تبلیغات
خاکریز - و حسین بازوبند را بر بازویش بست

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب


چهارشنبه 28 دی 1384

و حسین بازوبند را بر بازویش بست



نواب گفت :برادران!فعالیت های پراکنده وشخصی فایده زیادی ندارد.باید برای کارها و مبارزاتمان برنامه منظمی دشته باشیم.سید حسین امامی برخاست و با شور و هیجانی خاصی گفت :من به همه مقدسات قسم میخورم که برای برپایی حکومت اسلامی قیام کنم،اگر چه در این راه فدا شوم.سید مجتبی ادامه داد: «من حضرت سید الشهدا .ع. را در خواب دیدم که بازو بندی بر دست راست من بستند.»بغض گلویش را گرفت.همه منتظر بودند ادامه دهد...«روی آن نوشته بودند فدائیان اسلام»

هو العزیز
نام رهبر ما با خون ما آمیخته است
با دستگیری رهبر محبوب فدائیان اسلام حکومت غاصب اسلام

بحیات خود خاتمه می دهد.
...ای مسلمانان غیور بخدا قسم که این فرزند حسین بن علی (ع)شب و روز آرام نداشت مانند اجداد گرامش دست از این دنیا و آقائی و ریاست برداشته برای تجدید عظمت قرآن از هیچ گونه فداکاری مضایقه نمی کرد حتی حاضر شد رندگانی را بخود تلخ نموده و عیال خود را برای خدا طلاق بدهد.فداکاریها و جانبازیهای این مجسمه تقوی و پیروانش مانند آفتاب برای همه روشن است
....عجبا با این که فداکاریهای این دسته را دید ه اند و می دانند یگانه آرزوی آنها کشته شدندر راه حق است گویابحیات خود علاقه ندارند و بدست خود تیشه بر ریشه خود زده هر آن خود را بسراشیب جهنم نزدیک می کنند...
بیاری خداوند توانا فدائیان اسلام

نواب صفوی گفت :خلیلم،محمدم،مظفرمزودتر آماده بشوید زودتر غسل شهادت کنید.امشب جده ام فاطمه(س)منتظر ماست...قاظی عسگر از او خواست آخرین وصیت خودشان را بگویند.نواب گفت : ماشهید میشویم اما بدانید از هر قطره خون ما،مجاهدی تربیت خواهد شد و ایران را اسلامی خواهد کرد...زمانهمه شنیددند که نواب گفت :چشمان ما را نبندید زیرا میخواهم با چشمان باز به استقبال شهادت بروم...صدای تکبیر هم با صدای گلوله ها خاموش شد. و گلو له ها ببارید که خون فدائیان اسلام بر زمین را شرمنده میکند .آسمان را در مصیبت زمین شریک می گرداند و حاشا که خون فدائی اسلام به هدر رود و مجاهدان راه اسلام را  تربیت نکند