تبلیغات
خاکریز

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب


یکشنبه 6 تیر 1389

در باب شبیخون روانی

کلمات کلیدی : شبیخون روانی , شهید بهشتی ,


شهید بهشتی 

 

  • این خلاصه ای از مقدمه یک مقاله است که مدتی قبل برای چاپ به یکی از مجلات دادم.فعلا این جا می زارمش تا بعد.(منابع در اصل مقاله موجود است!)

«من فکر می‌کنم جامعه ما باید برای نه تنها مبارزه با هجوم نظامی دشمن خودش را بسیج کند و ارتش 20 میلیونی به وجود بیاورد، بلکه باید برای مقابله با «هجوم روانی دشمن» خودش را بسیج کند.» «شهید بهشتی »


 جملات فوق، بخشی از متن مصاحبه شهید بهشتی در گفتگو با روزنامه کیهان، در 19مهرماه59 است. اکنون پس از چند دهه، در روزهای پس از اتفاقات و اغتشاشات تهران،  به خوبی می‌توان لمس کرد که یکی از مهمترین ساحت‌های دفاع از انقلاب اسلامی مربوط است به بحث «دفاع روانی» از سطوح مختلف جامعه در برابر عملیات و حمله روانی دشمن .

«شبیخون روانی» که همچون  شبیخون فرهنگی در رتبه اول، مسئولان و خواص نظام را هدف‌گیری کرده است، می‌کوشد اولاً به مهندسی رفتار نخبگان و ثانیاً رفتار عموم مردم از طریق «تله‌های روانی»  بپردازد.

  • بسیج دفاع روانی

این همان «میدان نبرد نرمی» است که شهید بهشتی در مورد آن با عنوان لزوم «دفاع روانی از جامعه» آن‌هم در «مدل جدیدی چون بسیج و با تکیه و اعتماد بر مردم» سخن می‌گوید.

 اکنون پس از آشکار شدن نقش عملیات روانی در ایجاد گرد و غبار در جامعه و پوشاندن حقیقت‌ها و ایجاد شک و شبهه، توجه نخبگان و مدافعان نظام بیش از پیش به عملیات روانی و جنگ نرم معطوف شده و در واقع، می‌توان این سال ها را، سالهای «دفاع مقدس روانی» نامید بی شک پرداختن به این ایده بیش از پیش اهمیت خود را نشان می دهد.
شیاطین عالم در میدان نبرد نرم با جبهه توحید، با گردآوری تجربیات خود در این حوزه که سابقه‌ای به بلندای روزهای حبوط آدم بر زمین دارد و نیز سنجش واکنش‌های نظام اسلامی در برابر بحران‌هایی چون 18 تیر و جمع‌بندی و بومی‌سازی «مکرهای» خود در کشورهای مخمل‌زده و  پس از گذار از تهاجم فرهنگی به ناتوی فرهنگی، اینک آنان «عملیات روانی» را به عنوان یکی از مؤثرترین کاتالیزورها در جنگ نرم و قوام و غلظت‌دهنده جریان لایه اجتماعی سکولار و غربی در اختیار گرفته‌اند.

  • توهم غلظت


در صورت‌بندی ناتوی فرهنگی، باید طبقه فکری نویی در ایران سر بر می‌آورد تا با «نامرئی سازی روند استعمار» در یک جنگ استراتژیک نرم، بتواند راهبرد ناکام «فروپاشی ایدئولوژیک جامعه ایران» را احیاء کند،

 اما غرب با توجه به رقیق بودن این لایه در سطوح اجتماعی جامعه و عدم امکان کسب قدرت آن در اوضاع و احوال طبیعی، از ضمایمی همچون «عملیات روانی» در جهت ایجاد توهم غلظت و ... بهره برد.
 عملیات روانی با هدف قرار دادن باورها، اندیشه‌ها، اعتقادات و تمایلات گروه هدف می‌کوشد از یک سو با ترفند ایجاد ناامیدی و حتی نفرت نسبت به آنچه هست و از سوی دیگر، هم‌زمان یا پس از آن، با ایجاد رغبت و پذیرش نسبت به داده‌ها و نظرگاه تعیین شده کنشگران خود به اهدافش دست یابد.
و این چنین، به ویژه پس از ایفای نقش گسترده رسانه‌ها در اتفاقات تهران، لزوم پرداختن به حوزه دفاع روانی به خصوص در حوزه رسانه و دفاع در برابر هجوم روانی دشمن باید به خوبی برای تک تک آحاد مردم شفاف شده باشد.



سه شنبه 21 اردیبهشت 1389

درباره حجاب و عفاف



اول)صلی الله علیک ایتها الصدیقه الشهیده

دوم)حالا که کمتر فرصت می کنم خاکریز رو با یادداشت های مفصل،بروز کنم تصمیم گرفتم با یادداشت های کوتاه و البته گاه بلند آن را بروز کنم.همین!بسم الله الرحمن الرحیم

سوم)مدتی است که بحث حجاب و عفاف در جامعه زیاد مطرح می شود ،این یادداشت در این باره است!

حرف اول)امامت امت

از احادیث ائمه معصومین استفاده می شود که تاثیر و پیوند «ولایت» بر انسان بیشتر از «ولادت» است.از این جاست که مایی که ادعا داریم تحت ولایت «فاطمه زهرا(س)» هستیم می توانیم او را «مادر» فریاد کنیم.

اما این نکته،چه ارتباطی با حجاب و عفاف دارد.

خوب تقریبا ساده اس،وقتی عده ای در ولایت امر خودشون دچار شک و تردید می شوند و عده ای از امت ،امام حق رو گم می کنند و تحت زعامت ولایت و امامت باطل در می آیند شما نباید از آنها انتظار داشته باشید که بر مرام والد خود بگردند و یا بینش و منش حق مدار داشته باشند.آنان بر مدار والی و امام خود و بر محور باطل خواهند چرخید.ولایت و امامت خامنه ای،ظل و سایه ای است از ولایت سبب اتصال زمین و آسمان حضرت حجت (عج). و این چنین کسی که از ولایت خامنه ای بریده است در واقع از مسیر اتصال به آسمان بریده است.و تو اگر می خواهی او را آسمانی کنی باید اهل ولایتش کنی. به زبان ساده تر  مهم ترین و بنیادی ترین راه حل موضوع حجاب و عفاف،حل مشکل ولایت یابی،امام شناسی و ولایت پذیری عده ای از امت است.یاد شهید آوینی به خیر انجا که می گفت:

صدای من که بجایی نمی رسد،اما اگر می شد برسد می گفتم باید در این مملکت برای نفوذ گسترده تر رای ولایت تلاش کرد و نباید گذاشت که اوامر آقادر پیچ و خم توجیهات و تفسیر های غلط،معطل بماند.

حرف دوم)جنگ نرم بازی

از طرفی هم این امامت شناسی و ولایت پذیری در مرتبه اول باید در بین پاره ای از وجودامت حزب الله نو،احیا و تقویت شود.امت حزب الله نو ضمن رویش ها ی خود که توانسته در برابر زر،زور و تزویر استعمار فرانوی بیرونی و استکبار داخلی(!)،استقامت  کند،گرفتار عده یا طبقه ایی است که نه انقلابی هستند نه نیستند.نه اهل جهادبر سر عقیده هستند و نه نیستند.نه سنگرها و خاکریز ها را در دست دارند نه ان را ترک کرده اند. نه اهل ترک رفاه برای مبارزه هستند و نه نیستند. و این چنین روحیات استعماری و بنی اسرائیلی را با قیافه ها و ادبیات و جملات ضاهرالصلاح،در کالبد جریان امت حزب الله نو تزریق می کنند.همینان فرمایشات امام خامنه ای را به بازی  گرفتند و بعد از تهاجم فرهنگی بازی و ... حال رسیده اند به جنگ نرم بازی!...بهرحال تو خود حدیث مفصل خوان از این مجمل...الغرض...حرکت به سمت جامعه اسلامی کامل راه حل ساده ای دارد تنها انگیزه می خواهد و عمل،تنها تیری می خواهد از صدر انقلاب به قلب های مدرن شده عده ای از امروزیان:

ما هنوز تا یک جامعه کاملا اسلامی که نیک بختی دنیا و آخرت مردم را به طور کامل تامین کند و تباهی و کج روی و ظلم و انحطاط را ریشه کن سازد،فاصله زیادی داریم.این فاصله،باید باهمت مردم و تلاش مسئولین طی شود و پیمودن آن با همگانی شدن امر به معروف و نهی از منکر آسان گردد. امام خامنه ای - 1369-جزوه رستاخیز شکفت انگیز

بزبان ساده تر،باید کت شلوارهای شیک روشنفکری ،که مرز ما و دگران را کم رنگ می کنند را از تن فکر و منش خود بیرون اوریم،باید پیراهن هایمان را دوباره روی شلوارهایمان بیاندازیم  و فضیلتهای فراموش شده ای چون امر به معروف و نهی از منکر را فریاد بزنیم که عده ای از امت گرفتار درسطوح مختلف ولایت باطل ،شاید بین«ما هستیم» و «ما بیشماریم» صادق و کاذب فرقانی قائل شوند.



جمعه 14 اسفند 1388

بوی سیب



نوشتن در مورد یک قطعه سنگ  سخته، مخصوصا این که زیر اون نوشته باشه:
این قطعه سنگ تبرکی از سال 1332 تا 1388بالای سر مرقد اباعبد الله الحسین (ع) بوده است.


این قطعه سنگ تبرکی، نگین تندیسی بود که از طرف مسابقه سراسری وبلاگ نویسی «بوی سیب» که از طرف رادیو معارف برگزار می شد بخاطر «رتبه اول بخش پادکست» بهمراه فیش سفر کربلا،خداوند نصیبم کرد.

من نوعا تو این جور مسابقات شرکت نمی کردم ولی نمی دونم چه جور شد که وقتی تبلیغات اینترنتی و تلویزیونیه بوی سیب رو دیدم یه جوش و خروشی! تو دلم افتاد که تو این مسابقه شرکت کنم. اونم تو بخش پادکستی(رادیوی اینترنتی) که هیئت داورانش جزو تهیه کننده ها رادیو بودن!

بعد از مدتها وقتی قبل از برگزاری اختتامیه با هام تماس گرفتن و گفتن اگه برنده سنگ تبرکی بشی چی کارش می کنی؟گفتم که «اگه کوچیک باشه همیشه همراهم نگه می دارم اگه بزرگ باشه می زارمش جایی که همیشه ببینمش!»
ولی حالی که این قطعه سنگ تبرک رو گرفتم حس می کنم خیلی بزرگتر از این حرفاس!
شاید عجیب باشه که بگم دیگه این قطعه سنگ عضوی از خانواده ما شده!
 عضوی که نماد بلندی  است از حریم مقدسی که شفاخانه دلهاست!

 عضوی که یادآورنده حریمی است که آرامش دلهاست!

نشانی از حریمی که مخزن درد دلها ، قوت گرفتن ها و مسیر و کشتی نجات است.
عضوی که پنجاه سال مهمان حسین و زوار حسین بوده!

مهمان حسین و زوار عرشی و فرشی حسین!

 حس بسیار خوبی است در کنار او زندگی کردن!

یک عضو محبوب خانواده!چه قاصد پیام اور خوبی!چه بوی خوبی!بوی سیب

والسلام

یا حسین(ع)...و تا کربلا....


من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها می کنی ای خاک درت تج سرم 

دانلود کنید پادکست «باید ایستاد»

رتبه اول پادکست عاشورایی مسابقه وبلاگ نویسی بوی سیب



شنبه 19 اردیبهشت 1388

اصلاح الگوی رای




 «چه كسى است كه نداند مردم عزیز ما در سختى هستند و گرانى و كمبود بر طبقه مستضعف فشار مى‏آورد، ولى هیچ كس هم نیست كه نداند پشت كردن به فرهنگ دوَل دنیاى امروز و پایه‏ریزى فرهنگى جدید بر مبناى اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامى با امریكا و شوروى، فشار و سختى و شهادت و گرسنگى را به دنبال دارد و مردم ما این راه را خود انتخاب كرده‏اند و بهاى آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار مى‏كنند.»  (صحیفه امام/ج‏21 /ص325)


این جملات،که در ادامه نیز به فرازهای مهم دیگری از آن  خواهیم پرداخت،مربوط است به پیامی که حضرت امام در آخرین ماههای عمر مبارکشان در دوم فروردین 68مصادف با نیمه شعبان خطاب به مهاجرین جنگ تحمیلی  بیان نموده اند.
در همین اول کلام باید روشن شود که مسلما این جملات معنای بی توجهی به معیشت مردم را هرگز نمی تواند بدهد،آن طور که چنین شبهه ای برای کسانی که با سیره عملی و اندیشه ای حضرت امام آشنایند هرگز وجود ندارد:


زمستان سال 62 بود،زنگ زدم دفتر امام پرسیدم چرا ملاقات های امام قطع شده است؟گفتند امام که شنیدند، غرب کشور نفت کمیاب شده، دستور دادند بخاری های جماران را خاموش کنند و به شدت سرما خورده اند.   (مهر و قهر،ص107)


ما آن روز عید داریم که مستمندان ما ،مستضعفان ما، به زندگی صحیح رفاهی و به تربیت های صحیح اسلامی – انسانی برسند(صحیفه امام ج 15 )


و بعد در این روزهای انتخابات به نظر می رسد یکی از مواردی که مورد اغفال قرار گرفته است در نظر گرفتن این «جامعیت» در بیان ایده های مدیریت کشور است . تکیه صرف بر آمار های اقتصادی دامی است که در سرانجام بازی باخت برای گفتمان انقلاب اسلامی در برابر فرهنگ سلطه می باشد و رهایی از این دام یگانه راه تکامل  و رمز استقامت ما در راه کسب استقلال و عزت ملی است:


رمز پیروزی ما در این است که خود را از «دیکتاتوری اقتصاد» رها کنیم ... .دشمن نیز بر این واقعیت به خوبی آگاهی دارد و می داند که شکست ما آنجاست که اقتصاد بتواند بر سایروجوه زندگی ما غلبه پیدا کند و اگر این چنین نبود و دشمن بر این حقیقت وقوف نداشت،بدون شک همه تلاش خود را در این جهت تمرکز نمی بخشید...آنها می خواهند  با اقتصاد بر اعتقاد ما غلبه کنند و انصافادر دنیای امروز، اگر هم راهی برای غلبه بر ایمان و اعتقاد وجود داشته باشد همین است و لاغیر. (شهید آوینی – مقاله دیکتاتوری اقتصاد)


گرم شدن در بحث «افزایش فلان آمار اقتصادی» در واقع در برخی مواقع گرم شدن در کلید واژه های توسعه لیبرال است . کسی در اهمیت مساله معیشت شکی ندارد:


رمز پیروزی ما استقامت است.کسی تردید ندارد که محتوی آن ضرب المثل مذکور-آدم گرسنه دین و ایمان نمی شناسد-اکثرا درست است اما این دستور قرآنی که ما را به استقامت در شعب ابی طالب فرا می خواندآمده است تا ما را از زمره آن اکثریت خارج کند.


اما مساله اینجاست که خواستگاه معیشتی گفتمان اسلام ناب متفاوت از سایر بستر ها و خواستگاه ها است. در گفتمان اسلام ناب اقتصاد و اصلاح اقتصاد تنها به عنوان یک وسیله بدان پرداخته می شود  و نه  هدف:


چرا که زمینه تکامل انسانی در اعتدال این قواست که فراهم می شود. از این رو اسلام از یک سو انسان را فی المثل به روزه گرفتن و امساک و قناعت وا می دارد و از سوی دیگر موکدا او را از زهد و درون گرایی مفرط پرهیز می دهد و این هر  دو با توجه به علت غایی انسان و آن هدفی است که به سوی آن در حر کت است.منتهای حرکت تکاملی انسان و جهان و تاریخ در قرآن،الله است.«از طرف دیگر،هدف حکومت اسلامی در مبارزه با فقر دستیابی به عدالت اجتماعی است نه توسعه» (شهید آوینی -درمعنای توسعه)


آنچه حضرت امام خمینی (ره) در انقلاب اسلامی با دید عمیق و تیز بین خود بدان پرداخت نیز همین بود.یعنی بیرون آمدن از میدان بازی که گفتمان "لیبرال"با "خط کشی های خود" آن را رسم کرده بود و قوانین و داور ها آن را مشخص کرده بود و این چنین امام به طور مثال در بحث نظام سیاسی ، الگویی به نام سیستم حکومتی ولایت فقیه را علم می کند و با هوشیاری خود سیستمی جدا از میدان بازی نظام لیبرال که  مستطیل سبز آن دموکراسی و خط اوتش دیکتاتوری بود را ترسیم کرد و از این قسم مثال بسیار است در تکرار این خاصیت در گفتمان سازیها و نیز شکل دهیها بر حرکتها و موجهای مردمی:


حضور یکپارچه امت ما در صحنه های جهاد فی سبیل الله نشان دهنده این معناست که آنان با خود آگاهی کامل سر از تبعیت امیال و غرایز پست و حیوانی خویش باز کشیده اند...چرا اینچنین است؟ آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما بر خلاف همه دنیا تابع اعتقادمان هستیم نه اقتصادمان. ( شهید آوینی –  مقاله دیکتاتوری اقتصاد)


سیری ذلت و گرسنگی عزت

و اینچنین ملت ما آموخته اند در برهه ای که تحریم ها و فشارهای بین المللی ما را بر سر دو راهی سیری ذلت و گرسنگی عزت قرار می دهند ما بر اعتقادمان پابفشاریم:


مسلما اسلام به ما اجزه نمی دهد که به گونه ای عمل کنیم که موجبیت یا دیکتاتوری اقتصاد ما را به راهی مخالف با آرمان های اعتقادی و فرهنگیمان بکشاند. ( شهید آوینی –  مقاله دیکتاتوری اقتصاد)


 و البته که می توان گفت این برانگیختی و رشدی در مردم ایران اسلامی با رهبری و تربیت حضرت روح الله بوجود آمد همان نوری باشد که با انفجارش برای جهان گرفتار در دیکتاتوری اقتصاد نشانه هایی از صبح بخشید:


ولایت یافتن بر شرایط ومقتضیات و رها شدن از بازیهای کاذب تمدن حاضر ، خرمن کوفتنی است که مرد کهن می خواهد، پیری همچون پیر جماران می خواهد که آن همه با معدن عظمت ذات ذولجلال اتصال دارد که اگر همه دنیا هم در جبهه ای مخالف او اجتماع کنند تردیدی در حقیقت راه خویش پیدا نکند و ابراهیم وار، با رضا و تسلیم و توکل، آتش را به گلستان مبدل سازد.( شهید آوینی- مقاله ترقی یا تکامل)


هر چند شکافتن کامل و دقیق این موضوع خود جای بحث جدا و مفصل دارد اما آنچه مختصرا می توان به آن پرداخت این است که گفتمان اسلام ناب به دنبال «تربیت های صحیح اسلامی – انسانی»  برای تربیت نسلی است که «اقتصاد» و «اصلاح معیشت» در آن هدف نیست بلکه تنها  وسیله ای است برای رسیدن به منتهای حرکت تکاملی انسان ،جهان و تاریخ :


بدین ترتیب وظیفه اصلی حکومت اسلامی اصلا تزکیه و تعلیم اجتماع است،اما چون فقر و فقدان عدالت اجتماعی مانعی عظیم در برابر این هدف اصلی است بالتبع به از بین بردن فقر و سایر موانع می پردازد و به طور مواز ی در جهت تکامل و تعالی معنوی جامعه برنامه ریزی می کند. بنابراین،آموزش و فرهنگ در خدمت رفع محرومیت ها و از بین بردن فقر قرار نمی گیرد،بلکه مبارزه با فقر در خدمت اعتلای معنوی و فرهنگی است.( شهید آوینی –  مقاله دیکتاتوری اقتصاد)


پس وقتی «وظیفه حکومت اسلام» این چنین اصالت می یابد در رقابت برای کسب مقام مدیریت اجرایی حکومت اسلام نیز معیار  همین اصالت قرار گیرد و از طرفی نیز مقیاس موفقیت در عمل به آرمانها نیز بر اساس همین اصالت مورد سنجش قرار گیرد.

از این روست که آنچه ماامروز  بایدبیش از پیش بدان بپردازیم آن است که بر اساس مبانی گفتمان حضرت امام و رهبری به عنوان مبانی انقلاب گفتمان اسلام ناب به «اصلاح و در واقع ایجاد الگوی رای» در جامعه اسلامی بپردازیم.ترسیم این الگو  به طور جامع  می تواند راهگشای بسیار خوبی جهت سیر سریع فرایند انقلاب اسلامی و از طرف دیگر روی کار آمدن افراد خدمت گذار و صالح در راستاری همین فرایند در انتخابات شورای اسلامی شهرها ،مجلس و ریاست جمهوری و... گردد.

بی شک آنچه در سوم تیر 84،نیز رخ داد نمونه ای از افزایش سطح الگوی رای مردم بود که در احمدی نژاد کشف شد . اکنون نیز به نظر می رسد یکی از اصولی ترین و ضروری ترین چیزهائی که معتقدین به گفتمان اسلام ناب باید در بحثهای انتخاباتی خود آن را در اولویت خد قرار دهند «ایجاد و یا اصلاح الگو رای و افزایش سطح آن می باشد.آغاز این اتفاق مبارک اصلاح انحرافی است که در این مدت هم در گفتمان برخی گویندگان و هم در ذائقه گروهی از مردم رخ داده است تا بدین وسیله چنین جملاتی از حضرت امام در جایگاه خود قرار بگیرند:


                          
مسئولان ما باید بدانند كه انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت- ارواحنا فداه- است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادى و مادى اگر لحظه‏اى مسئولین را از وظیفه‏اى كه بر عهده دارند منصرف كند، خطرى بزرگ و خیانتى سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، ولى این بدان معنا نیست كه آنها را از اهداف عظیم انقلاب كه ایجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.
مردم عزیز ایران كه حقاً چهره منوّر تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند، باید سعى كنند كه سختیها و فشارها را براى خدا پذیرا گردند تا مسئولان بالاى كشور به وظیفه اساسى‏شان كه نشر اسلام در جهان است برسند
و از آنان بخواهند كه تنها برادرى و صمیمیت را در چهارچوب مصلحت اسلام و مسلمین در نظر بگیرند. چه كسى است كه نداند مردم عزیز ما در سختى هستند و گرانى و كمبود بر طبقه مستضعف فشار مى‏آورد، ولى هیچ كس هم نیست كه نداند پشت كردن به فرهنگ دوَل دنیاى امروز و پایه‏ریزى فرهنگى جدید بر مبناى اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامى با امریكا و شوروى، فشار و سختى و شهادت و گرسنگى را به دنبال دارد و مردم ما این راه را خود انتخاب كرده‏اند و بهاى آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار مى‏كنند. این روشن است كه شكستن فرهنگ شرق و غرب، بى‏شهادت میسر نیست.
من بار دیگر از مسئولین بالاى نظام جمهورى اسلامى مى‏خواهم كه از هیچ كس و از هیچ چیز جز خداى بزرگ نترسند و كمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشاى سرمایه دارى غرب و پوچى و تجاوز كمونیزم نكشند كه ما هنوز در قدمهاى اول مبارزه جهانى خود علیه غرب و شرقیم.
مگر بیش از این است كه ما ظاهراً از جهانخواران شكست مى‏خوریم و نابود مى‏شویم؟ مگر بیش از این است كه ما را در دنیا به خشونت و تحجر معرفى مى‏كنند؟ مگربیش از این است كه با نفوذ ایادى قاتل و منحرف خود در محافل و منازل، عزت اسلام و مسلمین را پایكوب مى‏كنند؟ مگر بیش از این است كه فرزندان عزیز اسلام ناب محمدى در سراسر جهان بر چوبه‏هاى دار مى‏روند؟ مگر بیش از این است كه زنان و فرزندان خردسال حزب اللَّه در جهان به اسارت گرفته مى‏شوند؟ بگذار دنیاى پست مادیت با ما چنین كند ولى ما به وظیفه اسلامى خود عمل كنیم.

صحیفه امام، ج‏21، ص: 328



یکشنبه 23 فروردین 1388

آقای خاتمی،شهید مطهری نگران شما بود!



«اصلاحات به دنبال و خواستار دینی است که باعث پیوند جان اکثریت این مردم می شود و نیز همان ارزشهای اساسی دین که حتی کسانی که پایند به دین خاص اسلام نیستند، به آنها پایبند هستند.»


این جمله ای است که «سید محمد خاتمی» در سخنرانی که در روزهای گذشته در حمایات از موسوی و نیزدلگرمی دادن به نمایندگان ستادهای انتخاباتی خود« برای در صحنه بودن»  برگزار کرده بود بر زبان آورد.  خاتمی در حالی که می کوشید برای ستادهای انتخاباتی خود حالی کند که «اسلام نابی » که میر حسین موسوی می گوید همان«اصلاحاتی» است که آنها می گویند و در اصول با هم اختلاف ندارند:


«ایشان می گوید "اسلام ناب"، ما هم می گوییم اسلام ناب ...پس می بینید در شعارهای اصولی اختلافی نیست.اصلاحات ما هم شفاف است...»


ضمن توصیف جدیدی که از اصلاحات می کند ناخودآگاه بر چیرگی و غلبگی گفتمان سوم تیر را اذعان می کند،وشاید این همان تاثیری باشد که سعید حجاریان گفته بود برای اصلاح آن در جامعه،نیاز به هفتاد سال فرصت است:


«مگر اصلاحات ما غیر از عدالت، اسلام ناب، طرفداری از مستضعفین، رفع فقر و محرومیت در جامعه، کم کردن فاصله های بزرگ طبقاتی- نه با زور، بلکه با ساز و کارهای مناسب- آزادی های اساسی، حرمت مردم و رعایت حقوق شهروندی است »


خاتمی که گویا گرفتار «دام ها و دانه های آمریکایی»شده در ادامه تاکید می کند که امروز هدف باید «پیروزی و تغییر باشد» و این گونه بارها «تغییر» را در سخنرانی خود به کار می برد تا شاید سیگنالهایی باشد برای دولتمردانی که برای change در خطه « آزادی، دینداری و عدالت » (خاتمی: «ملّت آمریكا توانسته جامعه‌ای بر پایه سه ركن آزادی، دینداری و عدالت بسازد.» (مصاحبه با شبكه 1998-cnn)) سر برآورده اند و این چنین اخطار می دهد که : « اما اگر تغییر رخ ندهد، مسیر، مسیر ویران کننده ای است.» خاتمی در حالی که نه از افراد و برنامه ها بلکه «مسیر»  و «مذهب و مسلک»ویران کننده فعلی سخن می گوید که:


«خصوصیت و امتیاز دوم كه در این دولت هست، شعار و گفتمان كلی این دولت است كه منطبق بر شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمان‌ های انقلاب است، این خیلی چیز با ارزشی است. »(مقام معظم رهبری، دیدار با اعضاء هیئت دولت ـ 2/6/87)


خاتمی در ادامه سخنرانی خود به مردم پیغام می دهد که :


«مردم انتظار نداشته باشند که هرکس روی کار آمد، فردای آن روز مشکلات را حل کند. مشکلات ریشه ای است و در این سالها متصلب تر و دشوار تر شده است و حل آن هم کار آسانی نیست.»


گویی اوفراموش کرده که خود وی به عنوان رئیس دولت اصلاحات جزئی از این ریشه است و این تکنوکراتهای سازندگی بودند که در 16 سال این رشته را کاشته و آبیاری کرده اندو کندن آن را با وجود تیغ های دست اندازی همان ها ، « متصلب تر» و «دشوارتر» شده است و با 4 سال تلاش، کندن این ریشه ها به سادگی میسر نمی شود.

 


خاتمی در ادامه ، طبق روال خود که گوئی فرقان « میل و تشخیص غربیها» را « معیار تشخیص صحیح از سقیم» خود قرار داده مثل آنجائی که می گوید :« امروز چه کرده ایم و چه شده است که نام آنها(منافقین) از لیست تروریست(اروپا) درآمده است؟» آیا این خدمت به خون شهیدان است[؟!]» باز در این سخنرانی  بر طبل همیشگی خود می کوبد که:


«دیروز ما را در مجامع بین المللی بیشتر تحویل می گرفتند یا امروز؟»


هر چند بیماری «تحویل گرفته شدن از سوی غرب» ریشه های عمیق تر از این جمله در پس خویش دارد. اما به نظر می رسد باید از ایشان در ابتدا پرسید « حدود این کسب  وجاهت در مجامع بین اللمللی در نزد شما چیست؟»
آقای خاتمی مرز و سقف هزینه ای که باید برای این تحویل گرفته شدن بپردازیم چیست؟آیا به نظر شما با لا لایی شیرین «تحویل گرفته شدن» غافل شویم از:


«نكته مهمی كه همه ما باید به آن توجه كنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم این است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كی و تا كجا ما را تحمّل می‌كنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند.به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویتها و ارزشهای معنوی دینمان نمی شناسند...بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و كینه‌توزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار می‌دهند و با دلسوزیهای بی‌مورد و اعتراضهای كودكانه میگویند جمهوری اسلامی سبب دشمنیها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادیشان افتاده است! كه چه خوبست به این سئوال پاسخ داده شود كه ملّتهای جهان سوم و مسلمانان و خصوصاً ملّت ایران چه زمانی نزد غربیها و شرقیها احترام و اعتبار داشته‌اند كه امروز بی‌اعتبار شده‌اند؟! (پیام استقامت حضرت امام، ذیحجه 1408، تیرماه 1367) »


جناب خاتمی نسبت این سخنان جنابعالی که گاه (شاید به طنز) «نزدیكترین فرد به اندیشه و سیرة امام!» لقب داده می شوید با این گفتمان حضرت امام به عنوان فرقان «اسلام نابی» که اصالت را بر «خواست خدا»داده نه «پسند غرب» چیست؟:


ما نمى‏خواهیم وجاهت در خارج كشور پیدا بكنیم. ما مى‏خواهیم به امرخدا عمل كنیم، و خواهیم كرد. (صحیفه امام، ج‏9 ص 283)
«آن روزی را که آمریکا از ما تعریف کند،باید عزا گرفت!آن روز که  کارتر و ریگان از ما تعریف کند،معلوم می شوم در ما اشکالی پیدا شده است،آنها باید فحش بدهند و ماهم باید محکم کارمان را انجام دهیم.» (صحیفه امام،ج18،ص242)


آقای خاتمی آیا شما انتظار دارد تا دولتمردان اسلامی همانند هیئت ایرانی (سید محمد علی ابطحی و غلام علی خوشرو به عنوان رئیس هیئت نمایندگی آقای خاتمی) که به «کنفرانس ائتلاف تمدن ها» در دی ماه سال 86 اعزام نمودید باشند و سندی که آن را با«متن بسیار خوب و سنجیده» تجلیل کردید دسترنجشان باشد. مفاد این سند «خوب و سنجیده» نکاتی روشن در بطن خود دارد:


«باید حقوق همجنس بازان را در ایران به رسمیت شناخت»،« برای استیفای حقوق بهائیان تلاش کرد»،« حکم شرعی حجاب رو لغو کرد»، «قوانین اسلامی حمایت از زنان در ایران باید تبدیل به قوانین سکولار شود»، «رفراندوم در ایران باید برگزار شود»، «حذف احکام فطری اسلام از متون قانونی در  دستور کار قرار بگیرد»،«ارائه تفسیر نو از اسلام برای اصلاح جامعه»،« آموزش فرهنگ دموکراسی غرب به زنان ایرانی» و «تجمیع نیروی اصلاح طلبی برای دگرگونی در یک جنبش فمنیستی» و...!


آری آقای خاتمی :


آری! اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول كند و خانه عزّت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین علیهم‌السلام را با دستهای خود ویران نماید، آنوقت ممكن است! جهانخواران اورا به عنوان یك ملّت ضعیف و فقیر و بی‌فرهنگ به رسمیت بشناسند ولی در همان حدی كه آنها آقا باشند، ما نوكر!؛ آنها ابرقدرت باشند، ما ضعیف؛ آنها ولی و قیّم باشند، ما جیره‌خوار و حافظ منافع آنها. نه یك ایران با هویت ایرانی اسلامی، بلكه ایرانی كه شناسنامه‌اش را آمریكا و شوروی صادر كند؛ ایرانی كه ارابه سیاست آمریكا یا شوروی را بكشد!» (پیام استقامت حضرت امام، ذیحجه 1408، تیرماه 1367)»


در ادامه ،سخنرانی خاتمی که حس می کند با نیامدن او «احساسات پاک خیلی ها جریحه دارمی شود» می گوید:«از اول گفتم که روی افراد متمرکز نشوند بلکه اندیشه را محور قرار دهید.» و سپس با قرار دادن اندیشه  به عنوان محور ، به همان داغی  که در انتخابات مجلس هشتم گفت که « باید نقشه هایشان را بر هم زد» (که منجر به این شد که تنها یک نفر از لیست معرفی شده خاتمی وارد مجلس شود) توصیه می کند که برای موسوی هم:« با همان همت و شور در صحنه باشید.».یکی از اندیشه هائی که خاتمی در تکه ای مهم از سخنرانی خود به آن می پردازد مطلبی است که در باب طرفداری اصلاحات از دین داری می گوید.خاتمی با ادعای این که« اصلاحات خواستار دین‌داری است» می گوید:


«اصلاحات به دنبال و خواستار دینی است که باعث پیوند جان اکثریت این مردم می شود و نیز همان ارزشهای اساسی دین که حتی کسانی که پایند به دین خاص اسلام نیستند، به آنها پایبند هستند.»


این مدل افاضات دین دارانه! جناب خاتمی که در آن اسلام و اسلام خواهی را از متن ادبیات خود حذف کرده و به دنبال لغت عام «دین داری» می رود و بعد «دین داری» مورد پسند همکیشان خود را« ارزشهائی اساسی » که «حتی کسانی که پایبند به دین خاص اسلام نیستند به آنها پایبندند.» معرفی می کند چندان غریب نیست آنجا که به گذشته سخنان دین مدارانه او نگاهی بیاندازیم.حال در اینجا می کوشیم مفصلا به این امر بپردازیم:


«از هاروارد  تا  کلمبیا»


روزهای شهرویور ماه 1385 که خاتمی با ویزای جرج بوش که به دنبال «شنیدن صدایی متفاوت از ایران» بود، راهی واشنگتن می شود.خاتمی با تائید«واقعیت هولکاست»و«دولت اسرائیل» و نیز با سخنرانی در کلیسای واشنگتن  و دانشگاه هاروارد تمامی تلاش خود را به کار می برد تا به چهره ای مقبول و شخصیتی برجسته در نزد غربی ها بدل شود.خاتمی که به قول محمود سریع القلم «همه فلاسفه غرب را می شناسد اما در حد یک پاراگراف» و در واقع دلبسته نظام معرفتی و نظام نظری ماسونی که ذیل بسط معرفت تجربی و سیر گسترش سکولاریسم و و لیبرالیزم در جهان است به سراغ فلسفه غرب در کلیسای واشنگتن رفته و به دانشجویان دانشگاه هاروارد آمریکا، درس تاریخ آمریکا می دهد و می گوید که: « من بارها گفته ام که گفتمان دموکراسی گفتمان بی بدیل در روزگار ماست » تا باعث شود ارزیابی مهمترین موسسه مطالعات خاورمیانه در آمریکا، انیستتو واشنگتن این چنین رقم می خورد :


« سخنان او در سفر به آمریکا نمونه ای از ضعف فکری کسی است که می کوشد سستی اراده سیاسی خود را در پس گزاره های فلسفی مآبانه بپوشاند... او در کلیسای واشنگتن، کلیاتی نادقیق و خطاآلوده درباره تاریخ شرق وغرب بیان کرد، گزاره های فلسفی که به هیچ وجه مطابق با پارادایم های فلسفی غرب نیست... آیا آقای خاتمی می خواست معرفت مخدوش خود را به رخ شنوندگان آمریکایی بکشد،آیا او تصور می کرد دانشجویان دانشگاه هارواد هم به اندازه دانشجویان دانشگاه تهران نیازمند دانستن جزئیات تاریخی درباره گذشته کشور خود هستند.»


 و این چنین بوش صدایی متفاوت از ایران می شنود،صدایی ذلیلانه، سالها بعد از فریادهای پر صلابت و قامت شکن روح الله بر قامت تمدن مادی.تاریخ روایت های زیادی از چنین زوایه هایی بین گفتمان حضرت روح الله و خاتمی در بر دارد تاریخی به گذشته انقلاب .اردیبهشت 1370 خاتمی در جمع انجمن اسلامی دانشگاه تهران به سخنرانی می پردازد:


«غرب پس از طی پروسه ای طبیعی خود را با واقعیت محک زده است و مبانی نظام امروز(آن) بر آزادی است... دنیای نظر و عمل غرب ، دنیایی  واقعی است و آزادی محور،که با طبع بشر سازگار است اما دنیای اسلام و فقه مسطلح اسلام، قرنها از صحنه زندگی دور بوده و گرفتار خلع تئوریک».


این گونه شهید مظلوم آوینی، پس از «مبانی توسعه تمدن غرب» و فریاد اعتراض به مرام«توسعه اقتصادی» بود در «تمدن و تحجر» در شماره اول و دوم «ماهنامه سوره» به این توّهم که «تفکر ما در برابر تفکر متعارف غربی از جاذبیت کم تری برخوردار است».اعتراض کرد:


«وزیر فرهنگ و ارشاد در نشستی که به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه تهران انجام گرفته بود سخنانی ایراد کرد که سخت قابل تأمل است. ..آقای خاتمی گفته است:
آزادی از دیدگاه آنان یعنی رهایی از همه موانع برای انجام دادن هر آنچه که انسان – طبع اولیه انسان – تمایل به آن دارد و حدود این آزادی، آزادی دیگران است.
و در برابر این مفهوم آزادی، تصویری از دشواری حیات دینی ترسیم می کند و می گوید:
نظامی که ما عرضه می کنیم از طریق جهاد و ریاضت کسب می شود.  کسب تقوا کار بسیار مشکلی است.هدف زندگی غربی ها رفاه مادی و رسیدن به آزادی است. همچنین دشمن ما نسبت به مبانی فکری خود غیرتمند است و هر کس این مبانی را نپذیرد با او به ستیز بر می خیزد، از امکانات غول آسای تکنولوژی یا ظرفیت تکنیک ها در جهت القای افکار خود سود می جوید. این در شرایطی است که مثل گذشته در دنیا مرز وجود ندارد و هیچ قدرتی نمی تواند بین  افراد و واقعیت فاصله ایجاد  کند
پیش از آنکه به ادامه بحث بپردازیم باید بگویم که حتی اگر ما به اندازه غربی ها هم نسبت به مبانی فکری خود غیرتمند بودیم، اگر چه شرایط امروز ما به مراتب بهتر از این می بود که اکنون هست، اما باز هم طرح این بحث ها ضرور می نمود...  گویا وزیر محترم ارشاد اصل را براین قرار داده اند که اسلام فقط با دور کردن مردم از این واقعیت – یعنی عرف حیات غربی و غرب زده – محقق می شود و حال که نمی توان از این واقعیت فاصله گرفت، پس ما اعتراض و انتقاد را هم کنار بگذاریم و همان طور که در برابر نشان دادن کُشتی و بکس و... تسلیم شدیم، همه آنچه را که دشمن می خواهد بر ما تحمیل کند بپذیریم
... بنابراین، خلاف آنچه وزیر محترم ارشاد فرموده اند، خلأ مبتلابهِ مادر نظم اجتماعی و روابط بین انسان ها، خلأ تئوریک نیست. اسلام در مقام نظر هیچ نقصی ندارد و نقص – هر چه هست – از آنجاست که تمدن امروز محصول فلسفه ای منقطع از وحی است. از یک سو تمدن غرب محصول تفکری عقلی است که در ذیل فلسفه یونان تحقق یافته است و از سوی دیگر، از لحاظ تاریخی نخستین بار است که مواجهه ای نظری و عملی میان تفکر دینی ما و تمدن فلسفی غرب روی می دهد و تا این مواجهه اتفاق نمی افتاد، حکمت نظری دین امکان نمی یافت که در صورتی عملی تنزل یابد و پاسخگوی مسائل روز باشد...  اگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می خواهد که حصارهای جهل و خرافه و تحجر را بشکند و جامعه را از تفریط باز دارد، باید با تجددِ افراطی نیز مبارزه کند تا مردم را از چاله ای به چاه نیفکند... »


مدتی بعد در 30 اردیبهشت 1375 روزنامه سلام در صفحه یک خود جملات شگفت انگیزی را از خاتمی منتشر می کند که این بار کاملا نقطه ی زاویه آقای خاتمی با اندیشه های امام شفاف می کند . خاتمی می گوید:


«امروز به جرآت می توان گفت در زندگی قومی که عزم تعالی و پویایی کرده است هیچ تحول کارسازی پدید نخواهد آمد مگر آن که از متن تمدن غرب بگذرد وشرط دگرگونی اساسی، آشنایی با غرب ولمس روح آن تمدن یعنی تجدد است .کسانی که با این روح آشنا نیستند هر گز به پدید آوردن دگرگونی سودمند در زندگی خود توانا نیستند. سوگمندانه اقوامی نظیر ما هنوز از آن آشنایی محروم هستیم.»  

  
آن گفتمانی که خاتمی به سوگ آن می نشیند در برابر مرام امامی قرار می گیرد که خاتمی مدعیان پیروی از اوست:


«شما خیال نکنید که (در) غرب خبری هست ،در آنجا خبری نیست.ما نمی گوئیم که آنها کارخانجات ندارند آنها درست کردند همه اینهارا. اما اساس انسانیت است که در آنجا نیست. این غرب است که دارد اساس اخلاق انسانی را از بین می برد . این غرب است که دارد شخصیت انسان را از بین می بردو ما خیال می کنیم که غرب همه چیز دارد.»


و این چنین آقای خاتمی پیش از آنكه به دیانت و ملیت خود وقعی نهد، مجذوب و مرعوب تمدن غربی است و به گونه‌ای سخن می‌گوید كه گویا غرب؛ قبلة آمال و آرزوهای تحقق نیافته و سوگمندانة! جوامع اسلامی است.
و بعد در همان روزنامه روز 30 اردیبهشت 1375 در صفحه یک نگاه کنید به رای آقای خاتمی در باب «توسعه» و باز ببینیم این چه نسبتی با اندیشه های امام دارد:


«توسعه به معنای امروزش ،میوه یا شاخ و برگ تمدن جدید است.اگر آن تمدن آمده، توسعه هم خواهد آمد و به این معنا سخن کسانی که می گویند ابتدا باید خرد غربی را پذیرفت تا توسعه بیاید سخن بیراهی نیست و این  سخن را کامل کنم که علاوه بر خرد و بینش غرب باید منش غربی متناسب با این بینش را نیز پذیرفت.»


حال این جمله خاتمی را مقایسه کنید با این بیان حضرت امام خمینی (ره) که می فرمایند:


«تمدن نیست ،رو به توحش دارد می رود. غرب داردرو به توحش می رود یعنی دارد می سازد یک مردمی را که بریزند به جان هم و با چنگ و دندان خودشان هم را پاره کنند،برخلاف تمدن مکتب های الهی می خواهند انسان درست کنند.»


و این چنین است که  هنگامی كه آقای خاتمی با شهید بزرگوار استاد مطهری در مورد رفتن به غرب مشورت می‌كند، ایشان مخالفت كرده و پس از برگشت وی از غرب، از وقوع این امر اظهار تأسف می‌كنند. بنا به تعبیر فرزند آن شهید، چه بسا استاد مطهری با توجه به روحیات آقای خاتمی، از تأثیرپذیری وی از فرهنگ و اندیشه غربی نگران بوده‌اند.( نشریه پرتو سخن، 7/10/1379 به نقل از نامه دكتر علی مطهری به آقای خاتمی.)
آری آقای خاتمی ای كاش همان گونه که شهید آوینی برایتان گفته بود دست كم نیمی از این مقدار حمیّت و غیرت! كه در خصوص لیبرالیسم در جنابعالی هست، درخصوص دین و اسلام نابی که علم را به دست گرفته اید از خود نشان می دادید
آیا در هنگام مسئولیت شما در ورق‌پاره‌ای كه تحت مدیریت مشاورتان و به اصطلاح لیدر اصلاحات (حجاریان) منتشر می شد، كتاب خدا را نستجیربالله متنی متناقض و متعارض نخواندند؟!، آیا نهضت جاودان كربلا، این عظیم‌ترین سرمایه تشیّع با تأسی از تئوریهای بنی‌امیه “جنگ عشیره‌ای” نام نگرفت؟! آیا آن دون‌كیشوت هتاك دوم‌خردادی با اقتدا به مقتدایان اموی خود ساحت قدس رسول اكرم(ص) را نعوذبالله مورد اتهام خشونت‌طلبی! قرار نداد و همان كفریات یزید لعین در هنگام ورود اسرای كربلا به دمشق (لیت اشیاخی ببدرٍ شهدوا ..... ) را نشخوار نكرد؟! آیا عصمت ائمه (ع) را با وقاحت تمام انكار نكردند؟! آیا دست‌اندركاران كودتای سقیفه را تطهیر نكردند؟! آیا و آیا.....
و در آخر به قول شهید مطهری:
عجبا! می خواهند با اندیشه هایی که چکیده ی افکار ماسینیون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا و سرپرست مبلغان مسیحی در مصر و افکار گورویچ یهودی ماتریالیست و اندیشه های ژان پل سارتر اگیستانسیالیست ضد خدا  وعقاید دورکهایم جامعه شناس ضد مذهب است، اسلام بسازند، پس و علی السلام السلام. (نامه شهید مطهری به حضرت امام در 1358)


 




( تعداد کل صفحات: 13 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]