تبلیغات
خاکریز - آقای خاتمی،شهید مطهری نگران شما بود!

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب


یکشنبه 23 فروردین 1388

آقای خاتمی،شهید مطهری نگران شما بود!



«اصلاحات به دنبال و خواستار دینی است که باعث پیوند جان اکثریت این مردم می شود و نیز همان ارزشهای اساسی دین که حتی کسانی که پایند به دین خاص اسلام نیستند، به آنها پایبند هستند.»


این جمله ای است که «سید محمد خاتمی» در سخنرانی که در روزهای گذشته در حمایات از موسوی و نیزدلگرمی دادن به نمایندگان ستادهای انتخاباتی خود« برای در صحنه بودن»  برگزار کرده بود بر زبان آورد.  خاتمی در حالی که می کوشید برای ستادهای انتخاباتی خود حالی کند که «اسلام نابی » که میر حسین موسوی می گوید همان«اصلاحاتی» است که آنها می گویند و در اصول با هم اختلاف ندارند:


«ایشان می گوید "اسلام ناب"، ما هم می گوییم اسلام ناب ...پس می بینید در شعارهای اصولی اختلافی نیست.اصلاحات ما هم شفاف است...»


ضمن توصیف جدیدی که از اصلاحات می کند ناخودآگاه بر چیرگی و غلبگی گفتمان سوم تیر را اذعان می کند،وشاید این همان تاثیری باشد که سعید حجاریان گفته بود برای اصلاح آن در جامعه،نیاز به هفتاد سال فرصت است:


«مگر اصلاحات ما غیر از عدالت، اسلام ناب، طرفداری از مستضعفین، رفع فقر و محرومیت در جامعه، کم کردن فاصله های بزرگ طبقاتی- نه با زور، بلکه با ساز و کارهای مناسب- آزادی های اساسی، حرمت مردم و رعایت حقوق شهروندی است »


خاتمی که گویا گرفتار «دام ها و دانه های آمریکایی»شده در ادامه تاکید می کند که امروز هدف باید «پیروزی و تغییر باشد» و این گونه بارها «تغییر» را در سخنرانی خود به کار می برد تا شاید سیگنالهایی باشد برای دولتمردانی که برای change در خطه « آزادی، دینداری و عدالت » (خاتمی: «ملّت آمریكا توانسته جامعه‌ای بر پایه سه ركن آزادی، دینداری و عدالت بسازد.» (مصاحبه با شبكه 1998-cnn)) سر برآورده اند و این چنین اخطار می دهد که : « اما اگر تغییر رخ ندهد، مسیر، مسیر ویران کننده ای است.» خاتمی در حالی که نه از افراد و برنامه ها بلکه «مسیر»  و «مذهب و مسلک»ویران کننده فعلی سخن می گوید که:


«خصوصیت و امتیاز دوم كه در این دولت هست، شعار و گفتمان كلی این دولت است كه منطبق بر شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمان‌ های انقلاب است، این خیلی چیز با ارزشی است. »(مقام معظم رهبری، دیدار با اعضاء هیئت دولت ـ 2/6/87)


خاتمی در ادامه سخنرانی خود به مردم پیغام می دهد که :


«مردم انتظار نداشته باشند که هرکس روی کار آمد، فردای آن روز مشکلات را حل کند. مشکلات ریشه ای است و در این سالها متصلب تر و دشوار تر شده است و حل آن هم کار آسانی نیست.»


گویی اوفراموش کرده که خود وی به عنوان رئیس دولت اصلاحات جزئی از این ریشه است و این تکنوکراتهای سازندگی بودند که در 16 سال این رشته را کاشته و آبیاری کرده اندو کندن آن را با وجود تیغ های دست اندازی همان ها ، « متصلب تر» و «دشوارتر» شده است و با 4 سال تلاش، کندن این ریشه ها به سادگی میسر نمی شود.

 


خاتمی در ادامه ، طبق روال خود که گوئی فرقان « میل و تشخیص غربیها» را « معیار تشخیص صحیح از سقیم» خود قرار داده مثل آنجائی که می گوید :« امروز چه کرده ایم و چه شده است که نام آنها(منافقین) از لیست تروریست(اروپا) درآمده است؟» آیا این خدمت به خون شهیدان است[؟!]» باز در این سخنرانی  بر طبل همیشگی خود می کوبد که:


«دیروز ما را در مجامع بین المللی بیشتر تحویل می گرفتند یا امروز؟»


هر چند بیماری «تحویل گرفته شدن از سوی غرب» ریشه های عمیق تر از این جمله در پس خویش دارد. اما به نظر می رسد باید از ایشان در ابتدا پرسید « حدود این کسب  وجاهت در مجامع بین اللمللی در نزد شما چیست؟»
آقای خاتمی مرز و سقف هزینه ای که باید برای این تحویل گرفته شدن بپردازیم چیست؟آیا به نظر شما با لا لایی شیرین «تحویل گرفته شدن» غافل شویم از:


«نكته مهمی كه همه ما باید به آن توجه كنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم این است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كی و تا كجا ما را تحمّل می‌كنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند.به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویتها و ارزشهای معنوی دینمان نمی شناسند...بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و كینه‌توزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار می‌دهند و با دلسوزیهای بی‌مورد و اعتراضهای كودكانه میگویند جمهوری اسلامی سبب دشمنیها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادیشان افتاده است! كه چه خوبست به این سئوال پاسخ داده شود كه ملّتهای جهان سوم و مسلمانان و خصوصاً ملّت ایران چه زمانی نزد غربیها و شرقیها احترام و اعتبار داشته‌اند كه امروز بی‌اعتبار شده‌اند؟! (پیام استقامت حضرت امام، ذیحجه 1408، تیرماه 1367) »


جناب خاتمی نسبت این سخنان جنابعالی که گاه (شاید به طنز) «نزدیكترین فرد به اندیشه و سیرة امام!» لقب داده می شوید با این گفتمان حضرت امام به عنوان فرقان «اسلام نابی» که اصالت را بر «خواست خدا»داده نه «پسند غرب» چیست؟:


ما نمى‏خواهیم وجاهت در خارج كشور پیدا بكنیم. ما مى‏خواهیم به امرخدا عمل كنیم، و خواهیم كرد. (صحیفه امام، ج‏9 ص 283)
«آن روزی را که آمریکا از ما تعریف کند،باید عزا گرفت!آن روز که  کارتر و ریگان از ما تعریف کند،معلوم می شوم در ما اشکالی پیدا شده است،آنها باید فحش بدهند و ماهم باید محکم کارمان را انجام دهیم.» (صحیفه امام،ج18،ص242)


آقای خاتمی آیا شما انتظار دارد تا دولتمردان اسلامی همانند هیئت ایرانی (سید محمد علی ابطحی و غلام علی خوشرو به عنوان رئیس هیئت نمایندگی آقای خاتمی) که به «کنفرانس ائتلاف تمدن ها» در دی ماه سال 86 اعزام نمودید باشند و سندی که آن را با«متن بسیار خوب و سنجیده» تجلیل کردید دسترنجشان باشد. مفاد این سند «خوب و سنجیده» نکاتی روشن در بطن خود دارد:


«باید حقوق همجنس بازان را در ایران به رسمیت شناخت»،« برای استیفای حقوق بهائیان تلاش کرد»،« حکم شرعی حجاب رو لغو کرد»، «قوانین اسلامی حمایت از زنان در ایران باید تبدیل به قوانین سکولار شود»، «رفراندوم در ایران باید برگزار شود»، «حذف احکام فطری اسلام از متون قانونی در  دستور کار قرار بگیرد»،«ارائه تفسیر نو از اسلام برای اصلاح جامعه»،« آموزش فرهنگ دموکراسی غرب به زنان ایرانی» و «تجمیع نیروی اصلاح طلبی برای دگرگونی در یک جنبش فمنیستی» و...!


آری آقای خاتمی :


آری! اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول كند و خانه عزّت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین علیهم‌السلام را با دستهای خود ویران نماید، آنوقت ممكن است! جهانخواران اورا به عنوان یك ملّت ضعیف و فقیر و بی‌فرهنگ به رسمیت بشناسند ولی در همان حدی كه آنها آقا باشند، ما نوكر!؛ آنها ابرقدرت باشند، ما ضعیف؛ آنها ولی و قیّم باشند، ما جیره‌خوار و حافظ منافع آنها. نه یك ایران با هویت ایرانی اسلامی، بلكه ایرانی كه شناسنامه‌اش را آمریكا و شوروی صادر كند؛ ایرانی كه ارابه سیاست آمریكا یا شوروی را بكشد!» (پیام استقامت حضرت امام، ذیحجه 1408، تیرماه 1367)»


در ادامه ،سخنرانی خاتمی که حس می کند با نیامدن او «احساسات پاک خیلی ها جریحه دارمی شود» می گوید:«از اول گفتم که روی افراد متمرکز نشوند بلکه اندیشه را محور قرار دهید.» و سپس با قرار دادن اندیشه  به عنوان محور ، به همان داغی  که در انتخابات مجلس هشتم گفت که « باید نقشه هایشان را بر هم زد» (که منجر به این شد که تنها یک نفر از لیست معرفی شده خاتمی وارد مجلس شود) توصیه می کند که برای موسوی هم:« با همان همت و شور در صحنه باشید.».یکی از اندیشه هائی که خاتمی در تکه ای مهم از سخنرانی خود به آن می پردازد مطلبی است که در باب طرفداری اصلاحات از دین داری می گوید.خاتمی با ادعای این که« اصلاحات خواستار دین‌داری است» می گوید:


«اصلاحات به دنبال و خواستار دینی است که باعث پیوند جان اکثریت این مردم می شود و نیز همان ارزشهای اساسی دین که حتی کسانی که پایند به دین خاص اسلام نیستند، به آنها پایبند هستند.»


این مدل افاضات دین دارانه! جناب خاتمی که در آن اسلام و اسلام خواهی را از متن ادبیات خود حذف کرده و به دنبال لغت عام «دین داری» می رود و بعد «دین داری» مورد پسند همکیشان خود را« ارزشهائی اساسی » که «حتی کسانی که پایبند به دین خاص اسلام نیستند به آنها پایبندند.» معرفی می کند چندان غریب نیست آنجا که به گذشته سخنان دین مدارانه او نگاهی بیاندازیم.حال در اینجا می کوشیم مفصلا به این امر بپردازیم:


«از هاروارد  تا  کلمبیا»


روزهای شهرویور ماه 1385 که خاتمی با ویزای جرج بوش که به دنبال «شنیدن صدایی متفاوت از ایران» بود، راهی واشنگتن می شود.خاتمی با تائید«واقعیت هولکاست»و«دولت اسرائیل» و نیز با سخنرانی در کلیسای واشنگتن  و دانشگاه هاروارد تمامی تلاش خود را به کار می برد تا به چهره ای مقبول و شخصیتی برجسته در نزد غربی ها بدل شود.خاتمی که به قول محمود سریع القلم «همه فلاسفه غرب را می شناسد اما در حد یک پاراگراف» و در واقع دلبسته نظام معرفتی و نظام نظری ماسونی که ذیل بسط معرفت تجربی و سیر گسترش سکولاریسم و و لیبرالیزم در جهان است به سراغ فلسفه غرب در کلیسای واشنگتن رفته و به دانشجویان دانشگاه هاروارد آمریکا، درس تاریخ آمریکا می دهد و می گوید که: « من بارها گفته ام که گفتمان دموکراسی گفتمان بی بدیل در روزگار ماست » تا باعث شود ارزیابی مهمترین موسسه مطالعات خاورمیانه در آمریکا، انیستتو واشنگتن این چنین رقم می خورد :


« سخنان او در سفر به آمریکا نمونه ای از ضعف فکری کسی است که می کوشد سستی اراده سیاسی خود را در پس گزاره های فلسفی مآبانه بپوشاند... او در کلیسای واشنگتن، کلیاتی نادقیق و خطاآلوده درباره تاریخ شرق وغرب بیان کرد، گزاره های فلسفی که به هیچ وجه مطابق با پارادایم های فلسفی غرب نیست... آیا آقای خاتمی می خواست معرفت مخدوش خود را به رخ شنوندگان آمریکایی بکشد،آیا او تصور می کرد دانشجویان دانشگاه هارواد هم به اندازه دانشجویان دانشگاه تهران نیازمند دانستن جزئیات تاریخی درباره گذشته کشور خود هستند.»


 و این چنین بوش صدایی متفاوت از ایران می شنود،صدایی ذلیلانه، سالها بعد از فریادهای پر صلابت و قامت شکن روح الله بر قامت تمدن مادی.تاریخ روایت های زیادی از چنین زوایه هایی بین گفتمان حضرت روح الله و خاتمی در بر دارد تاریخی به گذشته انقلاب .اردیبهشت 1370 خاتمی در جمع انجمن اسلامی دانشگاه تهران به سخنرانی می پردازد:


«غرب پس از طی پروسه ای طبیعی خود را با واقعیت محک زده است و مبانی نظام امروز(آن) بر آزادی است... دنیای نظر و عمل غرب ، دنیایی  واقعی است و آزادی محور،که با طبع بشر سازگار است اما دنیای اسلام و فقه مسطلح اسلام، قرنها از صحنه زندگی دور بوده و گرفتار خلع تئوریک».


این گونه شهید مظلوم آوینی، پس از «مبانی توسعه تمدن غرب» و فریاد اعتراض به مرام«توسعه اقتصادی» بود در «تمدن و تحجر» در شماره اول و دوم «ماهنامه سوره» به این توّهم که «تفکر ما در برابر تفکر متعارف غربی از جاذبیت کم تری برخوردار است».اعتراض کرد:


«وزیر فرهنگ و ارشاد در نشستی که به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه تهران انجام گرفته بود سخنانی ایراد کرد که سخت قابل تأمل است. ..آقای خاتمی گفته است:
آزادی از دیدگاه آنان یعنی رهایی از همه موانع برای انجام دادن هر آنچه که انسان – طبع اولیه انسان – تمایل به آن دارد و حدود این آزادی، آزادی دیگران است.
و در برابر این مفهوم آزادی، تصویری از دشواری حیات دینی ترسیم می کند و می گوید:
نظامی که ما عرضه می کنیم از طریق جهاد و ریاضت کسب می شود.  کسب تقوا کار بسیار مشکلی است.هدف زندگی غربی ها رفاه مادی و رسیدن به آزادی است. همچنین دشمن ما نسبت به مبانی فکری خود غیرتمند است و هر کس این مبانی را نپذیرد با او به ستیز بر می خیزد، از امکانات غول آسای تکنولوژی یا ظرفیت تکنیک ها در جهت القای افکار خود سود می جوید. این در شرایطی است که مثل گذشته در دنیا مرز وجود ندارد و هیچ قدرتی نمی تواند بین  افراد و واقعیت فاصله ایجاد  کند
پیش از آنکه به ادامه بحث بپردازیم باید بگویم که حتی اگر ما به اندازه غربی ها هم نسبت به مبانی فکری خود غیرتمند بودیم، اگر چه شرایط امروز ما به مراتب بهتر از این می بود که اکنون هست، اما باز هم طرح این بحث ها ضرور می نمود...  گویا وزیر محترم ارشاد اصل را براین قرار داده اند که اسلام فقط با دور کردن مردم از این واقعیت – یعنی عرف حیات غربی و غرب زده – محقق می شود و حال که نمی توان از این واقعیت فاصله گرفت، پس ما اعتراض و انتقاد را هم کنار بگذاریم و همان طور که در برابر نشان دادن کُشتی و بکس و... تسلیم شدیم، همه آنچه را که دشمن می خواهد بر ما تحمیل کند بپذیریم
... بنابراین، خلاف آنچه وزیر محترم ارشاد فرموده اند، خلأ مبتلابهِ مادر نظم اجتماعی و روابط بین انسان ها، خلأ تئوریک نیست. اسلام در مقام نظر هیچ نقصی ندارد و نقص – هر چه هست – از آنجاست که تمدن امروز محصول فلسفه ای منقطع از وحی است. از یک سو تمدن غرب محصول تفکری عقلی است که در ذیل فلسفه یونان تحقق یافته است و از سوی دیگر، از لحاظ تاریخی نخستین بار است که مواجهه ای نظری و عملی میان تفکر دینی ما و تمدن فلسفی غرب روی می دهد و تا این مواجهه اتفاق نمی افتاد، حکمت نظری دین امکان نمی یافت که در صورتی عملی تنزل یابد و پاسخگوی مسائل روز باشد...  اگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می خواهد که حصارهای جهل و خرافه و تحجر را بشکند و جامعه را از تفریط باز دارد، باید با تجددِ افراطی نیز مبارزه کند تا مردم را از چاله ای به چاه نیفکند... »


مدتی بعد در 30 اردیبهشت 1375 روزنامه سلام در صفحه یک خود جملات شگفت انگیزی را از خاتمی منتشر می کند که این بار کاملا نقطه ی زاویه آقای خاتمی با اندیشه های امام شفاف می کند . خاتمی می گوید:


«امروز به جرآت می توان گفت در زندگی قومی که عزم تعالی و پویایی کرده است هیچ تحول کارسازی پدید نخواهد آمد مگر آن که از متن تمدن غرب بگذرد وشرط دگرگونی اساسی، آشنایی با غرب ولمس روح آن تمدن یعنی تجدد است .کسانی که با این روح آشنا نیستند هر گز به پدید آوردن دگرگونی سودمند در زندگی خود توانا نیستند. سوگمندانه اقوامی نظیر ما هنوز از آن آشنایی محروم هستیم.»  

  
آن گفتمانی که خاتمی به سوگ آن می نشیند در برابر مرام امامی قرار می گیرد که خاتمی مدعیان پیروی از اوست:


«شما خیال نکنید که (در) غرب خبری هست ،در آنجا خبری نیست.ما نمی گوئیم که آنها کارخانجات ندارند آنها درست کردند همه اینهارا. اما اساس انسانیت است که در آنجا نیست. این غرب است که دارد اساس اخلاق انسانی را از بین می برد . این غرب است که دارد شخصیت انسان را از بین می بردو ما خیال می کنیم که غرب همه چیز دارد.»


و این چنین آقای خاتمی پیش از آنكه به دیانت و ملیت خود وقعی نهد، مجذوب و مرعوب تمدن غربی است و به گونه‌ای سخن می‌گوید كه گویا غرب؛ قبلة آمال و آرزوهای تحقق نیافته و سوگمندانة! جوامع اسلامی است.
و بعد در همان روزنامه روز 30 اردیبهشت 1375 در صفحه یک نگاه کنید به رای آقای خاتمی در باب «توسعه» و باز ببینیم این چه نسبتی با اندیشه های امام دارد:


«توسعه به معنای امروزش ،میوه یا شاخ و برگ تمدن جدید است.اگر آن تمدن آمده، توسعه هم خواهد آمد و به این معنا سخن کسانی که می گویند ابتدا باید خرد غربی را پذیرفت تا توسعه بیاید سخن بیراهی نیست و این  سخن را کامل کنم که علاوه بر خرد و بینش غرب باید منش غربی متناسب با این بینش را نیز پذیرفت.»


حال این جمله خاتمی را مقایسه کنید با این بیان حضرت امام خمینی (ره) که می فرمایند:


«تمدن نیست ،رو به توحش دارد می رود. غرب داردرو به توحش می رود یعنی دارد می سازد یک مردمی را که بریزند به جان هم و با چنگ و دندان خودشان هم را پاره کنند،برخلاف تمدن مکتب های الهی می خواهند انسان درست کنند.»


و این چنین است که  هنگامی كه آقای خاتمی با شهید بزرگوار استاد مطهری در مورد رفتن به غرب مشورت می‌كند، ایشان مخالفت كرده و پس از برگشت وی از غرب، از وقوع این امر اظهار تأسف می‌كنند. بنا به تعبیر فرزند آن شهید، چه بسا استاد مطهری با توجه به روحیات آقای خاتمی، از تأثیرپذیری وی از فرهنگ و اندیشه غربی نگران بوده‌اند.( نشریه پرتو سخن، 7/10/1379 به نقل از نامه دكتر علی مطهری به آقای خاتمی.)
آری آقای خاتمی ای كاش همان گونه که شهید آوینی برایتان گفته بود دست كم نیمی از این مقدار حمیّت و غیرت! كه در خصوص لیبرالیسم در جنابعالی هست، درخصوص دین و اسلام نابی که علم را به دست گرفته اید از خود نشان می دادید
آیا در هنگام مسئولیت شما در ورق‌پاره‌ای كه تحت مدیریت مشاورتان و به اصطلاح لیدر اصلاحات (حجاریان) منتشر می شد، كتاب خدا را نستجیربالله متنی متناقض و متعارض نخواندند؟!، آیا نهضت جاودان كربلا، این عظیم‌ترین سرمایه تشیّع با تأسی از تئوریهای بنی‌امیه “جنگ عشیره‌ای” نام نگرفت؟! آیا آن دون‌كیشوت هتاك دوم‌خردادی با اقتدا به مقتدایان اموی خود ساحت قدس رسول اكرم(ص) را نعوذبالله مورد اتهام خشونت‌طلبی! قرار نداد و همان كفریات یزید لعین در هنگام ورود اسرای كربلا به دمشق (لیت اشیاخی ببدرٍ شهدوا ..... ) را نشخوار نكرد؟! آیا عصمت ائمه (ع) را با وقاحت تمام انكار نكردند؟! آیا دست‌اندركاران كودتای سقیفه را تطهیر نكردند؟! آیا و آیا.....
و در آخر به قول شهید مطهری:
عجبا! می خواهند با اندیشه هایی که چکیده ی افکار ماسینیون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا و سرپرست مبلغان مسیحی در مصر و افکار گورویچ یهودی ماتریالیست و اندیشه های ژان پل سارتر اگیستانسیالیست ضد خدا  وعقاید دورکهایم جامعه شناس ضد مذهب است، اسلام بسازند، پس و علی السلام السلام. (نامه شهید مطهری به حضرت امام در 1358)


 



نمایش نظرات 1 تا 30