تبلیغات
خاکریز - مطالب فروردین 1388

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب


یکشنبه 23 فروردین 1388

آقای خاتمی،شهید مطهری نگران شما بود!



«اصلاحات به دنبال و خواستار دینی است که باعث پیوند جان اکثریت این مردم می شود و نیز همان ارزشهای اساسی دین که حتی کسانی که پایند به دین خاص اسلام نیستند، به آنها پایبند هستند.»


این جمله ای است که «سید محمد خاتمی» در سخنرانی که در روزهای گذشته در حمایات از موسوی و نیزدلگرمی دادن به نمایندگان ستادهای انتخاباتی خود« برای در صحنه بودن»  برگزار کرده بود بر زبان آورد.  خاتمی در حالی که می کوشید برای ستادهای انتخاباتی خود حالی کند که «اسلام نابی » که میر حسین موسوی می گوید همان«اصلاحاتی» است که آنها می گویند و در اصول با هم اختلاف ندارند:


«ایشان می گوید "اسلام ناب"، ما هم می گوییم اسلام ناب ...پس می بینید در شعارهای اصولی اختلافی نیست.اصلاحات ما هم شفاف است...»


ضمن توصیف جدیدی که از اصلاحات می کند ناخودآگاه بر چیرگی و غلبگی گفتمان سوم تیر را اذعان می کند،وشاید این همان تاثیری باشد که سعید حجاریان گفته بود برای اصلاح آن در جامعه،نیاز به هفتاد سال فرصت است:


«مگر اصلاحات ما غیر از عدالت، اسلام ناب، طرفداری از مستضعفین، رفع فقر و محرومیت در جامعه، کم کردن فاصله های بزرگ طبقاتی- نه با زور، بلکه با ساز و کارهای مناسب- آزادی های اساسی، حرمت مردم و رعایت حقوق شهروندی است »


خاتمی که گویا گرفتار «دام ها و دانه های آمریکایی»شده در ادامه تاکید می کند که امروز هدف باید «پیروزی و تغییر باشد» و این گونه بارها «تغییر» را در سخنرانی خود به کار می برد تا شاید سیگنالهایی باشد برای دولتمردانی که برای change در خطه « آزادی، دینداری و عدالت » (خاتمی: «ملّت آمریكا توانسته جامعه‌ای بر پایه سه ركن آزادی، دینداری و عدالت بسازد.» (مصاحبه با شبكه 1998-cnn)) سر برآورده اند و این چنین اخطار می دهد که : « اما اگر تغییر رخ ندهد، مسیر، مسیر ویران کننده ای است.» خاتمی در حالی که نه از افراد و برنامه ها بلکه «مسیر»  و «مذهب و مسلک»ویران کننده فعلی سخن می گوید که:


«خصوصیت و امتیاز دوم كه در این دولت هست، شعار و گفتمان كلی این دولت است كه منطبق بر شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمان‌ های انقلاب است، این خیلی چیز با ارزشی است. »(مقام معظم رهبری، دیدار با اعضاء هیئت دولت ـ 2/6/87)


خاتمی در ادامه سخنرانی خود به مردم پیغام می دهد که :


«مردم انتظار نداشته باشند که هرکس روی کار آمد، فردای آن روز مشکلات را حل کند. مشکلات ریشه ای است و در این سالها متصلب تر و دشوار تر شده است و حل آن هم کار آسانی نیست.»


گویی اوفراموش کرده که خود وی به عنوان رئیس دولت اصلاحات جزئی از این ریشه است و این تکنوکراتهای سازندگی بودند که در 16 سال این رشته را کاشته و آبیاری کرده اندو کندن آن را با وجود تیغ های دست اندازی همان ها ، « متصلب تر» و «دشوارتر» شده است و با 4 سال تلاش، کندن این ریشه ها به سادگی میسر نمی شود.

 


خاتمی در ادامه ، طبق روال خود که گوئی فرقان « میل و تشخیص غربیها» را « معیار تشخیص صحیح از سقیم» خود قرار داده مثل آنجائی که می گوید :« امروز چه کرده ایم و چه شده است که نام آنها(منافقین) از لیست تروریست(اروپا) درآمده است؟» آیا این خدمت به خون شهیدان است[؟!]» باز در این سخنرانی  بر طبل همیشگی خود می کوبد که:


«دیروز ما را در مجامع بین المللی بیشتر تحویل می گرفتند یا امروز؟»


هر چند بیماری «تحویل گرفته شدن از سوی غرب» ریشه های عمیق تر از این جمله در پس خویش دارد. اما به نظر می رسد باید از ایشان در ابتدا پرسید « حدود این کسب  وجاهت در مجامع بین اللمللی در نزد شما چیست؟»
آقای خاتمی مرز و سقف هزینه ای که باید برای این تحویل گرفته شدن بپردازیم چیست؟آیا به نظر شما با لا لایی شیرین «تحویل گرفته شدن» غافل شویم از:


«نكته مهمی كه همه ما باید به آن توجه كنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم این است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كی و تا كجا ما را تحمّل می‌كنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند.به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویتها و ارزشهای معنوی دینمان نمی شناسند...بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و كینه‌توزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار می‌دهند و با دلسوزیهای بی‌مورد و اعتراضهای كودكانه میگویند جمهوری اسلامی سبب دشمنیها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادیشان افتاده است! كه چه خوبست به این سئوال پاسخ داده شود كه ملّتهای جهان سوم و مسلمانان و خصوصاً ملّت ایران چه زمانی نزد غربیها و شرقیها احترام و اعتبار داشته‌اند كه امروز بی‌اعتبار شده‌اند؟! (پیام استقامت حضرت امام، ذیحجه 1408، تیرماه 1367) »


جناب خاتمی نسبت این سخنان جنابعالی که گاه (شاید به طنز) «نزدیكترین فرد به اندیشه و سیرة امام!» لقب داده می شوید با این گفتمان حضرت امام به عنوان فرقان «اسلام نابی» که اصالت را بر «خواست خدا»داده نه «پسند غرب» چیست؟:


ما نمى‏خواهیم وجاهت در خارج كشور پیدا بكنیم. ما مى‏خواهیم به امرخدا عمل كنیم، و خواهیم كرد. (صحیفه امام، ج‏9 ص 283)
«آن روزی را که آمریکا از ما تعریف کند،باید عزا گرفت!آن روز که  کارتر و ریگان از ما تعریف کند،معلوم می شوم در ما اشکالی پیدا شده است،آنها باید فحش بدهند و ماهم باید محکم کارمان را انجام دهیم.» (صحیفه امام،ج18،ص242)


آقای خاتمی آیا شما انتظار دارد تا دولتمردان اسلامی همانند هیئت ایرانی (سید محمد علی ابطحی و غلام علی خوشرو به عنوان رئیس هیئت نمایندگی آقای خاتمی) که به «کنفرانس ائتلاف تمدن ها» در دی ماه سال 86 اعزام نمودید باشند و سندی که آن را با«متن بسیار خوب و سنجیده» تجلیل کردید دسترنجشان باشد. مفاد این سند «خوب و سنجیده» نکاتی روشن در بطن خود دارد:


«باید حقوق همجنس بازان را در ایران به رسمیت شناخت»،« برای استیفای حقوق بهائیان تلاش کرد»،« حکم شرعی حجاب رو لغو کرد»، «قوانین اسلامی حمایت از زنان در ایران باید تبدیل به قوانین سکولار شود»، «رفراندوم در ایران باید برگزار شود»، «حذف احکام فطری اسلام از متون قانونی در  دستور کار قرار بگیرد»،«ارائه تفسیر نو از اسلام برای اصلاح جامعه»،« آموزش فرهنگ دموکراسی غرب به زنان ایرانی» و «تجمیع نیروی اصلاح طلبی برای دگرگونی در یک جنبش فمنیستی» و...!


آری آقای خاتمی :


آری! اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول كند و خانه عزّت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین علیهم‌السلام را با دستهای خود ویران نماید، آنوقت ممكن است! جهانخواران اورا به عنوان یك ملّت ضعیف و فقیر و بی‌فرهنگ به رسمیت بشناسند ولی در همان حدی كه آنها آقا باشند، ما نوكر!؛ آنها ابرقدرت باشند، ما ضعیف؛ آنها ولی و قیّم باشند، ما جیره‌خوار و حافظ منافع آنها. نه یك ایران با هویت ایرانی اسلامی، بلكه ایرانی كه شناسنامه‌اش را آمریكا و شوروی صادر كند؛ ایرانی كه ارابه سیاست آمریكا یا شوروی را بكشد!» (پیام استقامت حضرت امام، ذیحجه 1408، تیرماه 1367)»


در ادامه ،سخنرانی خاتمی که حس می کند با نیامدن او «احساسات پاک خیلی ها جریحه دارمی شود» می گوید:«از اول گفتم که روی افراد متمرکز نشوند بلکه اندیشه را محور قرار دهید.» و سپس با قرار دادن اندیشه  به عنوان محور ، به همان داغی  که در انتخابات مجلس هشتم گفت که « باید نقشه هایشان را بر هم زد» (که منجر به این شد که تنها یک نفر از لیست معرفی شده خاتمی وارد مجلس شود) توصیه می کند که برای موسوی هم:« با همان همت و شور در صحنه باشید.».یکی از اندیشه هائی که خاتمی در تکه ای مهم از سخنرانی خود به آن می پردازد مطلبی است که در باب طرفداری اصلاحات از دین داری می گوید.خاتمی با ادعای این که« اصلاحات خواستار دین‌داری است» می گوید:


«اصلاحات به دنبال و خواستار دینی است که باعث پیوند جان اکثریت این مردم می شود و نیز همان ارزشهای اساسی دین که حتی کسانی که پایند به دین خاص اسلام نیستند، به آنها پایبند هستند.»


این مدل افاضات دین دارانه! جناب خاتمی که در آن اسلام و اسلام خواهی را از متن ادبیات خود حذف کرده و به دنبال لغت عام «دین داری» می رود و بعد «دین داری» مورد پسند همکیشان خود را« ارزشهائی اساسی » که «حتی کسانی که پایبند به دین خاص اسلام نیستند به آنها پایبندند.» معرفی می کند چندان غریب نیست آنجا که به گذشته سخنان دین مدارانه او نگاهی بیاندازیم.حال در اینجا می کوشیم مفصلا به این امر بپردازیم:


«از هاروارد  تا  کلمبیا»


روزهای شهرویور ماه 1385 که خاتمی با ویزای جرج بوش که به دنبال «شنیدن صدایی متفاوت از ایران» بود، راهی واشنگتن می شود.خاتمی با تائید«واقعیت هولکاست»و«دولت اسرائیل» و نیز با سخنرانی در کلیسای واشنگتن  و دانشگاه هاروارد تمامی تلاش خود را به کار می برد تا به چهره ای مقبول و شخصیتی برجسته در نزد غربی ها بدل شود.خاتمی که به قول محمود سریع القلم «همه فلاسفه غرب را می شناسد اما در حد یک پاراگراف» و در واقع دلبسته نظام معرفتی و نظام نظری ماسونی که ذیل بسط معرفت تجربی و سیر گسترش سکولاریسم و و لیبرالیزم در جهان است به سراغ فلسفه غرب در کلیسای واشنگتن رفته و به دانشجویان دانشگاه هاروارد آمریکا، درس تاریخ آمریکا می دهد و می گوید که: « من بارها گفته ام که گفتمان دموکراسی گفتمان بی بدیل در روزگار ماست » تا باعث شود ارزیابی مهمترین موسسه مطالعات خاورمیانه در آمریکا، انیستتو واشنگتن این چنین رقم می خورد :


« سخنان او در سفر به آمریکا نمونه ای از ضعف فکری کسی است که می کوشد سستی اراده سیاسی خود را در پس گزاره های فلسفی مآبانه بپوشاند... او در کلیسای واشنگتن، کلیاتی نادقیق و خطاآلوده درباره تاریخ شرق وغرب بیان کرد، گزاره های فلسفی که به هیچ وجه مطابق با پارادایم های فلسفی غرب نیست... آیا آقای خاتمی می خواست معرفت مخدوش خود را به رخ شنوندگان آمریکایی بکشد،آیا او تصور می کرد دانشجویان دانشگاه هارواد هم به اندازه دانشجویان دانشگاه تهران نیازمند دانستن جزئیات تاریخی درباره گذشته کشور خود هستند.»


 و این چنین بوش صدایی متفاوت از ایران می شنود،صدایی ذلیلانه، سالها بعد از فریادهای پر صلابت و قامت شکن روح الله بر قامت تمدن مادی.تاریخ روایت های زیادی از چنین زوایه هایی بین گفتمان حضرت روح الله و خاتمی در بر دارد تاریخی به گذشته انقلاب .اردیبهشت 1370 خاتمی در جمع انجمن اسلامی دانشگاه تهران به سخنرانی می پردازد:


«غرب پس از طی پروسه ای طبیعی خود را با واقعیت محک زده است و مبانی نظام امروز(آن) بر آزادی است... دنیای نظر و عمل غرب ، دنیایی  واقعی است و آزادی محور،که با طبع بشر سازگار است اما دنیای اسلام و فقه مسطلح اسلام، قرنها از صحنه زندگی دور بوده و گرفتار خلع تئوریک».


این گونه شهید مظلوم آوینی، پس از «مبانی توسعه تمدن غرب» و فریاد اعتراض به مرام«توسعه اقتصادی» بود در «تمدن و تحجر» در شماره اول و دوم «ماهنامه سوره» به این توّهم که «تفکر ما در برابر تفکر متعارف غربی از جاذبیت کم تری برخوردار است».اعتراض کرد:


«وزیر فرهنگ و ارشاد در نشستی که به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه تهران انجام گرفته بود سخنانی ایراد کرد که سخت قابل تأمل است. ..آقای خاتمی گفته است:
آزادی از دیدگاه آنان یعنی رهایی از همه موانع برای انجام دادن هر آنچه که انسان – طبع اولیه انسان – تمایل به آن دارد و حدود این آزادی، آزادی دیگران است.
و در برابر این مفهوم آزادی، تصویری از دشواری حیات دینی ترسیم می کند و می گوید:
نظامی که ما عرضه می کنیم از طریق جهاد و ریاضت کسب می شود.  کسب تقوا کار بسیار مشکلی است.هدف زندگی غربی ها رفاه مادی و رسیدن به آزادی است. همچنین دشمن ما نسبت به مبانی فکری خود غیرتمند است و هر کس این مبانی را نپذیرد با او به ستیز بر می خیزد، از امکانات غول آسای تکنولوژی یا ظرفیت تکنیک ها در جهت القای افکار خود سود می جوید. این در شرایطی است که مثل گذشته در دنیا مرز وجود ندارد و هیچ قدرتی نمی تواند بین  افراد و واقعیت فاصله ایجاد  کند
پیش از آنکه به ادامه بحث بپردازیم باید بگویم که حتی اگر ما به اندازه غربی ها هم نسبت به مبانی فکری خود غیرتمند بودیم، اگر چه شرایط امروز ما به مراتب بهتر از این می بود که اکنون هست، اما باز هم طرح این بحث ها ضرور می نمود...  گویا وزیر محترم ارشاد اصل را براین قرار داده اند که اسلام فقط با دور کردن مردم از این واقعیت – یعنی عرف حیات غربی و غرب زده – محقق می شود و حال که نمی توان از این واقعیت فاصله گرفت، پس ما اعتراض و انتقاد را هم کنار بگذاریم و همان طور که در برابر نشان دادن کُشتی و بکس و... تسلیم شدیم، همه آنچه را که دشمن می خواهد بر ما تحمیل کند بپذیریم
... بنابراین، خلاف آنچه وزیر محترم ارشاد فرموده اند، خلأ مبتلابهِ مادر نظم اجتماعی و روابط بین انسان ها، خلأ تئوریک نیست. اسلام در مقام نظر هیچ نقصی ندارد و نقص – هر چه هست – از آنجاست که تمدن امروز محصول فلسفه ای منقطع از وحی است. از یک سو تمدن غرب محصول تفکری عقلی است که در ذیل فلسفه یونان تحقق یافته است و از سوی دیگر، از لحاظ تاریخی نخستین بار است که مواجهه ای نظری و عملی میان تفکر دینی ما و تمدن فلسفی غرب روی می دهد و تا این مواجهه اتفاق نمی افتاد، حکمت نظری دین امکان نمی یافت که در صورتی عملی تنزل یابد و پاسخگوی مسائل روز باشد...  اگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می خواهد که حصارهای جهل و خرافه و تحجر را بشکند و جامعه را از تفریط باز دارد، باید با تجددِ افراطی نیز مبارزه کند تا مردم را از چاله ای به چاه نیفکند... »


مدتی بعد در 30 اردیبهشت 1375 روزنامه سلام در صفحه یک خود جملات شگفت انگیزی را از خاتمی منتشر می کند که این بار کاملا نقطه ی زاویه آقای خاتمی با اندیشه های امام شفاف می کند . خاتمی می گوید:


«امروز به جرآت می توان گفت در زندگی قومی که عزم تعالی و پویایی کرده است هیچ تحول کارسازی پدید نخواهد آمد مگر آن که از متن تمدن غرب بگذرد وشرط دگرگونی اساسی، آشنایی با غرب ولمس روح آن تمدن یعنی تجدد است .کسانی که با این روح آشنا نیستند هر گز به پدید آوردن دگرگونی سودمند در زندگی خود توانا نیستند. سوگمندانه اقوامی نظیر ما هنوز از آن آشنایی محروم هستیم.»  

  
آن گفتمانی که خاتمی به سوگ آن می نشیند در برابر مرام امامی قرار می گیرد که خاتمی مدعیان پیروی از اوست:


«شما خیال نکنید که (در) غرب خبری هست ،در آنجا خبری نیست.ما نمی گوئیم که آنها کارخانجات ندارند آنها درست کردند همه اینهارا. اما اساس انسانیت است که در آنجا نیست. این غرب است که دارد اساس اخلاق انسانی را از بین می برد . این غرب است که دارد شخصیت انسان را از بین می بردو ما خیال می کنیم که غرب همه چیز دارد.»


و این چنین آقای خاتمی پیش از آنكه به دیانت و ملیت خود وقعی نهد، مجذوب و مرعوب تمدن غربی است و به گونه‌ای سخن می‌گوید كه گویا غرب؛ قبلة آمال و آرزوهای تحقق نیافته و سوگمندانة! جوامع اسلامی است.
و بعد در همان روزنامه روز 30 اردیبهشت 1375 در صفحه یک نگاه کنید به رای آقای خاتمی در باب «توسعه» و باز ببینیم این چه نسبتی با اندیشه های امام دارد:


«توسعه به معنای امروزش ،میوه یا شاخ و برگ تمدن جدید است.اگر آن تمدن آمده، توسعه هم خواهد آمد و به این معنا سخن کسانی که می گویند ابتدا باید خرد غربی را پذیرفت تا توسعه بیاید سخن بیراهی نیست و این  سخن را کامل کنم که علاوه بر خرد و بینش غرب باید منش غربی متناسب با این بینش را نیز پذیرفت.»


حال این جمله خاتمی را مقایسه کنید با این بیان حضرت امام خمینی (ره) که می فرمایند:


«تمدن نیست ،رو به توحش دارد می رود. غرب داردرو به توحش می رود یعنی دارد می سازد یک مردمی را که بریزند به جان هم و با چنگ و دندان خودشان هم را پاره کنند،برخلاف تمدن مکتب های الهی می خواهند انسان درست کنند.»


و این چنین است که  هنگامی كه آقای خاتمی با شهید بزرگوار استاد مطهری در مورد رفتن به غرب مشورت می‌كند، ایشان مخالفت كرده و پس از برگشت وی از غرب، از وقوع این امر اظهار تأسف می‌كنند. بنا به تعبیر فرزند آن شهید، چه بسا استاد مطهری با توجه به روحیات آقای خاتمی، از تأثیرپذیری وی از فرهنگ و اندیشه غربی نگران بوده‌اند.( نشریه پرتو سخن، 7/10/1379 به نقل از نامه دكتر علی مطهری به آقای خاتمی.)
آری آقای خاتمی ای كاش همان گونه که شهید آوینی برایتان گفته بود دست كم نیمی از این مقدار حمیّت و غیرت! كه در خصوص لیبرالیسم در جنابعالی هست، درخصوص دین و اسلام نابی که علم را به دست گرفته اید از خود نشان می دادید
آیا در هنگام مسئولیت شما در ورق‌پاره‌ای كه تحت مدیریت مشاورتان و به اصطلاح لیدر اصلاحات (حجاریان) منتشر می شد، كتاب خدا را نستجیربالله متنی متناقض و متعارض نخواندند؟!، آیا نهضت جاودان كربلا، این عظیم‌ترین سرمایه تشیّع با تأسی از تئوریهای بنی‌امیه “جنگ عشیره‌ای” نام نگرفت؟! آیا آن دون‌كیشوت هتاك دوم‌خردادی با اقتدا به مقتدایان اموی خود ساحت قدس رسول اكرم(ص) را نعوذبالله مورد اتهام خشونت‌طلبی! قرار نداد و همان كفریات یزید لعین در هنگام ورود اسرای كربلا به دمشق (لیت اشیاخی ببدرٍ شهدوا ..... ) را نشخوار نكرد؟! آیا عصمت ائمه (ع) را با وقاحت تمام انكار نكردند؟! آیا دست‌اندركاران كودتای سقیفه را تطهیر نكردند؟! آیا و آیا.....
و در آخر به قول شهید مطهری:
عجبا! می خواهند با اندیشه هایی که چکیده ی افکار ماسینیون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا و سرپرست مبلغان مسیحی در مصر و افکار گورویچ یهودی ماتریالیست و اندیشه های ژان پل سارتر اگیستانسیالیست ضد خدا  وعقاید دورکهایم جامعه شناس ضد مذهب است، اسلام بسازند، پس و علی السلام السلام. (نامه شهید مطهری به حضرت امام در 1358)


 



چهارشنبه 19 فروردین 1388

دام ها و دانه های آمریکایی



 

رئیس تدارکاتچی؟
دهه 60 دورانی است که در آن شهادت و فقدان مهره های بسیار مهمی چون  آقایان بهشتی و مطهری ، در کنار ویژگی‌ها و خصوصیات فردی آقای هاشمی رفسنجانی  باعث می شود،او نقش بر جسته ای در اتفاقات آن دارا باشد.

 هاشمی رفسنجانی با روحیه قالب نا‌پذیری و یا در واقع فراقانونی و احساس بالاتر بودن توانمندی هایش از یک جایگاه سیاسی در هر جایی كه تصور می‌كند می‌تواند اثرگذار باشد وارد عمل می‌شود.لذا می بینیم که «با اینكه در آن دوران آقای میرحسین موسوی نخست وزیر است و آقای موسوی اردبیلی هم رئیس دیوان عالی كشور است، هاشمی رفسنجانی در قوه‌ی مجریه و قضائیه(آن زمان عنوان قوه‌ی قضائیه نبود)دخالت مستقیم می‌كند.این چنین ایشان در سال 64 به فلان سفیر می‌گوید كه چگونه عمل كن و چگونه عمل نكن و برای سفیر ایران در سازمان ملل تعیین مشی می‌ كند.» تو گوئی هاشمی،میر حسین موسوی را در جایگاهی کوچکتر از این می بیند که با انتقال  نظرات خود به وی  با سفرا و مسئولین دولت وی ارتباط برقرار کند.لذا مستقیما به ارئه خط مشی به آنان می پردازد.از همین روست که در حاشیه این سوال در ذهن انسان متبلور می شود که اکنون در سالهای پایانی دهه 80میرحسین موسوی در صورت انتخاب،پس از چندین دهه عدم قرابت با اتفاقات تلخ و شیرین کشور و تنها ایفای نقش به عنوان بازیکن بی سر و صدای بله - خیر گوی مجمع تشخیص مصلحت، آیا جایگاهی بالاتر از  قبل خواهد داشت؟ به زبان دقیقتر آیا او نیز در چنبره قدرت و ثروت به یک «تدارکاتچی» برای دستورات و برنامه های خاص عده ای تبدیل خواهد شد؟
بهر حال یکی از اتفاقاتی که از یک بعد شاخص و نشانگر خوبی برای فضای موجود در آن دوران می تواند باشد «ماجرای سفر مک فارلین به ایران» است.هر چند از بعد دیگر و شاید مهمتر این ماجرا می تواند تجربه حساس و  خوبی برای زمانی باشد که درآن دولتمردان آمریکا «مکارتر و روسیاه تر» از قبل «ماسک نفاق آلود تغییر» بر صورت زده اند.

پرداختن به جزیئات این پرونده پیچیده در مساله روابط ایران و آمریکا خود بحثی جدا  و مفصل می خواهد اما آنچه ما در این مقال به دنبال آنیم،آشنائی مختصر با این واقعه برای عبرت گیری از آغاز و انجام آن در جهت استفاده برای شناخت و درک پیچیدگی های نوع تعامل با آمریکا است تا هوشیار باشیم:


         « بعد از جنگ كه می‌خواستم روابط را كمی تلطیف كنم، دیدم آمریكایی‌ها قابل اعتماد نیستند. دلایل روشن  علمی دارم كه به درد شما می‌خورد. در جنگ كه مسئله مك فارلین پیش آمد .... به ما گفته بودن كه آمریكایی‌ها می‌خواهند سیاست خود را تغییر دهند» (هاشمی بدون روتوش، گفتگو با هاشمی رفسنجانی، انتشارات روزنه، چاپ دوم، سال 87، ص 182).   

حمله عراق
قضیه گروگانگیری لانه جاسوسی در حالی پایان یافت که صدام در 31 شهریور 59 مرزهای کشور را مورد تجاوز قرار داده بود.ریگان نیز که پس از کارتر روی کار آمده بود تجربه سرنگونی کارتر در اثر فضاحت های سیاسی و نظامی، خصوصاً در جریان گروگان گیری و شكست حمله نظامی آمریكا به ایران در واقعه طبس را در پیش روی خود داشت.
آمریکائیان در پی جلسات بررسی خود در جهت بررسی نوع تعامل خود با ایران، عناصر مختلف مؤثر در حاكمیت جمهوری اسلامی را به سه گروه «میانه‌رو [همگرا با استكبار جهانی]» با محوریت قائم‌مقام وقت رهبری جمهوری اسلامی«حسینعلی منتظری»،«تندرو و وفادار به آرمان های [امام] خمینی [ضد استكباری]» با محوریت رئیس جمهوری وقت كشورمان «سید علی خامنه ای» و «گروه بینابین» تقسیم‌بندی کرده و با اطلاعات  امنیتی،مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار دادند.هر چند گذشت زمان و سفر مک فارلین نشان داد آمریکایی ها طبق معمول در شناخت دقیق تقسیم بندی های داخلی ایران و مختصات آن دچار اشتباه و شتابزدگی شده اند.
آمریکائیان و عوامل صهیونیست اولا در جهت تضعیف گروه تندرو در افكار عمومی و عرصه‌های گوناگون حاكمیت همت می گمارند و به گمان خود سعی در «حذف جناح مخالف برقراری رابطه با آمریكا به محوریت رئیس جمهور وقت ( حضرت آیت الله خامنه ای) از صحنه سیاسی ایران پس از امام خمینی» می نمایند:


 «اعلامیه‌های باند «مهدی هاشمی» بر ضد رئیس‌جمهور... انتشار شب‌نامه‌هایی كه توسط گروه «مهدی هاشمی» در جهت تخریب وجهه و شخصیت «حضرت آیت‌الله خامنه‌ای» تهیه شده بود، در دو مقطع صورت گرفت: در مقطع نخست، كه شامل دوره اول ریاست جمهوری ایشان است، لبه تیز حمله، در ظاهر متوجه وزارت امور خارجه و نقش آن در ارتباط با نهضتها است؛ ولی هدف اصلی تعرض به «آیت‌الله خامنه‌ای» به عنوان مسئول اصلی سیاستهای متخذه در ارتباط با برخی از نهضتهای آزادی‌بخش است .در مقطع دوم كه دوره دوم ریاست جمهوری ایشان شروع می‌شود، برخوردها صریحتر شده و بیشتر در پوشش حمایت از دولت [«موسوی»] قرار می‌گیرد...» (از كتاب «خاطرات سیاسی»- «محمد محمدی‌نیك (ری‌شهری»):... ضمیمه 14)


 و از سوئی دیگر آمریکایی ها و عوامل صهیونیست برای پیشبرد اهداف خود،شروع به ارتباط گیری با دو جناح دیگر مفروض خود می کنند تاشاید بتوانند آنان را هرچه بیشتر به خود نزدیک کنند.آنان سعی می کند با برقراری رابطه و بهانه هائی چون ارسال  سلاح،ضمن حل مشکلات داخلی خود(گروگان گیری های آمریکائیان در لبنان) به دستیابی به اهداف استراتژیک  خود و  نیز تاثیر گذاری بر منایبات قدرت در ایران آینده بپردازند.همان طوری که مك فارلین در اعترافات خود در كمیته روابط خارجی سنا در پاسخ به نمایندگان گفت:


«ما علاوه بر اهمیت استراتژیك به آینده ایران نیز علاقه مند بودیم.»


شکولاتهایی با طعم «هاگ» و «تاو»


«در سپتامبر 1981، یعنی هشت ماه پس از آزادی گروگانها در تهران، «ویلیام كیسی» (William Casey ) رئیس CIA، با پرزیدنت «ریگان» ملاقات و پیشنهاد فروش اسلحه به ایران را نمود... «كیسی» چنین استدلال نمود كه فروش اسلحه باعث نفوذ CIA  در ایران و كسب اطلاعات در دورن كشور خواهد شد. ضمناً آمریكا را قادر خواهد نمود كه با ارتش ایران تماس داشته، از كمبودهای موجود در آن مطلع گردد... در دسامبر 1986، در جلسه عمومی كنگره، «شولتز» روشن ساخت كه «جان‌ كلی» (JOHN kelly)، بدون اطلاع وزیر امور خارجه، مذاكراتی را برای آزادی گروگانها در بیروت آغاز كرده است. ( کتاب «شاهد» - خاطرات «منصور رفیع‌زاده»- ص813)


«اصل جریان(مذاکرات و سفرمک فارلین) از شخص «محسن كنگرلو» كه مشاور آقای میر‌حسین‌موسوی در نخست وزیری بود شروع شده بود، این فرد كارهای خود را با «آقای هاشمی» پیش می برد»  (محسن رضایی،خبرگزاری فارس)


«آقای كنگرلو آمد و گزارش« مذاكره با آمریكایی‌ها» را داد. اطلاعات چندان مهمی نداده بودند و خواستار آمدن به ایران - به طور سری - برای بررسی نیازهای جنگی ما بودند. گفتم اگر می‌خواهندما در لبنان برای آزادی گروگان هایشان كمك كنیم، باید 100 موشك فونیكس بدهند(امید و دلواپسی - خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 64- ص 435).


این چنین تامین نیازمندی های صنعت نظامی غربی ایران،با گروگان های آمریکایی(که در لبنان توسط گروه جهاد اسلامی-که آمرئیکائی ها مدعی هستند رهبری عملیات آن بر عهده عماد مغنیه بوده-به گروگان گرفته شده بودند.) گره می خورد. هر چند مشخص است که ورود آمریكایی‌ها برای این مسئله به ایران که مستلزم چرخیدن در تمام سازمان‌های نظامی ایران است بهانه ایست برای مذاکرات دیگر و گرفتن امتیازات مهم ، اماروشن نیست كه در جواب كسی كه این پیام را آورده چه پاسخی داده می شود ولی گذشت زمان نشان داد که آنان سیگنال های ناخوشایندی نگرفته اند:


ترجمه كتاب «گزارش كمیسیون تاور»: ...... در 18 فوریه 86 «نورث» از «پویندكستر» خواست كه اوراق مسافرتی نفرات آمریكایی را كه به آلمان می‌روند، آماده سازد... از 24 فوریه 86 «نورث» برای ملاقات با یكی از مقامات دفتر نخست‌وزیری ایران به فرانكفورت رفت و از طریق لندن بازگشت... او در 26 فوریه 86 به رئیس سیا، «مك‌فارلین» و «پویندكستر» چنین گزارش داد: «من همین دیشب از ملاقات با عضو دفتر نخست‌وزیری ایران برگشته‌ام... آنها به جنگ ایران و عراق، خیلی كمتر از آن چیزی علاقه دارند كه ما حدس زده بودیم... آنها اشاره كردند كه چندان مایل به مذاكره با واسطه‌ها نیستند و خواستار روابط مستقیم و مذاكرات با حكومت آمریكا هستند...»


هر چندگزارش کمسیون تاور که در بررسی رسوائی ایران گیت (اشاره به افشای سفر مخفیانه مک فارلین به ایران) در آمریکا منتشر شدجهت حفظ منافع و حیثیت ایالات متحده گاه مخدوش نیز می باشداما دور از ذهن نیست که کم علاقگی که  اولیور نورث(مردی که قبلا هم درعملیات طبس به ایران سر زده بود!) به آن اشاره می کند برداشتی باشد از تیپ مدیریتی و تزی که هاشمی برای پایان جنگ در نظر گرفته بود. هاشمی رفسنجانی که پس از عملیات خیبر فرماندهی جنگ را بر عهده گرفته است از همان ابتدا به فکر «فیصله» کارزار بود:


« نقطه اوجش زمان فرماندهی ام بود و وقتی که امام حکم را به من دادند. در ملاقات خداحافظی این حرف را به امام گفتم.»


در حالی که امام خمینی بر اساس تفکر مبنائی خود که از اول انقلاب آن را می پیمود معتقد بود که باید برای پایان جنگ به نیروهای خودمان و به توان ملی متكی باشیم، اما هاشمی رفسنجانی که به دنبال «جنگ جنگ تا یک پیروزی» بود نیمی از پایان جنگ را متكی به توان ملی و نیمی دیگر را متكی به توان بین‌المللی و سیاسی می دانست واین چنین در اسفندماه سال 63 دنبال این است که «در صورت پیروزی در عملیات [بدر] امام دستور بدهند شعار «مرگ بر آمریكا» و «مرگ بر شوروی» از موضع قدرت حذف شود»


هاشمی که در گمان این بود که  آمریكایی‌ها به دنبال تغییر موضع نسبت به انقلاب اسلامی  هستند:برای تقویت تز خود، بدون اطلاع سایر شخصیت های سیاسی در كشور شروع به «اقداماتی فردی برای تغییر» می‌كند.هر چند او با هوشمندی می کوشد با کم رنگ کردن مرز این اقدامات،با دسته دیگر اقداماتی که مجموعه نظام جهت معامله اسلحه در بازارهای  خارجی انجام می داد،جنبه های دیگر این مراودات و اقدامات فردی را در میان سایر دسته ها پنهان سازد:


«این جریانی بود كه امام، سران سه قوه و همه در جریان بودیم و این كار واقعاً مال نظام بود نه یك فرد و این گونه اتفاق افتاد كه ما در لبنان از نفوذمان كمك بگیریم تا گروگان های آمریكایی را آزاد كنیم. آنها هم بعضی نیازهای ما را در جنگ مثل قطعات حساس ارایه می دادند. می شد این را به عنوان مقدمه ای برای حل مسایل بعدی كرد(!) » (هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با روزنامه كیهان در مورد قضیه مك فارلین)


«ایشان خیلی از مسائل را در هاله‌ای از ابهام می‌گذارد، اما یك محقق می‌تواند بفهمد كه ایشان فقط خودش بعضی از مسائل را مدیریت می‌كند. از سال 64 تا 65 آقای هاشمی پروژه‌‌هایی را دنبال می‌كند كه هم متفاوت از خرید تسلیحات از بازار سیاه آمریكاست و هم متفاوت از مذاكرات در ارتباط با بحث گروگان هاست تا زمانی كه هواپیمای حامل مك‌ فارلین در فرودگاه مهرآباد به زمین می‌نشیند. این همان مقوله ی سوم است. در دو مقوله‌ای دیگر عرض كردم كه امام و سایر شخصیت ها در جریان بودند اما در مقوله سوم خیر.» (سلیمی نمین در  گفتگوی اختصاصی با فارس درمورد نقد خاطرات هاشمی رفسنجانی)

و این چنین این اقدامات فردی منتهی می شود به از اعزام مخفیانه یك هیأت عالی رتبه آمریكایی(شامل «الیور نورث» ، «جورج كیو» ، «هوارد تیچر» ، «نیر») در 4خرداد 1365 (25 مه 1986 م.) به سرپرستی «رابرت مك فارلین» مشاور سابق امنیت ملی آمریكا به همراه هواپیمای حامل سلاح و تجهیزات نظامی به تهران  با عنوان خدمه هواپیما و با اسامی ایرلندی:


«در رابطه با این مطلب(سفر مک فارلین به ایران) هم حضرت امام اطلاع داشتند و خود ایشان به آقای هاشمی گفتند كه آن را طرح(افشا)كن اما مثل ما ، آن جزئیاتی كه آقای هاشمی در جریانش بودند را حضرت امام مطلع نبودند. » (محسن رضایی، خبر گزاری فارس)

بهر عنوان ، آمریکائیان نیز با  بهره گیری از بهانه و فرصت این برقراری رابطه ، می کوشند بر اساس «علاقه مندی هایی که به آینده ایران داشتند» به اهداف استراتژیک خود دست یابند.لذا می کوشند ضمن دخالت در مهندسی قدرت در ایران ، به افزایش جایگاه سیاسی دو جناح غیر تندرو در کشور و نیز تشویق آنها به ادامه روابط با خود بپردازند:
یکی از راه ها برای این منظور استفاده از «پیروزی های بدست آمده در جنگ به وسیله سلاح های ارسال شده» بود که از طرف دیگر نیز باعث ایجاد نوعی توازون بین ایران و عراق مورد حمایت شوروی،و به بن بست کشیدن کارزار این دو حریف پس از صرف هزینه های بسیار نیز می شد.
و تاکتیک دیگر حمایتهای مستقیم مالی:


«... مسئولین آمریكایی شروع به استفاده از دو كانال مختلف جهت ادامه فروش سلاح به ایران كردند...در یك ملاقات لندن، [«آلبرت] حكیم» متوجه شد كه پسر برادر (nephew) «رفسنجانی»، ابراز تمایل، جهت برقراری روابط با ایالات متحده داشته است... «نورث» به حمایت بر استفاده از «قربانیفر» ادامه داد، ولی «پویندكستر» تصمیم گرفت كه از برادرزاده و رابطان او كه به عنوان «كانال دوم» شناخته شده بودند، استفاده كند... آنها تصمیمی گرفتند كه بر مبنای آن، هفت مرحله باید طی می‌شد تا در مقابل تحویل سلاح، گروگانها آزاد گردند.» (كتاب «گزارش نهایی ایران كنترا»- تحقیقات «لارنس والش» -ص909)


... این مدرك، عبارت است از نامه محرمانه «منوچهر قربانیفر» تاجر معروف اسلحه و یكی از مأموران برجسته دستگاه اطلاعاتی [نخست‌وزیر] ایران در اروپا و نیز یكی از شركت كنندگان در جریان ایران كنترا به پرزیدنت «ریگان»...«الوطن‌العربی» كه به نسخه‌ای از نامه 11 صفحه‌ای «قربانیفر» دست یافته با توجه به متن آن به تفسیر و تحلیل می‌پردازد: ... مقرر شده بود كه سود عملیات فروش اسلحه، در اختیار این جناح ایرانی [طرفداران «منتظری»] قرار گیرد تا در كشمكش خود بر سر قدرت آتی، قدرتمندتر باشند... چندین دیدار سری میان مقامات آمریكایی و اعضای اصلی این جناح با اطلاع آیت‌الله «منتظری» انجام گرفت. این تماسها بیش از 18 ماه بطور سری ادامه داشت. ولی زمانی كه امر به مسئله كشمكش بر سر قدرت در ایران ارتباط پیدا كرد، همه چیز افشا شد. ... «منتظری» كه عملیات تماسهای جدیدی با آمریكا را دنبال می‌كرد (اشاره به ارتباطات کانال دوم با آمریکائی ها و سفر مک فارلین به ایران) به همین دلیل نسبت به رفتار آمریكا شك كرد و معتقد شد كه علیرغم همكاریهای گذشته با آمریكائیها، آنها نظرشان عوض شد و درصدد نابودی جناحش هستند و به همین خاطر او و طرفدارانش به منظور تثبیت خود، در كشمكش قدرت، مجبور به افشا و برملا ساختن جزئیات عملیات فروش اسلحه، گردیدند.[اشاره به جاپ مقاله در روزنامه الشرع لبنان توسط مهدی هاشمی] ... در سایر اوضاع كنونی، می‌توان راه‌حلهایی به شرح ذیل برای بحران ایران پیش‌بینی كرد:... نخستین گام فوری، حمایت از گروههای میانه‌رو است. زیرا «هاشمی‌« موقعیتی تضعیف شده دارد و هدف حملات عموم واقع گشته و بهتر است از «منتظری» به شكل مستقیم حمایت كرد. به ویژه به خاطر افكار و اعتقادات معتدل وی و نیز حملات گروههای حاكم علیه او، كه منجر به كاهش محبوبیت او گردیده است... با این سیاستها كه قطعاً به از بین بردن قدرت تندروها منتهی خواهد شد و همزمان با حمایت از «منتظری»، هوادارانش، زمام امور ایران را در دست خواهند گرفت... (از هفته‌نامه «الوطن‌العربی»- 17/4/1987 [28/1/1366])


هر چند عده ای معتقدند که اشتباه مك فارلین در سفر به تهران ،بخاطر برنامه ریزی كاخ سفید برای تحقق بخشیدن تحلیل های آمیخته با برخی کج فهمی های واسطه های چون قربانیفر صورت گرفت اما به هر حال نمی توان پذیرفت که ریگان و تیم ریاست جمهوری آمریکا تنها با سخنان یک دلال، هیئتی بلند پایه را عازم ایران کنند مگر با تکیه بر سیگنالها ومستنداتی که از داخل ایران بدست می آمد و موید و تائید کننده بخشی از تحلیل ها می توانست باشد:


 «پس از تصویب طرح A.I.C توسط رییس جمهور آمریكا، مذاكرات متعددی در سطوح بالا میان مقام های طراز اول آمریكا و اسرائیل راجع به ایران صورت پذیرفت. مشوق این مذاكرات فردی به نام قربانی فر بود كه از عوامل سابق ساواك و یكی از دلالان اسلحه و تجهیزات نظامی به شمار می رفت. البته افراد ایرانی دیگری نظیر «كنگرلو» نیز در جریان قرار داشتند.» ( دكتر حسن واعظی ،شریف نیوز)


بهر حال آمریکائیان و صهیونیست ها می کوشند در ادامه ی  برنامه ای که برای ایران انقلابی فرض کرده اند با وارد کردن اسلحه های اسرائیلی به «بدنام کردن ایران» بپردازند:


«در سپتامبر 1985 اولین محموله اسلحه خریداری شده توسط ایران، شامل یك هواپیما پر از موشك «تاو» و «هاوك» از تل آویو به تبریز آمد.» (شریف نیوز)


«مذاکرات خوب پیش می رفت،ما موشک های «هاگ» و «تاو» می‏خواستیم،امریکایی‏ها نداشتند و از ذخایرشان در اسرائیل برای ما فرستادند،(!) وقتی آقای هاشمی، فهمید گفت: آن‏ها را برگردانید،در جنگ با یک کشور عربی نمی شود از آن ها استفاده کرد.» (شیخ الاسلام، جلسه اول نشست مذاکرات دیپلماتیک در 30 سال انقلاب اسلامی)


«.. اینها 4-5 سال است كه زحمت می كشند تا بگویند ایران از اسرائیل اسلحه خریده است. البته ما در اینجا ضرر كردیم و قبول هم داریم ولی دنیا فهمید كه ما نمی دانستیم ... یك بار فهمیدیم كه یك جریان اسرائیلی در این قضایا دخالت دارد جلوی تخلیه سلاح ها را گرفتیم و دستور دادیم كه آن را برگردانند...»(هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با کیهان-17/01/1366)


آنان از سوی دیگر می کوشند با اعزام افراد سیاسی چون مک فارلین و تیم همراه او در کنار محموله های اسلحه خود ضمن  «شکستن  جنبه ضد استکباری و  وجه  انقلابی ایران» :


«برقراری روابط به معنای ختم انقلاب است.زمانی که ستون مبارزه با آمریکا فرو ریزد،کل انقلاب فرو خواهد افتاد».(تیرمن،30 تیر77)

با «بدنام كردن و آلوده كردن انقلاب اسلامی» نشان دهند که ایران نیز به آنان «نیازمند» است و جلوی صدور انقلاب ضد استکباری ایران را که تأثیراتی در مصر، تركیه و اردن و سایر كشورهای تحت سلطه آمریكا گذاشته بود را بگیرند و از خط دهی انقلاب ایران بکاهند:


این زمزمه‏هایى را كه ابرقدرتها به وسیله ایادى‏شان كرده‏اند كه تا متكى به یكى از دو قدرت نشوید نمى‏توانید به زندگى خود ادامه دهید، صد در صد غلط است. به روى پاى خودتان بایستید و محكم و استوار با خدا باشید. (صحیفه امام،ج‏15،دیار با جنبش امل)


هر چند مکری که شیطان بزرگ با برنامه ریزی بلند مدت بدان پرداخته بود می رفت تا به ضربه ای جبران ناپذیر بر پیکره اسلام ناب محمدی تبدیل گردد اما با قهرمانی موسی انقلاب حضرت امام خمینی (ره) ناکام ماند. با ورود حضرت امام به صحنه ماجرای مک فارلین و صداقت امام نسبت به مردم موجب شد كه فرعونیان آمریکائی در موضع انفعال قرار بگیرند و دروغ‌شان برای مردم دنیا آشكار شود:

امام بعد از قضیه مك فارلین سریع وارد صحنه شد و اولین دستوری كه داد این بود آقای هاشمی به سرعت قضیه را برای مردم بازگو كند و صحنه را مدیریت كردند. حتی نگذاشتند انتقادات به حق از آقای هاشمی صورت گیرد و به نمایندگان مجلس تشر زدند كه حتی سوال نكنند زیرا در این صورت امریكا به هدفش در زیر سوال بردن انقلاب می رسید. (سلیمی نمین در  گفتگوی اختصاصی با فارس درمورد نقد خاطرات هاشمی رفسنجانی)

 

 و این چنین می شود تا نیویورک تایمز بنویسد:«ریگان هیچ گاه تا این حد زبان بسته و بی‌اعتنا و مغاطه‌کار دیده نشد»و بی‌بی سی بگوید که «ریگان چهارمین نفری است که بعد از شاه و کارتر و صدام توسط امام خمینی ساقط می‌شود.»:


یك مقام عالی رتبه (به قول خودشان) از آمریكا به طور قاچاق و با تذكره جعلی وارد ایران می شود، در صورتی كه ایران نمی داند چی است. به مجرد این كه وارد می شود معلوم می شود كه این از مقامات آمریكاست. ایران او را در یك جایی تحت نظر قرار می دهد و او با هر كسی كه خواسته است ملاقات كند، ملاقات نمی كند. آن كسی كه ادعا می كند «اگر من به شوروی رفته بودم رئیس شوروی سه مرتبه به دیدن من می آمد» گمان می كند این جا هم شوروی است. این جا كشور اسلام است. این جا نه كرملین قابل این است كه از آن ذكری بشود و نه كاخ سیاه.
این جا كشور رسول خداست. این جا كشور حضرت صادق است. این جا پاسدارهای ما شرافت دارند بر كاخ نشین ها، این جا بسیجی های ما و امت ما شرافت دارند بر تمام كاخ نشین های عالم و همه كسانی كه ادعای پوچ خودشان را می كنند و گمان می كنند كه عالم باید پیش آنها خاضع باشد. آنهایی كه می گفتند ما چه می كنیم و چه می كنیم و قطع رابطه می كنیم و از این مسایل می گفتند، امروز معلوم شد با عجز و ناله در پیشگاه این ملت آمده اند و می خواهند كه رابطه برقرار كنند، می خواهند عذر تقصیر بخواهند و ملت ما قبول نمی كند.» (حضرت امام خمینی (ره) )


بعدها آقای هاشمی در كتاب« هاشمی بدون روتوش» نیز به این امر اذعان می‌كند كه آمریكایی‌ها نارو زدند و قابل اعتماد نیستند.

 

 همان تزی که حضرت امام هم از ابتدا به آن توصیه می کرد كه غرب قابل اعتماد نیست و تنها باید به نیروهای خودی اعتماد كنیم:


«بعد از جنگ كه می‌خواستم روابط را كمی تلطیف كنم، دیدم آمریكایی‌ها قابل اعتماد نیستند. دلایل روشن علمی دارم كه به درد شما می‌خورد. در جنگ كه مسئله مك فارلین پیش آمد .... به ما گفته بودن كه آمریكایی‌ها می‌خواهند سیاست خود را تغییر دهند» (هاشمی بدون روتوش، گفتگوبا هاشمی رفسنجانی،، ص 182).


و این همانی بود که پیرجماران در خشت خام می دید:


اگر امریكا و اسرائیل «لا اله الّا اللَّه» بگویند، ما قبول نداریم؛ چرا كه آنها مى‏خواهند سرِ ما كلاه بگذارند. آنها كه صحبت از صلح مى‏كنند، مى‏خواهند منطقه را به جنگ بكشند. شما متوقعید ما در مقابل امریكا و اسرائیل و دیگر ابرقدرتها، كه مى‏خواهند منطقه را ببلعند، بى‏تفاوت باشیم؟ نه، ما با هیچ كدام از ابرقدرتها و قدرتها سر سازش نداریم، نه تحت سلطه امریكا مى‏رویم و نه زیر بار شوروى. ما مسلمانیم و مى‏خواهیم زندگى كنیم‏. (صحیفه امام-ج‏15-ص : 339)


حرف آخر


و درآخر اینکه،اکنون باید هوشیار باشیم و بدانیم برای ایستادن در برابر آنانی که با قدرت هوشمند در آرزوی رنگ مخملی زدن بر قامت علم اسلام هستند و برای فریفته نشدن در برابر مکر دولت اغیار، مردی می خواهد ایستاده بر آرمان های انقلاب ، مردی از جنس مردم:


اگر فرصت پیدا بكنند و شما توجهتان كم بشود اسلام را امروز ریشه كن خواهند كرد.
 امروز غیر از دیروز است. دیروز نفهمیده بودند قدرت اسلام را، امروز فهمیدند كه در یك جاى كوچكى مثل كشور ایران وقتى كه صداى اسلام بلند شد، حتى در امریكا هم این صدا بلند شد، این را فهمیده‏اند.
 امروز منافعشان هم در خطر است، ما شكى نداریم. براى اینكه آنها مى‏خواهند بیایند خلیج فارس را هم بگیرند، نفتهاى همه را ببرند، اسلام مانع از این است.
 امریكا مى‏خواهد قدرتش را بر همه دنیا تحمیل كند. از آن ور هم شوروى. خدا مى‏داند كه اگر مقابل امریكا شوروى نبود به سر دنیا چه مى‏آورد. و اگر مقابل شوروى امریكا نبود به سر دنیا چه مى‏آوردند! اینهایى كه حالا هى صحبت مى‏كنند از حقوق بشر، و صحبت مى‏كنند از صلح و صفا و اینها، كه مى‏دانید، همه شما مى‏دانید، خودشان هم مى‏دانند كه دروغ مى‏گویند، اینها براى این است كه جلب توجه مردم را به خیال خودشان به طرف خودشان بكنند در مقابل شوروى، آن هم در مقابل امریكا. و الّا نه آنها مصالح مردم را مى‏خواهند، نه آنها مصالح‏ مردم را، همه مصالح خودشان را مى‏خواهند. آن كه مصالح مردم را مى‏خواهد، آن اسلام است‏.(صحیفه امام ، ج 18)

 

 


 



پنجشنبه 13 فروردین 1388

بسم الله



حرف اول:عید یعنی برگشتن
عودت و عید و عاد همه از یک جا است.عودت یعنی برگرداندن.یک پولی از یکی قرض گرفته بودی پسش می دهی.
 عید یعنی برگشتن.
تا برگشتن به کجا باشد.برگشتن کجا؟قوم عاد هم برگشتنداما بدجایی برگشتند.به اصل خودشان برنگشتند.
اما عید یعنی برگشتن به همان اصل خودت.
به همان وطن اصلیت.ملتفت شدی؟یادت هست؟
یک بار آن جا که بودی خدا خوشش آمد ازت،بس که قشنگ و زیبا بودی،یک دستی به سر و گوشت کشید.تو هم ترسیدی فرار کردی.تو آهو بودی,عادت نداشتی به نوازش،ترسیدی و فرار کردی.یادت هست؟هیچ وقت هم جایی به آن خوبی پیدا نکردی.جایی به آن روشنی دیگر پیدانکردی.وفور نعمت بود ،روشن بود،آرامش بود.الان هم چند وقت است داری فرار می کنی.
حالا دیگر عید است .وقت برگشتن است .برگرد.
حالا که رفتی و دنیا را سیاحت کردی و دیدی و رفیقی بهتر از خدا پیدا نمی کنی. حالا برگرد .
حالا وقتش است که آرام بگیری.
وقت آرام شدن،وقت رام شدن.کی رام کند تو را بهتر از خدا؟
(از کتاب باران خلاف نیست – برگرفته از جلسات حاج اسماعیل دولابی)  

                    
حرف دوم:نگران فردا بودند
نمی دونم تا حالا این وصیتنامه رو شنیدین یا نه:


«از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تاآینده بماند.هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود.عجب دردی! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم .آری یاران به سوی مرگ رفتند در حالی که نگران فردا بودند....»

(طلبه شهید کرامت الله قربانی)


حالا می شه گفت که:
ای شهید
تو هم مدافع دیروزمان و هم مدافع میدان هزار رنگ امروزمان  و  هم ستاره فردایمان شدی.اخلاصتان آنقدر برای خدا خریدنی بود که قالب زمان و مکان را از پیش روی سربازیتان بردارد.کاش می دانستی. البته که می دانی!خدا رو شکر!همین!


  حرف سوم:ای که مرا خوانده ای،راه نشانم بده!

بین دو تا انتخاب معلق بودم،خواسته هائی دوستانی که برای تولید محصولاتی مثل پادکست و والپیپر اصرار ، ابراز علاقه و لطف می کردن و از طرفی هم علاقمندی های خودم که ارائه برخی تحلیل های بصیرتی و معرفتی بود که تو بخش اول وبلاگم سهم بیشتری داشتن!

حالا بین چند تا کار نیمه کاره برای هر دو انتخابم!چون دوست داشتم تو پست اولم برا سال جدید حتماعرض ارادتی به شهدا داشته باشم این والپیپر رو براتون گزاشتم تا برای پست بعدی که بزودی براتون خواهم گذشت!

«کوچیده اید زود مگرصبرتان کجاست!»

من می رسم ز ره ،تو را به خدا پا به پا کنید. یک کوله بارحادثه و یک کوره راه عمر گذشت،باید برایم دعا کنید»

کوچیده اید زود مگر صبرتان کجاست

 


حرف چهارم:برای روز جمهوری اسلامی


این عید سعید،عید حزب الله است
دشمن زشکست خویش آگاه است
چون پرچم جمهوری اسلامی ما
جاوید به اسم اعظم الله است.

سروده حضرت روح الله امام خمینی ، همین!