تبلیغات
خاکریز

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب


دوشنبه 1 آبان 1391

انتخابات 92 و اهل صبر



« وَ لاَ یَحْمِلُ هَذَا اَلْعَلَمَ إِلاَّ أَهْلُ اَلْبَصَرِ وَ اَلصَّبْرِ وَ اَلْعِلْمِ بِمَوَاضِعِ اَلْحَقِّ»


شاید همه پیچیدگی عبور از فتنه، در این جمله امیرالمومنین علی(ع) نهفته باشد.این فراز، قسمتی از خطبه‌ای است كه حضرتش پس از اولین جنگ خویش یعنی جمل که اولین كارزارِ داخلی مسلمانان نیز بحساب می اید صورت گرفته است. اگر اتفاقات و فتنه ها سال 88 مرز «اهل بصر» را با دگران شفاف کرد، بنظر می رسد اتفاقات منتهی به انتخابات 92، «اهل صبر» را از غیر آن خالص خواهد کرد.

در این پیچ تاریخی و شرایط زمانی در برابر اتفاقاتی مانند افزایش فشارهای اقتصادی یا تهدیدات نظامی علیه جریان مقاومت متخلص شدن به «صبر انقلابی» تنها راه عبور از پیچیدگی ها وظرافتهای آزموهاست است. برای شفاف شدن مختصات «صبر»  (عوام فقط آن را به معنای سکون و سکوت صرف می دانند) که در کنار «بصر» به مومنین قدرت حمل علم ولی امر را می دهد باید سراغ فتنه ها رفت.

صبر انقلابی یعنی رعایت تقوای مومنین در برابر ضعفهای دوستان و ظرافت در برابر پیچیدگی های دشمنان،
صبر انقلابی یعنی محاسبه  جهل خود در مقابل ولی،
صبر انقلابی یعنی فریب نخوردن رنگ و لعاب سازش.

صبر انقلابی بعنی ...

(برای آشنایی بیشتر با این مفهوم به سخنرانی های با همین عنوان استاد پناهیان مراجعه فرمایید.)

این صبر در برابر آزمون خوف که بیشترین سهم را در آزمودن مومنین دارد ظهور و بروز پیدا می کند:وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ(سوره بقره/تفسیر)


خوف از مرگ و مورد تهدید واقع شدن جان خود و اطرافیان، خوف از دست دادن عقبه مالی و دست رنج ها، بطور کلی خوف از دست دادنها و بدست نیاوردن ها مجموعه ای از این آزمون خوف هستند.صبر خصلتی کلیدی است در دریافت بشارت موفقیت در این آزمونهاست.صبر خصلتی است که، در میان بسیاری از خصال دیگر، مومنین بخاطرآن مورد تحسین ملائکه و میهمان رضوان الهی می شوند:« والملائكة یدخلون علیهم من كل باب سلام علیكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار» (سوره رعد)


و بشر الصابرین.

+ پیشنهاد:کلیپ از استاد پناهیان برای عرضه نداشتن های ما.

 



جمعه 11 فروردین 1391

ظرافت در برخورد با دوستان بی ظرفیت

کلمات کلیدی : درسهایی از انقلاب , امیرالمومنین ,


درسهایی از انقلاب

  • در مسیر پالایش انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی، با گذشت زمان  و حرکت در مسیر رشد به سمت جامعه ولایی خالص، در عملیات پالایش خود پیچیدگی هایی را ایجاد می کند که درک مرزبندی ها و پیچ و خم آنها نیاز به عمق معرفتی، بصیرتی و تیز بینی دقیق تری دارد. این چنین در چنین زمانه ای، فتنه ها و شبهات و یا شهوات و بدعت ها، عده ای را زمین گیر می نماید، هر چند همان‌طور که از نبی اکرم اسلام (ص) دستور است: «لا تکره الفتنه فی آخرالزمان»، از فتنه‌های آخر زمان نباید کراهت داشت،زیرا که «فتنه‌های آخر زمان برخلاف فتنه‌های صدر اسلام که هر کدام منجر به شهادت یک امام و عقب افتادن پیروزی جامعه ولایی تا قرن‌ها می‌شدند،» نوعا برای مردمان رشید، منجر به شکفتن گل های عشق و اگاهی و عمل و تسریع در طی مسیر رشد می شود.
اکنون در محیط سیاسی انقلاب اسلامی، جنسی از افراد حضور دارند که در عین اینکه خود را در دایره نیروهای انقلاب اسلامی و حزب الهی ها (و شاید نیروهای اصیل تر و واقعی تر انقلاب!) تعریف می کنند، اما به علت ضعف در بنیان های تئوریک، ریشه های معرفتی و گاه محفوف بودن در عقده های عقیده مند شده، گرفتار تحلیل های نادرست از شرایط و اتفاقات جامعه هستند، لذا در تصمیم گیری ها عجول و سطحی نگرند و دیگران را به کندی و احیانا نفهمی متهم می کند.
جنس برخی از شبهاتی که این روزها این جنس از افراد را از پای انداخته، عدم توانایی درک صحیح از وزن،جهت و پیچیده گی مصلحت در تصمیمات گوناگون است. پاسخ چنین شبهاتی، هر چند دارای جوانب ریز و درشت گوناگونی است، اما از آنجا که می تواند بهانه ای برای شفاف کردن برخی ریشه ها در تصمیم گیری ها و حرکت ها باشد، دارای برکاتی است. حال متناسب با ذائقه این وبلاگ،برگزیده ای از «دفتر درسهایی از انقلاب» ، نوشته علی صفائی حانری، را که بنظرم می تواند کمک خوبی برای درک بسیاری از مناسبتها و کشف ظرافت ها در برخورد با دوستان بی ظرفیت و دشمنان پبچیده باشد، را اینجا می نویسم.     

  • درس زنده تاریخ


صفائی حائری در این نوشته ی خود از «درس زنده تاریخ» سخن می گوید و برای شرح این درس خود، سراغ داستان امیر کبیر  که از آن «تاسف و تعجب بسیار برده» می رود زیرا که«مردی با آن هوش و بیداری چگونه به تنهایی می خواهد اقدام کند و در برابر همه چیز بایستد، بدون آنکه چیزی فراهم کرده باشد.» و سپس به سنجش و قیاس اقدامات امیرکبیر، با تصمیمات و حرکات امیر المومنین علی (ع) می رود و این گونه آغاز می کند که  « آنجا که نمی توان هدف را از دست داد، باید آنگونه وسیله فراهم کرد که علی فراهم نمود و گرنه باید آنگونه  ذلیل مرد که امیرکبیر، تحمل نمود.» او معتقد است،«غرور امیر(کبیر) برهوش او پرده می اندازد و ذلیل کسانی می شود که از ناخن انگشت او هم کمتر بودند،ولی قانون ها را می شناختند و زد و بندها را می دانستند و شیطنت ها را بکار می برند.»
او با آنکه اذعان می کند که:«نمی خواهم امیر(کبیر) همچون رقیبش آقاخان نوری ریشش را آلوده کند و بعد با گلاب بشوید»ولی می گوید«آنجا که می شود مانع ها را دور زد و حتی از آنها وسیله ساخت...چرا به هوش نباشیم و چرا از مانع ها بهره نبریم؟»
او  می گوید که شرمش از هوش امیر(کبیر) است که از بکار بردن کلمه «حماقت» برای توصیف اقدامات او باز می دارد، و آن را، این چنین توجیه می کند که در« ایرانی که مغزی پیدا شد و طرح و نقشه ای کشید و امنیت را فراهم نمود و ثروت ها را به جریان انداخت» ، دشمنی که او انگلیس می نامد «برای خریداری او و سپس نابودیش نقشه کشید» و متاسف از این است که« این نقشه با دست غرور امیر و با واسطه ی مادر زنش اجرا گردد.تاسف آور و تعجب بار این است که امیر نیاموزد که چگونه مانع ها را دور بزند ...و آن همه امکان و زمینه را به دست دشمن بدهد.»
او سراغ امیرالمومنین علی (ع) می رود که وقتی در «اوج و اسم و رسمش محروم ماند، آن قدر ظریف کوشید و دقیق پیش آمد که در اوج قدرتش به همان دلیلی که از او بریده بودند(عدالت)، دوباره به سوی او آمدند.»  این در حالی بود که علی (ع) «نه  زد و بندی شروع کرده بود و نه از راه غیر حق به حقش نقبی زده بود.» در واقع آنچه اتفاق افتاد این بود که «علی، مانع ها را دور زد و هنگامی که تنهایی خویش را دید به تولید پرداخت و از ابوبکر پسرش را و از سعد بن عباده پیرش را و از دشمنان خود دوستانش را بیرون کشید و علی که باید نامش در تاریخ می مرد، دوباره به حکومت رسید و تا امروز هم حرفش را و راهش را و فکرش را به ما منتقل کرده است»
او در ادامه به نکته دیگری در ظرافت امیر المومنین(ع) اشاره می کند که « علی توانست بدون چشم پوشی از هدف و بدون کمک خواستن از باطل ها، مانع ها را دور بزند و  از مانع ها بهره بردارد و همان تبعیض و اشرافیت و اتراف را به عدالت خودش راه بدهد، تا مردم همچون شتران تشنه بر او جمع شوند و بر او هجوم آورند

 

  • عیب خوبها

وی بعد از شرح این مدل رفتاری علی (ع) که «آن گونه نهضت و حرکت را از بن بست بیرون آورد»، سراغ امیر کبیرها که چون«غرورش او را از پیچ  و شکن ها و پیچ و تاب ها باز می داشت» و « آن گونه در بن بست نشست و از دست رفت» می رود و عیب آنها را این گونه بیان می کند:
«این عیب خوب هاست که گردن شق هستند و پیچ و خم ها را طی نمی کنند و همین طور گردن شق می مانندو بیش از چند گام نمی توانند بردارند، که راه های پر پیچ و خم، نرمش و انعطاف و ظرافت می خواهد. نه توقف و نه انحراف که سرنگونی به دنبال می آورد.»
صفاثی بعد از آنکه می گوید نمی خواهد «امیر(کبیر) را به پفیوزی دعوت کند.»(!) ولی از او دعوت می کند که «حماقت به خرج ندهد و با مانع ها همان طور رفتار کند که سزاوار آنهاست.» زیرا که: «امیر(کبیر) یک مرتبه بدون همدست با همه درگیر، می شود و انگلیسی ها با همه همدستان ریش دار و بی ریش خود با کسی درگیر نمی شدند که از پشت دور می زدند. و نقشه ها را با دست خودی ها و با اختلافی که میانشان می انداختند اجرا می کردند.»همین«زمینه چینی هاست که دشمن را با دست دوست مسلط می کند.آنها که نقشه ندارند همیشه مهره ی نقشه دارها خواهند بود
در این مرحله از مبارزه،« هجوم پیچیده و طراحی شده را کسی می تواند جلوگیر باشد که با ظرفیت و پیچیدگی گره خورده باشد و نه هجوم دشمن و نه تحقیر دوست او را بی تاب نکند و بر سطح نلغزاند.» این ظرافت را باید در آشکار و پنهان مراعات کرد.زیرا که این «یا امر خداست و یا عبرت از تجربه هاست» .چنین ظرافتی را البته که باید با دوست و دشمن بکار گرفت، چون « دوستان بی ظرفیت از دشمن ظریف خطرناک ترند و یا بهتر بگوئیم این دوستان هم از خطرهای این دشمن هستند.» و این مرحله ای از مبارزه است که «باید به شهادت رسید و جهاد کرد.»
این چنین در مرحله ای از مبارزه که «حفظ نیروهای خودی،جذب نیروهای دشمن و به نفوذ در دشمن و جلوگیری از نفوذ دشمن» مطرح است و «باید مانع ها را دور زد و از آنها وسیله ساخت،که علی از دشمنانش دوستانش را بیرون کشید»،این جاست که «کسانی که این ظرفیت را ندارند و این حساسیت ها را تحمل نمی کنند،نباید اسرار جمع کنند و در هر سوراخی سری فرو کنند.»

+ نوری زاد شدن یا نشدن؟ مساله این است!



سه شنبه 1 فروردین 1391

برداشتی که اهل معرفت از عید دارند!




 
برای حلول سال نوی شمسی، رفتم سراغ خواندن حرفهای حضرت امام(رض) درباره عید و حلول سال نو ، باز هم روح جاری در سخنان امام خدا بود و دیگر هیچ! مناسب دیدم بخش هایی از اون رو اینجا هم برای دوستانم به یادگار ثبت کنم.
قبل از اون باید گفت، طبق معمول وقتی در هندسه لغات امام، سرگردان می شوی به دل تنگی عجیبی مبتلی می شوی که از روح خالصانه و عرشی جاری در کلمه کلمه سخنان او ناشی می شود، بدرستی که همان گونه که رهبر و مولایمان امام خامنه ای (زید عزه) فرمودند یاد او «هرگز از دل ما نخواهد رفت و عزاى او در قلب ما تمام نخواهد شد.»

  • آن عیدی که اسلام تاسیس کرده!
البته عیدهایی كه اسلام تاسیس فرموده است برداشتهای مختلفی از آن به حسب نظرهای مختلفی كه اهل نظر دارند و به حسب قشرهای مختلفی كه برخورد می‏كنند با آن بسیار مختلف است.

 آن برداشتی كه اهل معرفت از عید می‏كنند، با آن برداشتی كه دیگران می‏كنند بسیار مختلف است. آنها بعد از اینكه در ماه مبارك رمضان آن ریاضتها را می‏كشند و كشیدند، روز عید روز لقای آنهاست، لقا‌الله است آن روز برای آنها. الغیرك من الظهور مالیس لك آنها همه چیز را از او می‏دانند و آن روز را عید می‏كنند برای اینكه بعد از ریاضات یوم ورود است به حضرت.

و عید قربان را بعد از اینكه تمام عزیزان خودشان را از دست دادند مهیا برای ملاقات می‏شوند. آن هم ملاقات است بعد از اینكه نفس خودشان را كشتند و هرچه عزیز است در راه خدا از آن گذشتند، آن وقت است كه روز لقاست.و جمعه هم اجتماعاتی كه مسلمین با هم می‏كنند مهیا می‏شوند اهل معرفت برای لقاالله.

پس برداشت آنها از عید، غیر برداشت ماست و ما هم امیدواریم كه به تبع اولیا خدا به جلوه ای از آن جلوه‏ها برسیم و ذره‏ای از آن معارف در قلب ما واقع بشود. و امیدواریم كه ملت ما همان طوری كه جوانان ما تحول پیدا كردند و راه صد ساله را با یك شب پیمودند، این تحول نصیب ملت ما همه بشود.

...و من امیدوارم كه این سال بهتر از همه سالها باشد و خداوند همه را توفیق بدهد كه قدر نعمت‏های خدا را بدانند و بدانند كه همه چیز از اوست. اگر همه چیز را از او دانستند دیگر در هیچ چیز ناراحت نمی‏شوند. ناراحتیها برای این است كه انسان از خودش می‏بیند. ما در فقدان عزیزانمان كه ناراحت می‏شویم برای اینكه، اینها را از خودمان می‏دانیم.

 اگر ما همه را از خدا بدانیم و ببینیم كه اینها نعمتی هست كه خدا داده، نعمتی هست كه خدا می‏ برد پیش خودش،
 شهدا مهمان خدا هستند،
اگر اینها را ما واقعا در قلبمان ادراك بكنیم. عید می‏شود برای كسانی كه شهید دارند،
 عید می‏شود برای كسانی كه مجروح شدند،
 عید می‏شود برای كسانی كه در راه خدا عزیزان خودشان را از دست دادند،
 برای اینكه این عزیزان، عزیزان خدا هستند، اینها همه از او هستند.

و من امیدوارم كه این حس و این ایمان در ما پیدا بشود و تقویت بشود امیدوارم كه این مسلمین به خود بیایند.

صحیفه امام، ج 18 ص 394 تا 397



یکشنبه 1 آبان 1390

الطافی در کار است!





تصویر:
تشیع جنازه سید مصطفی خمینی - آبان ماه 56 - نجف اشرف.

پانوشت: روح الله، بعد از آنکه مصطفایش که «امید آینده اسلام بود» را از دست داد،گفت «من صبر می کنم،شما هم صبر کنید و صبرتان هم برای خداباشد» . 

دیری نگذشت که امت برای این «صبر برای خدای» پیرمرد در تبعید، هزاران نفر از پسران و مردان عزیزتر از جانشان را برای او و راه او، فدا کردند.

پدر در  دهم آبان برای شهادت پسرش، در مسجد شیخ انصاری نجف بر منبر رفت که...:

اینطور قضایا مهم نیست خیلی، پیش می‏آید.برای همۀ مردم پیش می‏آید. 
و خداوند تبارک و تعالی الطافی دارد ظاهر و الطافِ خفیه.
 یک الطاف خفیه‏ای خدای تبارک و تعالی دارد که ماها علم به آن نداریم، اطلاع بر او نداریم.
 و چون ناقص هستیم از حیث علم،
 از حیث عمل،
 از هر جهتی ناقص هستیم،
 از این جهت در اینطور اموری که پیش می‏آید جزع و فزع می‏کنیم، صبر نمی‏کنیم. 
این برای نقصان معرفت ماست به مقام باری تعالی. 
اگر اطلاع داشتیم از آن الطاف خفیه‏ای که خدای تبارک و تعالی نسبت به عبادش داردو اِنَّهُ لَطیفٌ عَلی عِبادِه
و اطلاع بر آن مسائل داشتیم،
در اینطور چیزهایی که جزئی است و مهم نیست اینقدر بی‏طاقت نبودیم؛ 
می‏فهمیدیم که 
یک مصالحی در کار است،
 یک الطافی در کار است،
 یک تربیتهایی در کار است....

«همین . . .»


چهارشنبه 1 تیر 1390

بهشت باید منتظرشان می ماند!



شهید میدان مین  

عکس:محور پاسگاه زید / 27 تیر 1361 : نیمه  شب یکشنبه 27 تیرماه، گردان های در گیر در مرحله دوم عملیات رمضان به دلیل گذشت زمان و نزدیک شدن صبح، از تعدای از نیروهای داوطلب می خواهند که از میدان مین پیش رو سریع تر گذر کرده و معبری برای عبوردیگر رزمندگان باز کنند. از میان 150 نفر داوطلب به 20 نفر از آنان اجازه ی ورود به میدان مین داده می شود و اغلب این 20 نفر نیز به شهادت رسیدند.(عکس از:+)

بهشت باید منتظر می ماند.

می گن برای یه عده از حاجی هایی که از «روزهای مقدس»  فکه ،شلمچه،چزابه و اینجور «مکان های مقدس» به نشانه و یادگار باقی موندند "بوی کباب" یه حس و حال متفاوت از ما مردم این زمانه، برایشون ایجاد می کنه.
گویا! این "بوی کباب" ما! اونها رو یاد یه چیزی یا کسی به نام (پل انسانی)! میندازه.
خودشون می گن که این (همون پل انسانی) یعنی این که چند تا بچه  بسیجی برن و خودشون رو تکه تکه کنند. یا نه ، در واقع چند تا بچه  بسیجی برن روی مین های موانعی که وسط هیر و بیر عملیات، راه رو بسته بودن و این طوری هم موانع وهم خودشون رو تکه تکه کنند.یا به هر حال یه همچین چیزی!
می گن که عده ی زیادی از بچه ها که از دعوای انتخاب شدن برای پل انسانی موفق فارغ می شدن و بعد دل به دریا می زدن،همون لحظه های اول پیش خدا می رفتن! ولی خوب،یه عده ای هم نه!
بهشت برای آنها باید کمی انتظار می کشید.


این چند لحظه ی دنیایی !


احتمالا! برای اون عده  از بچه های پل انسانی  که هنوز پیش خدا نرفته بودن،"درد کشیدن"برای توصیف شرایطشون لغت ریزی به نظر می اومد.از طرف دیگه، اون طوری که میگن باید پل انسانیا خیلی خیلی خاکی تر از بقیه دوستانشون می بودند. چرا ؟ خوب ،چون خاک برای پر کردن دهنی که برای « این چند لحظه ی دنیایی! » باید ساکت بمونه و از درد تکه تکه شدن فریاد نزنه! تا نکنه که عملیات لو بره ، خفن ترین! چیز در دسترس بود، اونها هم اون رو از دست نمی دادن.
اما خوب،مسلما برای از بین بردن «بو» تو اون  هیر و ویری  خاک به درد نمی خورد. برادراشون که نمی تونستن دست از نبرد بکشند و به فکر  بوی گوشت سوخته ی برادران خاک بر دهن خودشون باشن.!!!چاره ای نبود پل انسانی ها باید می سوختند و می ساختند!
تموم شد به همین سادگی! خوب طبیعیه که این (حاجی) هایی که تو فضای تاریک و  پر ازعطر!گوشت سوخته ی بچه ها! مجبور بودن پا به جسم های نیم سوختشون بزارن و اونها رو تنها رها کنند! حتی سالها بعد هم به «بوی کباب»حساس باشند!!! (برداشتی از یادداشت گونه های خاک آلود:
+)

  • حرف آخر!

به قول سید مرتضی آوینی «شهادت تنها مزد خوبان است.»همین!




( تعداد کل صفحات: 13 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]