تبلیغات
خاکریز - مطالب اردیبهشت 1385

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب


شنبه 23 اردیبهشت 1385

باید قفس را شکست . . .



    

 صدای صاعقه وار حاج همت در زمان و مکان می پیچد :

«برادران! ایران را محبوس کرده اند  داخل یک قفس و دور تا دورش را محاصره کرده اند . محاصره اقتصادی ،سیاسی و نظامی از زمین و هوا و دریا ...افغانستان را ندیدید؟وضع عراق را هم که می بینید!از همه طرف ایران را در محاصره قرار داده اند و ما را توی یک قفس حبس کرده اند تا دم به دم حلقه محاصره را تنگ تر کنند و آخر این انقلاب را ساقط کنند. شما آیا می گذارید این انقلاب ساقط بشود؟ ما هیچ چاره ای نداریم الا که یک طرف قفس را بشکنیم و مردانه از قفس خارج شویم . . .»

 خدایا! صدای سردارخیبر قلعه ی قلب زمان و مکان را حسین وار فتح کرده،و البته که هرگز زمان و مکان اجازه ندارند  آن را در درون غوغاهای خودگم کنند. صدایی که از قلب کربلا به سویت شلیک می شود که آیا شما می گذارید این انقلاب ساقط بشود؟ باید قفس را شکست و مردانه از قفس خارج شد. . .
پاره های آهن
و امام موسی کاظم(ع) در میان غم و رنج های خود نوری برای قرن چهارده و برای فرزندان شیعه خود می فرستد تا قوتی باشد بر دل های روشنشان:
«رَجُلٌ مِن قُم یَدعو النَاسَ اِلَی الحَقِّ،یَجتَمعُ مَعَهُ قَومً کَزُبرِ الحَدیدِ لا تَزِلهُم الرَیاحُ العَواصِف وَ لا یَملَونَ مِنَ الحَربِ و لا یَجبُنون و عَلیَ اللهِ یَتَوَکَّلونَ وَ العاقِبَهُ للمُتَقینَ.» «بحار ج60،ص216»
«مردی از قم، مردم را به سوی حق دعوت می کند،جماعتی همانند پاره های آهن گرد او جمع می شوند که طوفان های سهمگین آنان را به لرزه در نمی آورد،ازجنگ نمی هراسند و ترسی به دل راه نمی دهند ، بر خدا توکل دارند و سرانجام ، پیروزی با پارسایان است.»
آری! براستی که مرد قمی «گویی شخصیتی از شخصیت های آزمون بزرگ صدر اسلام (فتنه الکبری) بود که با معجزه ای به دینا بازگشته تا پس از پیروزی امویان و به خون غلتیدن شهیدان اهل بیت (علیهم السلام)سپاه علی (علیه السلام)را رهبری کند.» «محمد حسین هیکل»
زمان و مکان هرگز یزیدان زمان را از این فریاد خاموش نخواهد دید که:«چه باید کرد،با چه وسیله و امکانی جلوی حرکت بنیاد گرایی اسلام را باید گرفت! این پیرمرد جماران ما را دیوانه کرده است. »«هیک،وزیر وقت امورخارجه آمریکا»


مرد قمی  همچون گلو له ای بود که از صدر اسلام شلیک شده و بر قلب قرن بیستم نشسته  است ُ چنین پیام آورده بود : «ما را نترسانید از اینکه ما نظامی می آوریم.مانظامی های شما را اینجا دفن می کنیم، ما را نترسانید، ما را نترسانید از اینکه به شما برای خاطر انسان دوستی گرسنگی می دهیم تا بمیرید، نخیر،این طور نیست روزی ما با خداست...ما آمریکا را خوب می شناسیم و می دانیم که می توانیم در برابرش مقاومت کرده از شرفمان دفاع کینم.ما باید بر آمریکا غلبه کنیم و او را در همان منطقه شکست دهیم. ما تسلیم بی عدالتی ها نخواهیم شد  و با ستمکاران کنار نخواهیم آمد ... »
و حرف آخر:پرچم های هدایت
صادق آل محمد نیز برای شیعیان آخر الزمانی اش پیامی داشت:

َ بَیناهُم کَذلِکَ اذ تُقبلُ رایاتٌ هُدیً مِن خُراسانَ تَطوِی المَنازِلَ مَلیاً حَثیثاً وَ مَعَهُم نَفَرٌ مِن اصحابِ القائِم.ِ
در آن میان پرچم های هدایت از خراسان بیرون آمده با شتابی هرچه تمام تر منازل را طی کرده و پیش می تازند و تعدادی از یاران قائم (عج)در میان انها هستند. 

وبیدار باشی پدرانه:

الا آنَّهم اَنصارُ المَهدِیِّ یُوطِّئُونَ لَهُ سُلطانَه.
آگاه باشید که آنها (سپاه خراسانی)یاران حضرت مهدی (عج) هستند و زمینه سلطنت جهانی او را فراهم می سازند .( غیبت طوسی،ص262)

و توصیه ای امامانه:

اذا رَاَیتُم الرایاتِ السُّودَ تَخرُجُ مِن خَراسانَ فَاتوُها وَ لَو حَبواً عَلَی الَتَّلجِ.
هنگامی که پرچم های سیاه از خراسان به اه افتادند به سویش بشتابید و لو با سینه خیز رفتن از روی برف ها باشد. (غیبت طوسی،ص 262)
و امام باقر (ع) نیز برای شیعیانش هدیه ای داشت:
وَ لایَدفَعُونَها الّا الی صاحِبکُم قَتلا هُم شُهَداءٌ.
«(سپاه خراسانی)پرچم ها را جز به دست حضرت صاحب الامر(عج)نمی دهند،کشته هایشان شهید است.»(روزگار رهایی،ص 106)
 و مقصد:
ثُمّ یَسیرُ المهدِیُّ وَ مَن مَعَهُ الَی البَحررِ المُحیط.
«آنگاه حضرت مهدی (عج)با یارانش به سوی بحر محیط(اقیانوسی که احتمالا آمریکا و استرالیاو . . .می باشد)حرکت می کنند» (روزگار رهایی،ص 500)
 و براستی که . . .
«هُوَ الذِی اَرسَلَ رَسُولَهُ بالهُدَی وَ دِین الحَقِّ لِیُظهرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّه وَ لَو کَرِهَ المُشرِکُونَ»



جمعه 15 اردیبهشت 1385

اندولیزه کردن ایران-۲






جمعه 15 اردیبهشت 1385

اندولیزه کردن ایرن-۱



 مقام معظم رهبری:
اروپایی ها وقتی می خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگیرند،اقدامی بلند مدت کردند،دشمنان اسلام و مراکز سیاسی علیه اسلام فعال بودند، آن ها به فاسد کردن جوانان پرداختند و در این راستا انگیزه های مختلف مسیحی،مذهبی یا سیاسی داشتند.
یکی از این کارها این بود که تاکستان هایی را وقف کردند تا شراب آنها را به طور مجانی در اختیار جوان ها قرار دهند،جوان ها را به سمت زنان ودختران خود سوق دهند، تا آن ها را به شهوات آلوده کنند.گذش زمان راه های اصلی برای فاسد کردن یا آباد کردن یک ملت را عوض نمی کند، امروز هم همان کار را می کنند.
سیاست امروز ،سیاست آندلسی کردن ایران است.
سیاستی برای اندلسی کردن ایران:
با پایان  جنگ تحمیلی هنگامی که  تهاجم فرهنگی در دستور کار دشمنان انقلاب قرار گرفت ، دیری نپایید که همه حوزه ها ی فرهنگی و اجتماعی جولانگاه سربازان ضد فرهنگی دشمن شد و بدین وسیله نظام اسلامی با جدی ترین چالش زمان خود روبرو گشت.شبیخون فرهنگی که بر خلاف شیو های دیگر هجوم، متکی بر روش های آرام، پنهان وبی سر و صدا است و درک کامل آن هوشیاری ویژه ای می طلبد .استاد شهید مرتضی مطهری (ره) درباره توطئه فرهنگی دشمن و اهمیت آن در مقایسه با دیگر برنامه های سیاسی و اقتصادی می فرماید : «استعمار سیساسی و اقتصادی آن گاه توفیق حاصل می کند که در استعمار فرهنگی توفیق به دست اورده باشد.بی اعتقاد کردن مردم به فرهنگ خودشان ، به تاریخ خودشان، ظرط اصلی این مو فقیت است.»
اما آنچه در مورد تهاجم فرهنگی در این نو شتار به طور خلاصه وار مورد توجه قرار می گیرد مشابهت تنگاتنگ و پیوند بنیادین ماجرای تهاجم فرهنگی دشمن  با ماجرای تلخ آندلس است.
سرزمین اندلس یا اسپانیول ، قسمت اعظم شبه جزیره ایبری است که در جنوب غربی  آن به شکل مربع واقع شده و از نظر استراتژیکی موقعیت مهمی دارد.سرزمین اندلس در پنجم رجب سال 92 هجری قمری توسط طارق بن زیادگشوده شد.اما سرگذشت آن،شبیه داستانی افسانه ای شد که با خوشی آغاز می شودوبا تلخی پایان می پذیرد.داستانی تراژدیک ولی واقعی. مسلمانانی که در اواخر قرن یکم هجری با ایمانی قوی  و شور و شوقی معنوی پا به سرزمین واندال ها گذاشتند بودند و از مسیحیان جزیه می گرفتند،وضع شان در پایان قرن  هشتم و نهم هجری چنان رقت بار شد  که مسیحیان آنها را مورد شکنجه و آزار قرار دادند تا مسیحیت را بپذیرند یا کشته شوند .
در اندلس دشمن افزون بر تضعیف و فروریختن ایمان های مستحکم کردمی ، به ترویج شراب خواری و تشدید نیاز جنسی پرداخت ، سپس مشروبات الکی و دخترکان زیبا روی خود را به  رایگان، ارزانی مجالس مسلمانان کرد و دیری نپایید که یک تمدن بزرگ اسلامی را در آتش کینه های خود سوزاند.
امروز نیز دشمنان انقلاب اسلامی پس از چشیدن طعم شکست در میادین دیگر، سیاست اندلسی کردن ایران اسلامی را در پیش گرفتند. لذا ست که باید با دشمنی دشمن و راهی که برای استحاله اندلس بهره بردند آشنا شد تا این بار نیز قدرت به هم تنیده نظام اسلامی طعم تلخ شکست رابه دشمنان بچشاند.
آزادی ، واژه ای که آندلس رابه زنجیر کشید
«آزادی»واژه ای شیرین ، زیبا و مقدس است ولی اگر حد و مرزی برای آن نباشد،به واژه ای تلخ و زشت مبدل         می شودکه نه تنها همه ی مقدسات را در هم می کوبد بلکه امنیت فردی و اجتماعی هر انسانی را به مخاطره          می اندازد و موجب فرپاشی تمدنی بزرگ می شود.
پیشنهاد بکارگیری واژه آزادی در برخورد با مسلمانان  و نابود کردن انان توسط یک نیروی خود فرخته مسلمان صورت گرفت،نیرویی که توان و روحیه مسلمانان و نقاط ضعف و ضربه پذیر پاشنه آشیل آنان رابه مسیحیان نشان داد. طنطاوی در کتاب خود می نویسد:
براق بن عمار ، سردار مسلمان عرب ، با ایدفوس از بزرگان مسیحیت گفت و گو می کند. دوک ونیز نیز باآنهاست.


دیلد فونس به براق بن عمار می گوید : «ای قهرمان!بدان که پاپ از همه بارون های اروپا دعوت کرده و از آن ها درباره باز پس گرفتن اسپانیا از مسلمانان مشورت خواسته است،تو هم باید کمکمان کنی»
. . . براق پاسخ می گوید : «کار به این آسانی نیست،مسلمانان به دین و آیین خود سخت پایبندند و تای پای جان از شرف و ناموس وآبروی خویش دفاع می کنند... از سوی دیگر این را بدانکه مسلمانان مردمانی بزرگوارند و به همه کس حسن ظن دارند ،به همین خاطر می توان از دو ویژگی آنان بهره گرفت و آن ها را فریب داد و به آنها خیانت کرد .بنابراین چاره در این است که با آنان در سه چیز پیمان ببندید و معاهده امضا کنید :«اول: آزادی در تبلیغ دین ، دوم :آزادی در اموزش به مسلمانان، سوم:آزادی در تجارت با انها». پیمان ها و معاهداتی که موجب شد نبض اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی سر زمین اندلس به دست مسیحیان و پیروان مذاهب غیر اسلامی بیفتد، بار دیگر توسط منادیان آزادی به اجرا در آمد .

...حرکتی کاملا همانند حرکت متولیان دوم خردادی به نام «گفت و گوی تمدن ها»، گفت و گویی یک سویه که به نظر می رسید وزارت ارشاد و مرکز گفتگو تمدن ها، وظیفه ای جز  احیای آثار غرب و بازماندگان رژیم سلطنتی و گروهک ها بر عهدا نداشتند.به راستی اگر گوستالبون زنده بود ،از عمل نیک دوم خردادی ها قدردانی می کرد و مسولیری نیز اگر در یکی از همایش ها یا تالار تئاتر های تهران ظاهر می شد، بی شک چنینی سخن به زبان می آورد که « اگر دوم خرداد بر صحنه تاریخ ظاهر نشده بود، تروج فرهنگ غرب در ایران قرن ها به عقب می افتاد. »...





جمعه 1 اردیبهشت 1385

برای شهید اسد الله لاجوردی



اسد الله لاجوردی

"خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانها که التقاط به گونه ی منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند هم رجایی و باهنر را می کشند هم به سوگشان  می نشینند هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی وسپس...برقرار می کنند ، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف انان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسولین  و نجات بنیادی آنان)خود را در صف منافق کشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فاهت روی  روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند.) به مسئولین گوشزد کرده ام.
گفته ام که خطر اینان (منافقین انقلاب) به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است چرا كه علاوه بر همه شیوه های منافقانه منافقین سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونه ای كه عملا عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند."
از وصیت نامه شهید لاجوردی دادستان سابق انقلاب
 و از مسئولان بررسی پرونده هشت شهریور

خار چشم منافین :
شهید لاجوردی در زمان رسیدگی به پرونده هشت شهریور با دستگیری برخی عناصر مشکوک به سرعت به هسته اصلی یعنی طراحان فاجعه هشت شهریور نزدیک می شد. از جمله دستگیر شدگان فردی به نام تقی محمدی که نزدیکترین فرد به کشمیری(عامل انفجار) محسوب می گشت و می توانست اطلاعات ذیقیمتی را در مورد طراحان اصلی ترور شهید رجایی و باهنر ارائه دهد. اما در همان روزهای اولیه پس از دستگیری یک شب به صورت مشکوک در سلول خود به قتل رسید.
نکته قابل توجه اینکه تاکنون همه کسانی که به نوعی در پیگیری هشت شهریور نقش داشته اند به شهادت رسیده اند از جمله شهید ربانی املشی و شهید قدوسی را نیز می توان علاوه بر شهید لاجوردی نام برد.
شهید لاجوردی در زمانی به شهادت رسید که عهده دار هیچگونه مسئولیتی نبوده و ترور وی هیچ ارزش حرفه ای و سیاسی نداشت و منافقین می توانستند با توجه به ریسک پذیری بالای این نوع اقدامات هدف بهتری را انتخاب کنند که دارای مناصب حکومتی بوده و ترور وی دال بر قدرت بالای عملیاتی گروهک منافقین باشد.
نکته دیگر اینکه ممکن است ادعا شود منافقین به خاطر کینه ای که از شهید لاجوردی داشتند او را به عنوان هدف انتخاب کردند اما این ادعا نیز منتفی می باشد به دلیل اینکه شهید لاجوردی مدت زیادی بود که از مسئولیت های خود کناره گرفته و با همان ساده زیستی همیشگی مشغول کسب و کار سنتی خود یعنی پارچه فروشی در بازار بود و منافقین خیلی پیش از آن می توانستند آن شهید بزرگوار را ترور کنند.
اما آنچه که موجب شد تا منافقین شهید لاجوردی را به عنوان هدف و آن مقطع را به عنوان زمان ترور انتخاب کنند تنها یک موضوع بود و آن هم چیزی نبود جز تلاش آن شهید در هفته های آخر عمر خود برای پیگیری مجدد پرونده هشت شهریور. و قطعا پیشنهاد ترور شهید لاجوردی ازسوی کسانی داده شد که از بازگشایی پرونده انفجار دفتر نخست وزیری هراسناک بودند.

(برای آشنایی بیشتر با شهید اسد الله لاجوردی ببینید:

شهید اسداله لاجوردی برای کسانی که او را از نزدیک می شناسند تداعی گر نوع حقیقی ولایت پذیری است...

+دل بیدار"یادنامه شهید لاجوردی" )


آفتاب پشت ابر:انفجار هشت شهریور
از هفته‌نامه «شما»- سخنرانی «روح‌الله حسینیان» 10/6/1379:
... یك مقاله‌ای در روزنامه اطلاعات همان زمان چاپ شد كه یكی از كادرهای سازمان منافقین این مطلب را نوشته بود، كه سازمان مجاهدین [خلق] اشتباه كرد، كه رو در روی نظام ایستاد و خودش ضربه خورد. اینها باید این استراتژی را انتخاب می‌كردند كه می‌آمدند زیر عبای آخوندها قرار می‌گرفتند، مدتی می‌ماندند. در موقع مقتضی بیرون می‌آمدند و قدرت را قبضه می‌كردند. یك عده به این سفارش ماندند و عمل كردند... اینها چنان تظاهر به خط «امامی» می‌كردند كه خط «امام» را در انحصار خودشان قرار داده بودند و گفتند كه فقط ما در خط «امام» هستیم... اولین خیانتی كه كردند شهادت مرحوم «شهید رجایی» و «شهید باهنر» بود، آنها اطلاعات نخست‌وزیری را داشتند و می‌دانستند «كشمیری» (عامل انفجار)منافق است. با او سابقه‌دار و هم بند بودند. او را آوردند در نخست‌وزیری و به پستهای بالا ارتقاء دادند... بلافاصله آمدند، یك جنازه برای «كشمیری» درست كردند... وقتی با اعتراض و آگاهی دیگران روبرو شدند، آمدند این شعار را ترفند خودشان قرار دادند كه بله ما می‌دانستیم، می‌خواستیم منافقین «كشمیری» را خارج نكنند، تا دستگیرش كنیم! تنها كسی كه به این مسئله پی‌ برد و رحمت خدا بر او باد، مرحوم «شهید لاجوردی» بود. پرونده‌ای تشكیل داد، عده‌ای از اینها را دستگیر كرد. یك نفر به نام «تقی محمدی» كاردار ایران در افغانستان بود. دستگیر شد. آمد تا شروع كرد به پرده برداشتن از مسائل، یك روز بعد جنازه او را كف سلول دیدند! نفوذ داشتند [-] یكی از همین منافقین به نام «قدیری» در اوین بود [-] او [«تقی محمدی»] را كشتند و نگذاشتند پرونده [«كشمیری»] پیگیری شود. (ص636-634)

از جلد دوم كتاب شهید دكتر «باهنر» الگوی مقاومت- مصاحبه مقام معظم رهبری در دوران ریاست جمهوری [1360]:
از خاكسترهایی كه در آنجا بود، مقداری جمع كردند و در پلاستیك ریختند و به عنوان جسد «كشمیری» به مسئولین معرفی كردند. البته بعضی از آن كسانی كه این كارها را می‌كردند؛ الان در زندان هستند و بعنوان همین مسئله مورد سؤال هستند كه چگونه یك مشت خاكستر را بعنوان جسد «كشمیری» معرفی كردند؟ (ص607)


سید «رضا زواره‌ای» - آبان و آذر 1379:
 ... مطابق با اظهارات بازجویی، كه من دیدم، در روز انفجار نخست‌وزیری، آرایش نیروهای حاضر در نشستن، به این شكل بوده كه رئیس جمهور در صدر میز [ضلع شمالی میز مستطیلی جلسه] و در سمت چپ او [ابتدای ضلع طولی چپ به سمت درب خروجی] نخست‌وزیر، بعد صندلی وزیر كشور، بعد رئیس شهربانی و بعد نمایندگان نیروهای مسلح در دو طرف میز... در سمت رأست رئیس‌جمهور [ابتدای ضلع طولی سمت رأست رئیس‌جمهور] مكان منشی جلسه قرار داشت كه «كشمیری» در آن روز روی آن صندلی نشست. كیف بمب را در كنار پای خود نزدیك به «شهید رجایی» كار گذاشت. «كشمیری» نمی‌بایست در آن جلسه شركت كند و در صورت شركت احتمالی هم، باید در انتهای ضلع طولی چپ میز یعنی تقریباً آخرین فاصله از رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر می‌نشست. ولی درست جلسه قبل از انفجار و نیز جلسه انفجار او در مكان كنار رئیس جمهور كه جای نشستن مسئول اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری یعنی «خسرو تهرانی» بود، جا گرفت... در كنار درب ورودی یعنی پشت صندلی‌های نخست‌وزیر، وزیركشور، رئیس‌شهربانی، درب ورود و خروج جلسه بود كه در كنار درب با كمی فاصله، فلاكسهای آب‌جوش و چایی و تعدادی استكان و نعلبكی وجود داشت. «كشمیری» بدون كیف، از جای خود بلند می‌شود. برای «باهنر» و «رجایی» چایی می‌ریزد. از پشت «باهنر» و «دستجردی» اینها به طرف جای اصلی استقرار خود در انتهای میز كه «خسرو تهرانی» روی آن نشسته بود، می‌رود. با او مكالمه كوتاهی می‌كند. به جای اینكه برود و سرجای جدید خود در كنار مرحوم «رجایی» بنشیند، از درب خارج می‌شود... شما تعقیب كن كه چه كسانی از نخست‌وزیری یا جاهای دیگر «ربانی‌املشی» و «موسوی‌اردبیلی» را در شورای عالی قضایی با هزار جور بازی و بهانه، بازی دادند كه پرونده، دست «لاجوردی» نیفتد. بچه‌های 15-14 ساله كه روزنامه منافقین توزیع می‌كردند، اوین می‌رفتند. پرونده قتل رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر را ارجاع دادند به دادگستری؟ چه دستی در كار بود؟... چطور «تقی محمدی» سرنخ اصلی، از كشور خارج شد. وقتی هم كه با پیگیری «لاجوردی»‌، «تقی محمدی» مطالبی را عنوان كرد، پیگیری‌اش چه شد؟ روز روشن، شهید ساختند از آن منافق بی‌همه چیز جانی. آوردند تا مجلس و تریبونها، كه دكتر «زرگر» حساس شد و داد و بیدادش درآمد كه این چیه آوردید،‌ می‌گویید جنازه «كشمیری» است؟... مگر «كشمیری» در ارتش، پرونده سرقت اسناد و ضد جاسوسی برایش درست نشده بود؟ مگر به حضور «باقری» فرمانده نیروی هوایی هم كشیده نشده بود. با آن سابقه چرا به نخست‌وزیری آوردندش؟ (ص628-625)
از صورتجلسه 345 مجلس شورای اسلامی- سؤال «زواره‌ای» از «اصغری»:... من اعتقاد خودم را می‌گویم. با توجه به اسنادی كه به جهاتی، من دیدم كه از خانه «كشمیری» بدست آمده، شاید آن موقع هم برای بعضی از برادرها عرض كرده باشم. (سی‌.آی.ا) و آن عواملی كه «كشمیری» را تا اینجا رساندند، افرادی به مراتب قویتر از «كشمیری» به صورت نفوذی در دستگاهها باید داشته باشند تا «كشمیری» را قربانی اینكار بكنند... (ص594)


هفته نامه شما: در پرونده 8 شهریور متهمینی كه تا كنون از آنها در رسانه ها نام برده شده به 3 دسته تقسیم می گردند :دسته دوم گروهی هستند كه در زمان رسیدگی به پرونده (سال 60 الی 65) به مسند قدرت بوده اند و پس از مسكوت ماندن پرونده به تدریج ارتقای جایگاه پیدا كرده اند اما همینگ دیگر بر مسند قدرت نیستند. بهانه شورای عالی قضایی در آن دوران امكان اخلال در شرایط بحرانی نظام بخصوص با توجه به صرف توان نظام در جبهه های جنگ بود كه با همین توچیه و مصلحت اندیشی توانستند دستور حضرت امام را در این پرونده اخذ كنند كه فرمودند «فعلا مسكوت بماند» را اخذ كنند. لكن این گروه دیگر در آن شرایط حساس و نظام نیز در آن شرایط اضطراری نیست.
از روزنامه «جمهوری اسلامی»14/6/1360- خطبه‌ نماز جمعه «هاشمی رفسنجانی»:

... برنامه می‌ریزند، یكی را بكشند. یكی هم در كنار او بدنام كنند... اخیراً من شنیدم تلفنهایی به كار افتاده و افرادی جریانهایی كه تحقیقاً ریشه‌اش در لیبرالیسم است و یا خود منافقین است شخصیت بسیار معتبر این جمهوری، آقای «بهزاد نبوی» را دارند زیر علامت سؤال قرار می‌دهند و این ترور دوم است. (ص559)
از كتاب «پس از بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:

... یكشنبه 7 تیر [1361]... شب آقای «صبوری» از گروه پیگیری پرونده انفجار نخست‌وزیری و جنایت («مسعود) كشمیری» آمد و اطلاعات زیادی راجع به «كشمیری» و همكاران او داد. یك سازمان انقلابی را زیر سؤال برده بود كه باید تحقیق كنیم. مطلب مهمی است. [توضیحات پاورقی مربوطه نیز چنین است:] اشاره به نقش سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و شخص آقای «بهزاد نبوی» و «خسرو تهرانی» كه تاكنون صحت یا سقم آن به اثبات نرسیده است...
از جلد دوم كتاب «مجموعه آثار یادگار امام [ره]» - خاطره حاج «سید احمد خمینی»(7/7/1371):

... «كشمیری» و بنا بود یك چمدان مواد منفجره را بیاورد و در كنار «حضرت امام» بگذارد،
از وصیت‌نامه «شهید سیداسدالله... «لاجوردی»- منتشره در شهریور 1377:... خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را [-] (همانها كه التقاط به گونه منافقین خلق سرأسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر كرده و همانا ریاكارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع‌الاضداد به دست گرفته‌اند؛ هم «رجایی» و «باهنر» را می‌كشند و هم به سوگشان می‌نشینند؛ به مسئولین گوشزد كرده‌ام.

خم می