه زودتر به این فاصله جهنمی فقیر و غنی در جامعه جمهوری اسلامی ایران پایان بدهیم

{موسیقی}

{ شهید بهشتی}


اعلان می کنم باید هر چه زودتر تلاشی برای تقسیم عادلانه سرانه همه امکانات بهزیستی در کشور ایران بر این 36 میلیون جمعیت به عمل بیاید وگرنه  اسلاممان باز هم تک بعدی خواهد ماند و انقلاب اسلامی مان همه جانبه نخواهد شد

{موسیقی}

متن کامل  کلیپ صوتی«اعلامی از شهید بهشتی» در ادامه متن.

دریافت کنید:کلیپ صوتی «اعلامی از شهید بهشتی»

(حجم فایل:۲۳۹۹ کیلوبایت)

.....................................................................

+به دنبال درخواست دوستان کلیپ صوتی «فریادی از صحرای منا»

 رو هم با کیفیت بهتر توی وب لاگ قرار دادم:

دریافت کنید

(اندازه فایل:۲۳۵۲ k)

(سخنرانی مقام معظم رهبری ) :

 امروز یه عده ای خودشون را غرق در پول و دنیا و ماده پرستی می کنند 

 به اسم سازندگی ،این سازندگی است؟

متن کامل کلیپ صوتی «فریادی از صحرای منا»

..................................




( تعداد کل صفحات: 4 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]