تبلیغات
خاکریز - مطالب فروردین 1386

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب


چهارشنبه 29 فروردین 1386

«و هل اتیک حدیث موسی ؟درباره امام موسی صدر



>آقا موسی در اوایل سال 1347 و پیش از شروع به کار مجلس به نجف رفت و در یک نشست خصوصی چند ساعته با امام خمینی گفتگو کرد . از حاج آقا روح الله پرسیدند : « اگر حکومت پهلوی در ایران سرنگون شود و وحکومت اسلامی مستقر گردد، کسی را سراغ دارید که در راس حکومت بگذارید؟» امام خمینی گفت : «بله . همین آقا موسی صدر .»


«چه خبر از دوست عزیز ما؟» صدای آیت الله بهشتی بود. خبر را از رادیو شنید و با عجله با خواهر زاده ی موسی در آلمان تماس گرفت . گفت«بالاخره این برادر عزیز ما بر سرش آمدآن چیزی که نگرانش بودیم؟!»


حضور و محبوبیت امام در لبنان واکنش های مختلفی داشت . اقدامات اقتصادی او قدرت سرمایه داران لبنانی را سلب کرد .زعمای دینی (شیعه و سنی)با حضور امام دیده نمی شدند .جای سیاستمداران لبنانی با وجود او تنگ شد .مردم فقط پای صحبت او جمع می شدند و تنها حرف او را می شنیدند . با این حال «شارل حلو » رئیس جمهور لبنان در ماشین را برای امام موسی باز می کرد و کار دینال قفرانس کونیک (اسقف اعظم اتریش)می گفت : » عالی جناب ، من راجع به شما بسیار شنیده ام . من ایمان دارم که می توان تاریخ لبنان را به دو دوره تقسیم کرد : « دوران قبا از موسی صدر و دوران موسی صدر !»

او به کلیسا های لبنان می رفت و سخنرانی می کرد.«فواد شهاب« مسیحی (که فرمانده ارتش لبنان بود و زمانی هم رئیس جمهور لبنان شد ) گفت : «امام موسی اگر مسیحی بود ما او را به مقام قدیسی می رساندیم و مثل مسیح از او تبعیت می کردیم.»مسیحی ها می گفتند: «مسلمان ها لیاقت داشتن رهبری مثل امام موسی را ندارند.»آن ها می گفتند :«ا...فی السمائ و سماحه الامام صدر فی الارض!»جرج جرداق مسیحی هم گفته بود : «اگر روحانیون مسلمان ، اسلام را همچون امام صدر تبلیغ  می کردند اثری از مسیحیت و سایر ادیان باقی نمی ماند »

ساواک در پی اقدامات خود کتابی توسط شیعیان مخالف سید موسی صدر که در آن امام صدر عامل اجنبی و همکار مسیحیان در اقدام علیه شیعیان معرفی شده است .شاه در دستوری نوشته بود : «این کتاب این جا هم پخش شود »تبلیغات ساواک بر ضد امام موسی بسیار پر دامنه بود به طوری که گاهی دوستان نزدیک امام را نیز تحت تاثیر قرار می داد.آیت الله علی مشکینی می گوید« یکی از جهت های مهمی که بعد ها متوجه شدیم مظلومیت ایشان بود. بنده معتقدم که مظلومیت ایشان غیر از مظلومیت شهدایی است که ما داریم مثل سید محمد باقر صدر ، مرحوم آقای مطهری ، مرحوم آقای بهشتی ،مرحوم باهنر. مظلومیت ایشان بالاتر از مظلومیت ها آن ها بود .»

رئیس جمهور لبنان هر سال در ماه رمضان شخصیت ها ی برجسته مذهبی را به ضیافت افطار دعوت می کرد.امام نیز به عنوان رئیس مجلس شیعیان به مهمانی رفت. اهل سنت،موقع آفتاب افطار می کرد و شیعیان چند دقیقه ای بعد از غروب . این اختلاف ، آرامش ظیافت افطار را تهدید می کرد .آفتاب غروب کرد. امام موسی یک استکان چای برداشت. همه با تعجب به او خیره شدند. امام استکان را در یک دست گرفت و دست دیگرش را بالا برد و شروع کرد به دعا خواندن.دعا خواند و حاضران آمین گفتند . این کار را آن قدر ادامه داد که وقت افطار شیعیان شد . بعد لبخندی زد  گفت « اللهم لک صمت و علی رزقک افطرت و علیک توکلت » و استکان چای را سر کشید .                      



چهارشنبه 1 فروردین 1386

السلام علی خد التریب



السلام علی خد التریب
سلام بر گونه های خاک آلود

بهشت باید منتظر می ماند.
می گن برای یه عده از حاجی هایی که از «روزهای مقدس» توی فکه ،چزابه و اینجور «مکان های مقدس» به نشانه و یادگار باقی مانده اند "بوی کباب" یه حس و حال متفاوت از ما برایشون ایجاد می کند.
گویا! این "بوی کباب" ما!  اونها رو یاد یه چیزی یا کسی به نام (پل انسانی)! می انداخت .
خودشون می گن که این  (همون پل انسانی) یعنی این که چند  تا بچه ی بسیجی برند و خودشان را تکه تکه کنند یا در واقع چند  تا بچه ی بسیجی برند و مین های موانعی که وسط عملیات راه رو بسته بودند  رو تکه تکه کنند.یا به هر حال یه همچین چیزی!
می گن که عده ی زیادی از بچه ها که از دعوای انتخاب شدن برای پل انسانی موفق فارغ می شدند و بعد دل به دریا می زدند! همون لحظه های اول پیش خدا می رفتند! ولی یه عده ای نه! بهشت برای آنها باید کمی انتظار می کشید.
این چند لحظه ی دنیایی !
حتما برای یه عده  از بچه های پل انسانی  که زنده بودند باید درد لغت ریزی به نظرشان می آمد. اون طوری که میگن باید پل انسانیا خیلی خیلی خاکی تر از بقیه می بودند . چرا ؟ چون خاک برای پر کردن دهانی که برای «این چند لحظه ی دنیایی !» باید ساکت می ماند تا عملیات لو نرود خفت ترین! چیز در دسترس بود، اونها هم اونا از دست نمی دادند.
اما مسلما برای از بین بردن «بو» تو اون  هیر و ویری  خاک به درد نمی خورد. برادراشون که نمی تونستند دست از کار بکشند و به فکر  بوی گوشت سوخته ی برادران خاک بر دهن! خودشون باشند.!!!چاره ای نبود پل انسانی ها باید می سوختند و می ساختند!
تموم شد به همین سادگی! خوب طبیعیه که این (حاجی) هایی که تو فضای تاریک و  پر ازعطر!گوشت سوخته ی بچه ها! مجبور بودند پا به جسم های نیم سوخته شان بگذارند و اونها رو تنها رها کند! حتی سالها بعد هم به «بوی کباب» حساس باشند!!!