تبلیغات
خاکریز - اندولیزه کردن ایرن-۱

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب


جمعه 15 اردیبهشت 1385

اندولیزه کردن ایرن-۱



 مقام معظم رهبری:
اروپایی ها وقتی می خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگیرند،اقدامی بلند مدت کردند،دشمنان اسلام و مراکز سیاسی علیه اسلام فعال بودند، آن ها به فاسد کردن جوانان پرداختند و در این راستا انگیزه های مختلف مسیحی،مذهبی یا سیاسی داشتند.
یکی از این کارها این بود که تاکستان هایی را وقف کردند تا شراب آنها را به طور مجانی در اختیار جوان ها قرار دهند،جوان ها را به سمت زنان ودختران خود سوق دهند، تا آن ها را به شهوات آلوده کنند.گذش زمان راه های اصلی برای فاسد کردن یا آباد کردن یک ملت را عوض نمی کند، امروز هم همان کار را می کنند.
سیاست امروز ،سیاست آندلسی کردن ایران است.
سیاستی برای اندلسی کردن ایران:
با پایان  جنگ تحمیلی هنگامی که  تهاجم فرهنگی در دستور کار دشمنان انقلاب قرار گرفت ، دیری نپایید که همه حوزه ها ی فرهنگی و اجتماعی جولانگاه سربازان ضد فرهنگی دشمن شد و بدین وسیله نظام اسلامی با جدی ترین چالش زمان خود روبرو گشت.شبیخون فرهنگی که بر خلاف شیو های دیگر هجوم، متکی بر روش های آرام، پنهان وبی سر و صدا است و درک کامل آن هوشیاری ویژه ای می طلبد .استاد شهید مرتضی مطهری (ره) درباره توطئه فرهنگی دشمن و اهمیت آن در مقایسه با دیگر برنامه های سیاسی و اقتصادی می فرماید : «استعمار سیساسی و اقتصادی آن گاه توفیق حاصل می کند که در استعمار فرهنگی توفیق به دست اورده باشد.بی اعتقاد کردن مردم به فرهنگ خودشان ، به تاریخ خودشان، ظرط اصلی این مو فقیت است.»
اما آنچه در مورد تهاجم فرهنگی در این نو شتار به طور خلاصه وار مورد توجه قرار می گیرد مشابهت تنگاتنگ و پیوند بنیادین ماجرای تهاجم فرهنگی دشمن  با ماجرای تلخ آندلس است.
سرزمین اندلس یا اسپانیول ، قسمت اعظم شبه جزیره ایبری است که در جنوب غربی  آن به شکل مربع واقع شده و از نظر استراتژیکی موقعیت مهمی دارد.سرزمین اندلس در پنجم رجب سال 92 هجری قمری توسط طارق بن زیادگشوده شد.اما سرگذشت آن،شبیه داستانی افسانه ای شد که با خوشی آغاز می شودوبا تلخی پایان می پذیرد.داستانی تراژدیک ولی واقعی. مسلمانانی که در اواخر قرن یکم هجری با ایمانی قوی  و شور و شوقی معنوی پا به سرزمین واندال ها گذاشتند بودند و از مسیحیان جزیه می گرفتند،وضع شان در پایان قرن  هشتم و نهم هجری چنان رقت بار شد  که مسیحیان آنها را مورد شکنجه و آزار قرار دادند تا مسیحیت را بپذیرند یا کشته شوند .
در اندلس دشمن افزون بر تضعیف و فروریختن ایمان های مستحکم کردمی ، به ترویج شراب خواری و تشدید نیاز جنسی پرداخت ، سپس مشروبات الکی و دخترکان زیبا روی خود را به  رایگان، ارزانی مجالس مسلمانان کرد و دیری نپایید که یک تمدن بزرگ اسلامی را در آتش کینه های خود سوزاند.
امروز نیز دشمنان انقلاب اسلامی پس از چشیدن طعم شکست در میادین دیگر، سیاست اندلسی کردن ایران اسلامی را در پیش گرفتند. لذا ست که باید با دشمنی دشمن و راهی که برای استحاله اندلس بهره بردند آشنا شد تا این بار نیز قدرت به هم تنیده نظام اسلامی طعم تلخ شکست رابه دشمنان بچشاند.
آزادی ، واژه ای که آندلس رابه زنجیر کشید
«آزادی»واژه ای شیرین ، زیبا و مقدس است ولی اگر حد و مرزی برای آن نباشد،به واژه ای تلخ و زشت مبدل         می شودکه نه تنها همه ی مقدسات را در هم می کوبد بلکه امنیت فردی و اجتماعی هر انسانی را به مخاطره          می اندازد و موجب فرپاشی تمدنی بزرگ می شود.
پیشنهاد بکارگیری واژه آزادی در برخورد با مسلمانان  و نابود کردن انان توسط یک نیروی خود فرخته مسلمان صورت گرفت،نیرویی که توان و روحیه مسلمانان و نقاط ضعف و ضربه پذیر پاشنه آشیل آنان رابه مسیحیان نشان داد. طنطاوی در کتاب خود می نویسد:
براق بن عمار ، سردار مسلمان عرب ، با ایدفوس از بزرگان مسیحیت گفت و گو می کند. دوک ونیز نیز باآنهاست.


دیلد فونس به براق بن عمار می گوید : «ای قهرمان!بدان که پاپ از همه بارون های اروپا دعوت کرده و از آن ها درباره باز پس گرفتن اسپانیا از مسلمانان مشورت خواسته است،تو هم باید کمکمان کنی»
. . . براق پاسخ می گوید : «کار به این آسانی نیست،مسلمانان به دین و آیین خود سخت پایبندند و تای پای جان از شرف و ناموس وآبروی خویش دفاع می کنند... از سوی دیگر این را بدانکه مسلمانان مردمانی بزرگوارند و به همه کس حسن ظن دارند ،به همین خاطر می توان از دو ویژگی آنان بهره گرفت و آن ها را فریب داد و به آنها خیانت کرد .بنابراین چاره در این است که با آنان در سه چیز پیمان ببندید و معاهده امضا کنید :«اول: آزادی در تبلیغ دین ، دوم :آزادی در اموزش به مسلمانان، سوم:آزادی در تجارت با انها». پیمان ها و معاهداتی که موجب شد نبض اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی سر زمین اندلس به دست مسیحیان و پیروان مذاهب غیر اسلامی بیفتد، بار دیگر توسط منادیان آزادی به اجرا در آمد .

...حرکتی کاملا همانند حرکت متولیان دوم خردادی به نام «گفت و گوی تمدن ها»، گفت و گویی یک سویه که به نظر می رسید وزارت ارشاد و مرکز گفتگو تمدن ها، وظیفه ای جز  احیای آثار غرب و بازماندگان رژیم سلطنتی و گروهک ها بر عهدا نداشتند.به راستی اگر گوستالبون زنده بود ،از عمل نیک دوم خردادی ها قدردانی می کرد و مسولیری نیز اگر در یکی از همایش ها یا تالار تئاتر های تهران ظاهر می شد، بی شک چنینی سخن به زبان می آورد که « اگر دوم خرداد بر صحنه تاریخ ظاهر نشده بود، تروج فرهنگ غرب در ایران قرن ها به عقب می افتاد. »...



همان نکاتی   که در ایران اسلامی نیز مدعیان آزادی برطبل آن می کوبیدند : آزادی در تبلیغ دین زیر لوا ی«آزادی اندیشه و بیان» ، آزادی در آموزش به مسلمانان ، با «پوشش فعالیت NGO های خارجی » وآزادی درتجارت نیز زیر لوای «حمایت از سرمایه گذار خارجی»
نخبگان در اندلس به جای آشنا کردن نسل جوان با فرهنگ خودی و معرف اسلامی، دست به احیا و ترجمه متون یونانی و آثار و ابنیه مسیحیان زدند و در این مسیر تا بدانجا پیش رفتند که گوستالبون می گوید : «. . . و به قول مسیولوی «اگر اعراب روی صفحه تاریخ ظاهر نشده بودند ، نهضت علمی اروپا قرن ها عقب می افتاد و تنها همین اعراب اندلس بودند که در قرن دخ میلادی در یک زاویه کوچکی از غرب ، علم و ادبی را که در تمام نقاط غرب،حتی در قسطنطنیه اثری از آن نبود ،را حفظ کردند.»

اشرافیتی که به اندلس رفت،روحیه لذت جویی بر مسلمانان را مستولی کرد، آن ها که هنگام فتح اندلس کشتی های خود را پشت سر می سوزاندند تا امکان برگشت نداشته باشند و راهی جز شهادت و یا پیروزی در پیش روی خود قرار ندهند، همزمان با امضای معاهده با دشمن ، در قلعه ها به عیش و عشرت پرداختند.
امیر علی در تاریخ خود حال و هوای سرداران مسلمان را چنین ذکر می کند: «. . . جانمرد یا شوالیه ی عرب که برای جنگ به میدان مسابقه می رفت ، بر روی بازوهای خود علامتی مانند شکل قلب با تیری که آن را سوراخ کرده و یا حرف اول اسم محبوب خود داغ می کرد . . .» چنین روحیه ای موجب شد تا سربازان اسلام را در برابر دشمن زمین گیر و در صورت پیروزی به سربازی غنیمت طلب مبدل شود.
آزادی در اندیشه و بیان، آزادی در آموزش و آزادی در تجارت که هر یک پیامد های سخت و کمر شکنی چون فروپاشی تمدن اسلام در اروپا وقتل عام هزاران هزار مسلمان را در پی داشت، امروزه هم فریاد کسانی است که مست از تعریف و تمجید غربی ها هیچ هشداری را آویزه گوش نمی کنند.باز می گردیم به گذشته ، به روزی که «ایدفوس»از بزرگان مسیحیت رو به «براق بن عمار»طراح آزادی سه گانه کرد و گفت :«ای قهرمان!».
اندلس برای همه اندلیسیان                                                                                                        به اعتراف تاریخ نویسان، تساهل و تسامحی که پس از پیروزی بر اندلس نسبت به مسیحیان و فرهنگ آنان صورت گرفت، در هیچ کجای تاریخ دیده نمی شود. گوستالبون در این مورد می نویسد : «... و از کلیساهایی زیادی هم که در دوران حکومت اعراب در اسپانیا ساخته شده به خوبی می توان فهمید که اعراب تا چه اندازه ای نسبت به ادیان مغلوبه سهل انگاری داشته اند.» ویل دورانت نیز می نویسد:«مسلمانان و مسیحیان با کمال آزادی با هم ازدواج می کردند.  . . و احیانا یک بنا را هم به جای کلیسا و هم مسحد به کار می بردند»
این تساهل و تسامح از نوع متولین دوم خرداد،برآیندی جز برداشتن مرز خودی و غیر خودی در پی نداشت و بستری برای آنان شد تا به پست های حساس دست یابند،پست هایی که نمونه های عینی آن را در سال های گذشته در سرزمین خود نظاره گر بودیم.گوستالبون درباره تجلی عینی «اندلس برای همه اندلیسیان »می نویسد: «مسیحیان مانند آن ها می توانستند شاغل پستهای مهم دولتی شوند»
فاجعه هنگامی رخ نمود که که مسلمانان حتی ریاست دانشگاه ها را به هر فرد با هر ایده و تفکری سپردند،همان تفکری که پس از پیروزی دوم خرداد به منصه ظهور نشست.حذف دین و ارزش های الهی و ملی مسلمین در نظام آموزش و روند تربیتی آینده سازان اندلس ، نتیجه مستقیم این مولفه بود .امیر علی در تاریخ خود می نویسد :«در انتخاب ریاست دانشگاه ، میان مسلمانان و غیر مسلمانان فرقی نبوده و گاهی دانشمندان یهودی  و مسیحی نیز به این سمت تعیین می گردیدند»
برخورد مسلمانان با فرهنگ و سرزمین مغلوبه زیبکانه نبود،حتی برخورد نخبگان و فرهیختگان ،ساده لوحانه بود.اعتماد بیش از حد به دشمن و میدان دادن به او در عرصه های مهم فرهنگ و هنر و ... موجب ضربه پذیری مسلمانان از این نقطه شد.


جریان خوش باور تکیه زده بر مسند قدرت در حکومت اندلس که بر مشی «گفت و گو» و تبلیغ و تروج دیدگا ه های مسیحیت همت می گماشتند،با  نادیده گدفتن آموز ه های قرآنی در برخورد با فرهنگ بیگانه ، گمان می کردند که غرب و جهان مسیحیت هم با فرد مسلمان و فرهنگ و تاریخ اوهمان برخورد را خواهد داشت،غافل از این که ، سرنوشت غمبار تمدنی که راه تساهل و تسامح را با فرهنگ بیگانه در پیش گرفت،پس از قتل عام مردم ، سرنوشتی بود که هیچ گاه از صحنه ی تاریخ پاک نمی شود.امیر علی درباره رفتار مسحیان پس از غلبه بر مسلمین در اندلس می نویسد: «اسقف غرناطه که او نیز در  تعصب و وحشی گری از فلیپ دست کم نداشت،واداشت وی را که فرمانی صادر کند که بر  اساس  آن اعراب بایستی در ظرف 24 ساعت زبان، آداب و رسوم مذهب و کلیه قواعد مذهبی خود را ترک نمایند.»گوستالبون می نویسد : «راهب دومینیکی (بلیدا)به همین هم اکتفا نکرد و دستور داد هر چه عرب هست حتی آن ها را که مسیحی شده اند گردن بزنند،زیرا او می گفت : محال است اعرابی که مسیحی شده اند از روی حقیقت وصداقت بهاین دین گرویده باشند...»
خودزنی غیر خودی ها در اندلس
تتعجب نکنید! خود زنی که طی چند سال گذشته در ایران اسلامی بین غیر خودی ها مرسوم شد،دارای پیشینه ای تاریخی در برانگیختن احساسات مردم و مظلوم نمایی در جهان مسیحیت و غرب است،این پیشینه به دوران تمدن اسلامی در اندلس باز می گردد که مسیحیان آن را به صورت یک سلاح سیاسی علیه مسلمانان به کار می بردند،در چند سال گذشته بازی قتل های زنجیر ه ای ،ترور حجاریان،مرگ زهرا کاظمی ،مرگ مشکوک یک دانشجوی وابسته به ملی مذهبی هادر کوی دانشگاه و . . . در کنار توهین به مقدسات،تنها به سبب دستگیر ی و تبدیل شدن به چهره مظلوم رسانه های غربی و تحرک احساسات مردم و جهانیان ، از شگرد های تبلیغاتی بود که وظیفه ای جز تهیه خوراک تبلیغاتی برای رسانه های مسیحی علیه اسلام و انقلاب بر عهده نداشت.
ویل دورانت در کتاب خود به یکی از شیو های مسیحیان برای تحریک عواطف مسیحیان جهان و غلبه بر مسلمانان اشاره می کند، شیو ه ای که از توهین به شخص پیامبر(ص)و مقدسات اسلامی آغازمی شد و به اعدام می انجامید .
فرقه ای از متعصبان مسیحی به پیشوایی ائولوگیوس تشکیل شد که هدف آن ناسزاگویی علنی به پیامبر اسلام(ص) و داوطلبی مرگ بود. . به طور مثال در یکی از موارد شش راهب در حضور قاضی به پیامبر(ص) ناسزا گفتند و نه فقط درخواست ا عدام بلکه درخواست شکنجه نیز داشتند.
کشیشان و راهبان و زنان به محکمه می رفتند و ناسزا به پیامبر (ص)می گفتند و تقاضای اعدام می کردند.



حرکتی کاملا همانند حرکت متولیان دوم خردادی به نام «گفت و گوی تمدن ها»، گفت و گویی یک سویه که به نظر می رسید وزارت ارشاد و مرکز گفتگو تمدن ها، وظیفه ای جز  احیای آثار غرب و بازماندگان رژیم سلطنتی و گروهک ها بر عهدا نداشتند.به راستی اگر گوستالبون زنده بود ،از عمل نیک دوم خردادی ها قدردانی می کرد و مسولیری نیز اگر در یکی از همایش ها یا تالار تئاتر های تهران ظاهر می شد، بی شک چنینی سخن به زبان می آورد که «اگر دوم خرداد بر صحنه تاریخ ظاهر نشده بود، تروج فرهنگ غرب در ایران قرن ها به عقب می افتاد.»
در بحث آزادی در اقتصاد، نخستین پیامد اقتصاد دمکراسی در حوزه ی دین در اندلس، درست شبیه پیامدی است که امروزه پس از چند سال کوبیدن بر طبل اقتصاد شاهد آن هستیم. ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن می نویسد : «چون ثروت مسلمین افزایش یافت، شور دینی ایشان کاهش پذیرفت، با آن که شریعت اسلام با ردمردم شکاک سخت می گیرد، در قرن یازدهم میلادی موجی از شک و تردید به وجود آمده بود،»
تاثیر منفی زراندوزی توسط یک قشر و مصرف گرایی و تجمل پرستی توسط قشر متوسط، در نوع نگاه مردم به جهاد و شهادت نیز نمایان شد.به تغبیر طنطاوی : «. . . مردم لباس های پشمین و موبین را که پوشش مجاهدان اسلام و لباس صبر و تحمل و سعی و کوشش بود ازتن به در آوردند و لباس حریر و دیبا یعنی جامه تن پروی در بر کردند»