تبلیغات
خاکریز - بای ذنب قتلت؟

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب


سه شنبه 11 بهمن 1384

بای ذنب قتلت؟



بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا سید الشهدا یا ابا عبد الله الحسین(ع)

این که حسین چرا کشته شد به همان اندازه که حسین کشته شد نیاز به دقت و تامل دارد . این مطلبی است که مقام معظم رهبری در سخنان خودشان از آن به عنوان عبرتهای عاشورا و بحث عوام و خواص یاد می کنند :

اولین عبرت 

عاشورا یك صحنه عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه كند، تا عبرت بگیرد. یعنى چه، عبرت بگیرد؟ یعنى خود رابا آن وضعیت مقایسه كند و بفهمد در چه حال و در چه وضعیتى است؛ چه چیزى او را تهدید مى‏كند؛ چه چیزى براى او لازم است؟ این را مى‏گویند «عبرت».
اوّلین عبرتى كه در قضیه عاشورا ما را به خود متوجّه مى‏كند، این است كه ببینیم چه شد كه پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر صلوات‏اللَّه و سلامه علیه، جامعه اسلامى به آن حدّى رسید كه كسى مثل امام حسین علیه‏السّلام، ناچار شد براى نجات جامعه اسلامى، چنین فداكارى‏اى بكند؟ این فداكارى حسین بن على علیه‏السّلام، یك وقت بعد از هزار سال از صدراسلام است؛ یك وقت درقلب كشورها و ملتهاى مخالف و معاند بااسلام است؛ این یك حرفى است. اما حسین‏بن‏على علیه‏السّلام، در مركزاسلام، در مدینه و مكه - مركز وحى نبوى - وضعیتى دید كه هر چه نگاه كرد چاره‏اى جز فداكارى نداشت؛ آن هم چنین فداكارى خونینِ با عظمتى! مگر چه وضعى بود كه حسین‏بن‏على علیه‏السّلام، احساس كرد كه اسلام فقط با فداكارى او زنده خواهد ماند، والّا از دست رفته است؟! عبرت این‏جاست

روزگارى در مسجد و معبر جامعه اسلامى، صوت و تلاوت قرآن بلند بود و پیغمبر با آن لحن و آن نَفَس، آیات خدا را بر مردم مى‏خواند و مردم را موعظه مى‏كرد وآنها را در جاده هدایت با سرعت پیش مى‏برد. ولى چه شد كه همین جامعه، همین كشور و همین شهرها، كارشان به جایى رسد و آن‏قدر از اسلام دور شدند كه كسى مثل یزید برآنها حكومت مى‏كرد؟!

ما امروز یك جامعه‏اسلامى هستیم. باید ببینیم آن جامعه‏اسلامى، چه آفتى پیدا كرد كه كارش به یزید رسید؟ چه شد كه بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه‏الصّلاةوالسّلام، در همان شهرى كه او حكومت مى‏كرد، سرهاى پسرانش را بر نیزه كردند و در آن شهر گرداندند؟

اگر بیمارى‏اى وجود دارد كه مى‏تواند جامعه‏اى را كه در رأسش كسانى مثل پیغمبراسلام و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بوده‏اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیمارى، بیمارى خطرناكى است و ما هم باید از آن بترسیم

این جامعه ما خیلى باید مواظب باشد كه به آن بیمارى دچار نشود. عبرت، این‏جاست! ما باید آن بیمارى را بشناسیم؛ آن را یك خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب كنیم.

ما باید بفهمیم چه بلایى بر سر آن جامعه آمد كه حسین‏بن‏على علیه‏السّلام، آقازاده اوّلِ دنیاى اسلام و پسر خلیفه مسلمین، پسر على‏بن‏ابى‏طالب علیه‏الصّلاةوالسّلام، در همان شهرى كه پدر بزرگوارش بر مسند خلافت مى‏نشست، سر بریده‏اش گردانده شد و آب از آب تكان نخورد! از همان شهر آدمهایى به كربلا آمدند، او و اصحاب او را با لب تشنه به شهادت رسانند و حرم امیرالمؤمنین علیه‏السّلام را به اسارت گرفتند!

بای ذنب قتلت

قرآن، آن درد را به مسلمین معرفى مى‏كند. آن آیه این است كه مى‏فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیّا.» دو عامل، عامل اصلى این گمراهى و انحراف عمومى است: یكى دورشدن از ذكر خدا كه مظهر آن نماز است. فراموش كردن خدا و معنویّت؛ حساب معنویّت را از زندگى جدا كردن و توجّه و ذكر و دعا و توسّل و طلب از خداى متعال و توكّل به خدا و محاسبات خدایى را از زندگى كنار گذاشتن. دوم «واتّبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانیها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در یك جمله: دنیاطلبى. به فكر جمع‏آورى ثروت، جمع‏آورى‏مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. اینهارا اصل دانستن و آرمانها را فراموش كردن. این، درد اساسى وبزرگ است.

اگر در جامعه‏اسلامى، آن حالت آرمانخواهى از بین برود یا ضعیف شود؛ هر كس به فكراین باشد كه كلاهش را از معركه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ این‏كه «دیگرى جمع كرده است، ما هم برویم جمع كنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است كه به این درد دچار خواهیم شد.

وقتى معیار خدا باشد، تقوا باشد، بى‏اعتنایى به دنیا باشد، مجاهدت در راه خداباشد؛ آدمهایى كه‏این معیارها را دارند، در صحنه عمل مى‏آیند و سر رشته كارها رابه دست مى‏گیرند و جامعه، جامعه‏اسلامى مى‏شود. اما وقتى‏كه معیارهاى خدایى عوض شود، هر كس كه دنیا طلب‏تراست، هر كس كه شهوترانتراست، هر كس كه براى به دست آوردن منافع شخصى زرنگتراست، هر كس كه با صدق و راستى بیگانه‏تر است، بر سرِ كار مى‏آید. آن وقت نتیجه این مى‏شود كه امثال عمربن‏سعد و شمر و عبیداللَّه‏بن‏زیاد به ریاست مى‏رسند و كسى مثل حسین‏بن‏على علیه‏السّلام، به مذبح مى‏رود، و در كربلا به شهادت مى‏رسد!

انقلاب اسلامى، یعنى زنده كردن دوباره اسلام؛ زنده‏كردن «انّ اكرمكم عنداللَّه اتقیكم». این انقلاب آمد تا این بساط جهانى را، این ترتیب غلط جهانى را بشكند و ترتیب جدیدى درست كند. اگر آن ترتیبِ مادّىِ جهانى باشد، معلوم است كه شهوترانهاىِ فاسدِ رو سیاه و گمراهى مثل محمّدرضا باید در رأس كار باشند و انسانِ با فضیلتِ منوّرى مثل امام باید در زندان یا درتبعید باشد!

اما اگر اینها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیه بسیجى را ازدست دادیم چه؟ اگربه جاى توجّه به تكلیف و وظیفه وآرمان الهى، به فكر تجمّلات شخصى خودمان افتادیم چه؟ اگر جوان بسیجى را، جوان مؤمن را، جوان بااخلاص را - كه هیچ چیزنمى‏خواهد جز این‏كه میدانى باشد كه در راه خدا مجاهدت كند - درانزوا انداختیم و آن آدم‏پرروىِ افزون‏خواهِ پرتوقّعِ بى‏صفاىِ بى‏معنویّت را مسلّط كردیم چه؟ آن وقت همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام فاصله بین رحلت نبىّ‏اكرم صلوات‏اللَّه‏وسلامه‏علیه و شهادت جگرگوشه‏اش پنجاه سال شد، در روزگار ما، این فاصله، خیلى كوتاهتر ممكن است بشود و زودتر از این حرفها، فضیلتها و صاحبان فضایل ما به مذبح بروند. باید نگذاریم. باید در مقابل انحرافى كه‏ممكن است دشمن بر ما تحمیل كند، بایستیم.

پس، عبرت‏گیرى از عاشورا این است كه نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوى و فرزند انقلاب گوشه‏گیر شود. عدّه‏اى مسائل را اشتباه گرفته‏اند. امروز بحمداللَّه مسؤولین دلسوز و علاقه‏مند و رئیس‏جمهور انقلابى و مؤمن بر سرِ كارند، و كشور را مى‏خواهند بسازند. اما عدّه‏اى، سازندگى را با مادّیگرایى، اشتباه گرفته‏اند. سازندگى چیزى است، مادّیگرى چیز دیگرى است. سازندگى یعنى كشور آباد شود، و طبقات محروم به نوایى برسند. سازندگى، كارى بود كه على‏بن‏ابى‏طالب علیه‏السّلام داشت؛ كه حتّى شاید در دوران خلافت هم - كه حالا من این را تردید دارم. اما تا قبل از خلافت، قطعى است - با دست خود نخلستان آباد مى‏كرد؛ زمین احیا مى‏كرد؛ درخت مى‏كاشت؛ چاه مى‏كند و آبیارى مى‏كرد. این، سازندگى است! دنیاطلبى و مادّى‏طلبى، كارى است كه عبیداللَّه زیاد و یزید مى‏كردند. آنها چه وقت چیزى را به وجود مى‏آوردند و مى‏ساختند؟! آنها فانى مى‏كردند؛ آنها مى‏خوردند؛ آنها تجمّلات را زیاد مى‏كردند. این دو را با هم اشتباه نباید كرد. امروز عدّه‏اى به اسم سازندگى خودشان را غرق در پول و دنیا و مادّه‏پرستى مى‏كنند. این سازندگى است؟! آنچه كه جامعه ما را فاسد مى‏كند، غرق‏شدن در شهوات است؛ از دست‏دادن روح تقوا و فداكارى است؛ یعنى همان روحیه‏اى كه در بسیجیهاست. بسیجى باید در وسط میدان باشد تا فضیلتهاى اصلى انقلاب زنده بماند.

نگذاریم...